همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

سورپرایز چیه، ما خودمون غافلگیری مذگان داریم

اولش کلییییییییییی فکر کردم که چجوری میتونم دوستم رو توی روز تولدش غافلگیر کنم‌ ، بعد به این نتیجه رسیدم که بهش میگم که من میخوام یه چیزی بخرم ولی خانواده نبینن پس میشه بفرستم به آدرس تو ؟ توی تصوراتم ( بخوانید توهماتم ) گفتم قطعا قبول میکنه و که در کمال ناباوری قبول نکرد . حالا هی هم دلیل می آورد که من گزینه ء مناسبی نیستم و به یکی دیگه از دوستات بگو و این حرف ها . حالا اون وسط من مونده بودم چی بگم . بگم بابا تولد اون یکی دوستام نیست که ، اونارو نمیخوام سورپرایز کنم که قبول کن دیگه اه :|
که خب قبول نکرد !
دیگه دو روز خون دل خوردم ، تا اینکه بالاخره گفتم  میخواستم غافلگیرت کنم ولی نزاشتی ، حالا با کمال میل آدرس بده .
و اینگونه که بود که من به زوووووور تونستم آدرس پستی بگیرم ...
.
خب بالاخره آدرس گرفتم و عملیات ارسال کادو رو انجام دادم . خیلی کار پر استرسی بود به نظرم . مخصوصا اینکه شب قبل از اینکه کادو به دستش برسه تا صبح خواب دیدم نپسندیدتش و دوسش نداره و ...
جالب اینجاس که خواب دیدم که تا بسته رو باز کرد گفت عه از ایناست ؟ من از اینا دارم :/
.
که خب صبح دقیقا گفتم چه خوابی دیدم و خندید و گفت : دقیقا یکی از این ها دیروز کادو گرفتم ولی جفتشون رو دوست دارم .
حالا به ما گفتن کادو رو دوستش داشت ما م به همه گفتیم دوسش داشت شمام بگین دوستش داشت :))
پ‌.ن : دوستان خود را غافلگیر کنید قبل از اینکه آنها شما را غافلگیر کنند !
۴ ۱۲

تولد داریم :))

نوشتن همیشه برای من سخت بوده ...
کلی فکر کردم درباره اینکه چی بنویسم و به هیچ نتیجه ای نرسیدم ، فقط میتونم بگم که خیلی خوشحالم از اینکه به دنیا اومدید و تولد تون مبارک . انشالله لحظه لحظه زندگی تون بهتون خوش بگذره :)

۶ ۱۲

چگونه لاغر شویم ؟

- غذایتان را شور کنید ! اینجوری دیکه کلا غذا نمیخورید =)))

.

امروز اومدم غذای مورد علاقه م رو بخورم ( کدو اسفناج ، که من درآوردی هست ) حس کردم شورش کردم ، اشتها م کور شد کلا پاشدم سفره رو جمع کردم :/

۱۱ ۹

آنایِ وانیلیِ من

مهم نیست که بعضی آدم ها چقدر( از نظر فاصله ) به ما نزدیکند یا چقدر دورند، مهم اینه که چقدر با آدم همدلن و چقدر آدم رو میفهمن . میتونم به جرات بگم که یکی از بهترین اتفاق ها توی زندگی مجازی و دوران وبلاگ نویسیِ من آشنایی با آنا ست ، آنای مهربونی که هنوز قسمت نشده که ببینمش ولی تقریبا هرروز باهاش در ارتباطم. با هم حرف میزنیم ، حرص میخوریم ، خوشحال میشیم و میخندیم .
آنایِ وانیلیِ من تولدت مبارک، امیدوارم لحظه لحظه زندگیت بهت خوش بگذره :))
.
پ.ن : جناب دوست ممنونم که باعث شدید ما با هم آشنا بشیم ؛-)

۶ ۱۰

قورمه سبزی

قورمه سبزی پخته بودم ،برنج آبکش کرده بودم ته دیگ ‌سیب زمینی ، سالاد کاهو ، یه روز  معمولی ، مثل همیشه ...
صبح با استرس رفته بودم دکتر ، چیزیم نبود ولی برای محکم کاری دکتر چند تا آزمایش هم نوشته بود  که بعدا برم آزمایش بدم . راه رفته بودم ، خندیده بودم ، غصه خورده بودم و حتی خوابیده بودم !
لباس های تا نشده ء توی سبد و روی رخت آویز اسمم رو صدا میزدن که برم " تا " شون کنم و من دیگه برای این کار جون نداشتم .
قورمه سبزی پخته بودم ، از ظهر منتظر اومدن " او " بودم .
شب شد ؛ برای چندمین بار فیلم Brothers رو دیدم ، خندیدم ، ترسیدم ، غصه خوردم ، گریه کردم !
غذا یخ کرد ، از دهن افتاد ، ترجیح دادم برم بخوابم .قورمه سبزی پخته بودم ، میدونستی چقدر از قورمه سبزی بدم میاد ؟ با این حال قورمه سبزی پخته بودم ....

۱۳

کسالت بار

به دوستم گفتم میرم خونه چون کلی کار دارم ...
اومدم خونه و هیچ کاری نکردم ، حوصله دوختن ملحفه هارو ندارم ، اصلا حوصله خیاطی کردن ندارم . خونه رو تمیز نکردم ، ظرف های ناهار رو نشستم ، گردگیری نکردم حتی جایی رو هم مرتب نکردم ، این روزها حوصله ندارم ...
۹ ۸

مردها

مردها موجودات عجیبی هستند ؛ تا از خواب بیدار میشوند و چشم هاشون رو باز میکنن میگن : " چی شد این صبونه؟ " هنوز لقمه های صبحانه از گلویشان پایین نرفته که میپرسند : " خب ناهار چی میخوای بپزی ؟ " و بعد از خوردن ناهار میگویند : " شام چی بخوریم ؟ به فکر شام باش " این بین از میان وعده و چای و تنقلات و میوه هم نمیگذرند !
.

پ.ن : همه مردها اینطور نیستند، اکثر شان اینطورند !
۱۳ ۱۳

چرا آخه ؟

- کل وسایلم رو برای پیدا کردن یه زیپ مرتب کردم ، دو تا کیسه بزرگ زباله تولید کردم و زیپ مورد نظر نبود که نبود !
یه زیپ همرنگ لباسم برداشتم که برم لنگه ش رو بخرم ( اینی که خودم دارم کوتاهه سایز استاندارد ۲۰ سانته ولی مال من به نظرم ۱۵ سانته ) . خانومِ خوش اخلاقِ فروشنده نبود ، به جاش یه پیرزن عبوس و یه خانوم سانتی مانتال بودن! یعنی تا این حد این دو تا با این کار بیگانه بودن که حتی خانوم نمیدونست زیپ شلوار کدوماس :|
.
- رفتم سبزی تازه خریدم برای کوکو سبزی ، فکر کنم تیغه غذا ساز کند شده یه وضعیت اسفناکی پیدا کردن سبزی ها جگرم کباب شد براشون  :/
.
- دلم میخواد برم مسافرت ولی کجا برم ؟ کی برم ؟ اصلا چرا برم ؟ :|
.
- دوستم پی ام داده با ادبیات بهتری پست بزار :|
یعنی فقط همینو کم داشتم ، خودش به بی ادبی و پررویی شهره س بعد منو نصیحت میکنه ، خدایا منو بکش :/
.
۱۲ ۱۲

در ادامه این روز ها

بعد از حدود دو ماه امشب سینک ظرفشویی خالی از ظرف کثیف هست و من واقعا از این بابت خوشحالم !
تصمیم گرفتم رژیم غذایی م رو تغییر بدم که سالم و روی فرم بمونم ، صبح ها زودتر بیدار بشم و شب ها زودتر شام بخورم ، خوراکی سالم رو وارد سبد غذایی مون کردم و در ادامه حتی ورزشم رو هم عوض کردم . جلسه اولم پنجشنبه بود ، اگه بخوام حرکت کنم ، کار کنم و حتی راه برم تمام بدنم درد میگیره . امیدوارم زودتر هفته اول تموم بشه ؛-)
اینقدر دلم میخواد برم خرید ، حالا چیز خاصی هم لازم ندارما منتها دلم خرید میخواد .
امروز به آقای همسر میگم یادته یه زمانی یه سبد های پلاستیکی بود که خانوم ها داشتن باهاش میرفتن خرید ؟ دلم از اونا میخواد . لازم به ذکره که بچه بودم یدونه شون رو داشتم 😎
۸ ۹

از این احوال

هرقدر هم که بگم و بخندم و فضا رو عوض کنم ، هر چقدر که برم باشگاه و سبزی بخرم و غذا های خوشمزه بپزم و سفره رنگی بچینم ، هر چقدر که با داداش بزرگه برم بیرون و دور بزنم ، هر چقدر که گریه کنم ، غصه بخورم ، پول جمع کنم و پس انداز کنم ، حالم تغییری نمیکنه ...
پ.ن: لطفا نیاید بگید چی شدی ؟ امیدوارم خوب بشی و از این حرف ها . ممنون
۹ ۱۴
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان