همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

داری به چی فکر میکنی ؟

دارم به این فکر میکنم که چرا شب نمیشه ؟

قضیه رو عشقی نکنید ، فقط یه کم گشنمه 😅 ...
.
رفته بودیم بیرون و من گفتم سرراه بریم بلور فروش ها که کاسه بخریم . چند وقت پیش کاسه سرویس آرکوپال ام افتاد و شکست و چند وقت قبل ترش ظرف های سس اش !
با هر قدمی که برمیداشتیم آقای همسر میگفت اون ظرف ها واسه چهار سال پیشه الان دیگه گلش پیدا نمیشه ، خب یه مدل دیگه بخر و من با هر قدمی که برمیداشتیم میگفتم اگه اینقدر نه توی کار نیاری پیدا میشه. چند قدم جلوتر پیداش کردیم. همون بود ، یه گل نارنجی با چند تا برگ سبز، خود خودش بود .
.
داشتیم قدم زنان برمیگشتیم و هرچیزی رو که من میگفتم دوستش دارم رو میخریدیم!
پیش خودم فکر میکردم که تو چجوری میتونی اینقدر دوست داشتنی باشی و اینقدر حواست به من و دلم باشه؟ فکر میکردم که تو چقدر عوض شدی و من چقدر عوض شدم ؟ پیش خودم فکر میکردم ، فکر میکردم که من چقدر دوستت دارم !
۱۳ ۱۸

2

نامبرده اصطلاحات زبان پدری و مادریش رو که میشنیده مثل آهو زل میزده توی صورت گوینده ولی حالا دم به دقیقه با اصطلاحات  اون زبون کوفتی شون با تازه وارد فامیل حرف میزنه و از اینکه تازه وارد متوجه نمیشه که اون چی میگه ذوق میکنه!
نامبرده جان تبریک میگم ، تو مردم آزاری داری، مبارکت باشه!!!!
۱۴ ۱۴

:|

رفتم کتابخونه کتاب بگیرم .
مسئول کتابخونه به عکس کارتم که نگاه کرد گفت : خواهرته؟
گفتم نه خودمم.
کارتم رو گرفت و گفت شماره ملی ت رو بگو ببینم .
 گفتم کارت ملی همراهم هست اگه بخواین...
گفت نه عکس کارت ملی اصلا شبیه خود آدم نیست.
شماره ملی م رو گفتم و بعد  یهو برگشت گفت : هه لاغر شدی ؟؟
گفتم نه فکر کنم چاق هم شدم !
گفت عکست اصلا شبیه خودت نیست .
۱۹ ۱۲

نکته !

اینکه اخلاق، رفتار، گفتار و شخصیت یکی اونجوری که ما میخوایم نیست دلیل نمیشه که هرجوری که دلمون میخواد باهاش برخورد کنیم و ازش بد بگیم ولی انصافا بعضی از آدم ها رو باید زد لهشون کرد !
۱۰ ۱۱

بهترین دوست

توی عروسی نشسته بودم ولی بغض کرده بودم ! از اینکه بهترین دوستم هفته دیگه قرار بود براش خواستگار بیاد ناراحت بودم! صد دفعه توی عروسی بهش گفتم تو اگه شوهر کنی و بری من دلم برات تنگ میشه و چشمام پر اشک شد. حتی به من نگفته بود که قراره نامزد کنه ، بعد تر حتی به من نگفت که قراره عقد کنه و بعد تر حتی نگفت عقد کرده !
بهترین دوستم بود و بهترین دوستش بودم ولی ...
.
بهترین دوست ها ، روزتون مبارک :)
۱۳ ۱۳

توی همون وقتها

داشت تعریف میکرد که فلانی گفته چرا " اون " رو با خودتون نیاوردید؟
" اون " میخواست بگه که زمانی که بیرون بردن من وظیفه شما بود این کار رو نمیکردید ، من اون دو سالی که تابستون ، هرشب گریه کردم ، من توی 15،16 سالگی ، من بعد از قضیه اون لعنتی ،من توی اون روزها و شب ها تموم شدم. فکر میکنی الان زنده م ؟ یه عروسک چینی ام با چشم های شیشه ای ،هیچی رو نمیبینم ،هیچی رو نمیفهمم ،با یه ضربه ،با یه تلنگر ،میشکنم ،پودر میشم و میرم به درک !
منو میبینی؟ من یه هیولا م ...

۱۳

تغییر

وقتی به جای آهنگ های همیشگی میری و میگردی و یه آهنگ دیگه پیدا میکنی ، وقتی دیگه سراغ آدم های دور و ورت رو نمیگیری و پیش خودت میگی " حال کسی به من ربطی نداره " ،
اون وقت میفهمی یه چیزی سر جای خودش نیست ،اون وقت میفهمی عوض شدی !
۱۵ ۱۱

نصیحت

بیاید درس عبرت بگیریم، درس عبرت نباشیم ...
۷ ۹

مگه داریم ؟

رفتم کتابخونه کلییییییییی کتاب ها رو نگاه کردم و سبک سنگین کردم دو تا رو برداشتم ، وقتی خوندمشون دیدم اسم شخصیت اول دو تا شون " سپیده " بود . دو تا شون یه خواهر و یه برادر داشتن و مهم تر از همه دو تا شون یه ازدواج ناموفق داشتن که ته داستان با پسر عمه شون ازدواج کردن !
بعد تر به این نتیجه رسیدم که توی اکثر رمان های ایرانی دختر ها و پسرها بسیار زیبا و متشخص و تحصیل کرده هستن و خیلی مهربونن و از این چیزها ، این زشت هایی که توی کوچه و خیابون میبینید یا همه شون فوتوشاپ هستن یا همه شون منم !
۱۸ ۱۲

شکست عشقی

در راستای پست های شکست عشقی جناب هولدن ، منم تصمیم گرفتم درباره شکست عشقی م بنویسم و چه روزی بهتر از امروز ؟
صداش رو خیلی دوست داشتم ، اون سالها هر روز بعداز ظهر کارم گوش کردن صداش بود . بعضی وقتها پیش خودم فکر میکردم " یعنی چه شکلی میتونه باشه ؟ " و پیش خودم چهره ش رو تصور میکردم ...
روزهای سختی بود و اون تنها همدمم شده بود و من عاشق صداش بودم . توی تصوراتم اون یه پسر جوان و قد بلند و لاغر بود با موهای خرمایی و چشم های قهوه ای و پوست سفید . هر روز قبل از اینکه صداش رو گوش کنم روزنامه میخوندم و بعد مشتاقانه منتظرش می موندم و با شنیدن صداش روحم تازه میشد .
یک روز وقتی داشتم ضمیمه روزنامه جام جم رو میخوندم چشمم به اسمش افتاد ! یه بخش بود که توش باهاش مصاحبه کرده بودند ، عکسش رو که دیدم شوکه شدم ، به معنای واقعی !
با اینکه تصوراتم به هم ریخته بود و اون اصلا شبیه چیزی که من فکر میکردم نبود ولی هنوزم رفیق تنهایی هام بود و من دوستش داشتم ...
.
دلم برای صداش تنگ میشه ولی دلم برای اون دوران نه !  مهران دوستی رفیق تنهایی های من ، چقدر حیف که دیگه نیستی .

 خدا رحمتش کنه 

۱۵ ۱۱
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان