همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

امان از بی عنوانی

۱ - تعجب زیاد فقط اونجا که یه عکس عروسی توی آلبومم رو ماهی دید گفت اینا کین؟  گفتم من و آقامون دیگه .. بعد هی میگفت نههههههههههه تویی؟ چقدر عوض شدی :))
.
۲ - بازم بگم ماهی رو دیدم حسودی تون بشه یا خودتون همینجوری حسودی تون میشه ؟
.
۳ - صبح منو صدا کرده میگه چقدر دلمه گذاشتی برام ، چرا اینقدر زیاد درست کردی آخه ؟ گفتم من خودم نخوردم . گفت برات بزارم ؟ گفتم بادمجون ه رو برام بزار و خوابیدم . بیدار شدم صبحونه هم نخوردم موقع ناهار دیدم بادمجون ه رو نزاشته 😐
.
۴ - دیروز رفتم خرید کردم ( من خرید رفتن رو خیلی دوست دارم متاسفانه ) ۴ تا دونه خرمالو خریدم . خیلی سعی کردم صحیح و سالم بیارم شون خونه ولی اومدم دیدم متاسفانه همه شونو تحت فشار قرار دادم :/
.
۵ - دلم میخواد جمعه تا لنگ ظهر بخوابم ، بعد پاشیم املت بخوریم بریم بیرون دور بزنیم . متاسفانه صبح خوابم نمیبره ۸ و نیم بیدار میشم . جمعه آقامون میره سر کار بعدشم که میاد حتما باید بریم خونه شون .
.
۶ - سلام گلو درد ، سلام سرما ، سلام سرما خوردگی :((
.
۷ - و من آش میپزم اون روزی که ... ( بقیه شم نمیگم )
۱۱ ۹

بازم موردی

۱ - اول از همه براتون بگم که ماهی رو دیدم . بسیااااااااار زیبا و خونگرم و مهربون و ماه بود . دلتون بسوزه :))
.
۲ - کسی بهم زنگ زد گفت چقدر میگیری یه پالتو بدوزی ؟ حداقل قیمتت چنده ؟ منم گفتم . دو سه بار پرسید و بعد گفت تماس میگیرم قطع کرد . امروز جریان رو به دوستم گفتم متوجه شدم ۱/۳ قیمتی که باید میگفتم گفتم . احتمالا خانومه فکر کرد من عقب مونده ذهنی ام و دیگه هم زنگ نمیزنه 😐
.
۳ - همیشه اون چیزی که انتظار داریم نمیشه ...
.
۴ - من عاشق اینم که برای فردا ناهار آقامون غذا ، سالاد/ماست و این جور چیز ها درست کنم بریزم توی ظرف های در دار . من عاشق این کارهای زنونه م ...
.
۵ - هوا سرد شده ها ...
.
۶ - هزاری ام که من بگم من دیگه هیچی نمیدوزم برای خودم علی الخصوص پالتو ، خودم میدونم که دارم حرف مفت میزنم 😐 میدونید من چند تا پالتو دارم ؟ ۶ تا و همه رو هم خودم دوختم . الان من دلم پالتو میخواد
.
۲۰ ۱۰

یک روز با لیدی

صبح وقتی از خواب بیدار شدم ساعت ۸ و ۲۵ دقیقه بود . تلوزیون روشن کردم و منتظر شروع شدن " حالا خورشید " شدم . کم کم برای خودم قهوه دم کردم و رفتم دوش گرفتم . صبحانه خوردم . روز آغاز شد ! اول با جارو کردن شروع کردم بعد گردگیری و بعد طی کشیدن کف خونه / آشپزخونه و شستن توالت . لباس های شسته شده رو تا کردم و به این نتیجه رسیدم که اوه چقدر کشو ها نامرتبند، پس لباس های کشو ها رو خالی و دوباره تا و مرتب کردم ‌. یهو گفتم کاش حوله ها رو هم بشورم . حوله ها رو ریختم توی ماشین و برای خودم غذا گرم کردم . پلاستیک های کنترل ها رو درآوردم و تمیزشون کردم و دوباره جلد شون کردم ! و همزمان ناهار هم خوردم . این وسط ها نمازمم خوندم . حوله ها رو پهن کردم یه دستمال نخی کشیدم به ماشین لباسشویی و تند لباس پوشیدم رفتم باشگاه . یکساعت و نیم ورزش کردیم که اینو شرح نمیدم براتون . سر راه برگشت رفتم تره بار و خرید کردم رفتم نونوایی نون نداشت و از نزدیک خونه دوغ خریدم نزدیک سه لیتر دوغ شد ۷۲۰۰ !!  توی راه با زینب درباره قورمه سبزی حرف میزدیم و من فکر کردم شام قورمه سبزی بزارم . از در که وارد شدم تند تند لباسامو عوض کردم و پریدم توی آشپزخونه ( روم به دیوار قبلش دوش گرفتم :/ ) جمع کردنی ها رو جمع کردم ، شستنی ها رو شستم . قورمه سبزی رو بار گذاشتم لوبیا ها رو سوا گذاشتم بپزن چون خیس شون نکرده بودم آب شونو بعد از پخت بریزم دور . کاهو ها رو برگ برگ شستم و خیس کردم کتری گذاشتم برای چای و الان نشستم دارم استراحت میکنم . این روز همچنان ادامه دارد ..
و اما چای دم شد چند تا ماگ چایی خوردم ، سالاد هم درست کردم غذا هم پخت و برنج هم دم کردم حتی شام هم خوردیم . یه کم به پوست مبارکم رسیدم ، درس زبانم رو خوندم و حالا یک عالمه ظرف نشسته هست که برای من کمین کردن و من خسته تر از اینم که ظرف بشورم ولی خوابم نمیبره . شب همگی بخیر :)
۱۲ ۱۲

موردات بی مورد

۱ - دیروز یکی از همسایه ها یه ظرف میوه داده بود به آقای تمیزی . تمیزی هم ظرف رو داد به ما و گفت اون همسایه گفته میاد ازمون میگیره . امروز ظرف رو شستم توش چند تا شکلات ریختم ، خوشم نمیاد ظرف رو خالی پس بدم ...
.
۲ - از اونایی که یه خروار گلدون خاک گرفته دارن بدم میاد . آدم چارتا گلدون داشته باشه ولی برگ گل ها رو دستمال بکشه که خاک گرفته و کدر نباشه . من یه کاکتوس دارم یه بامبو . کاکتوس که هیچی ولی برگ های بامبو م رو تمیز میکنم .
.
۳ - توی باشگاه ما توی سالن چند منظوره ایم و کارمون تا ساعت ۵ طول میکشه . سالن بدن سازی زیرزمین ه و از ساعت ۴ و نیم آقایون میرن داخلش ( ما طبقه همکف ایم ) . سری پیش هی میگفتن ازون در برید بیرون الان آقایون میان من توی فکر بودم که اینجا یه در بیشتر نداره از کدوم در بریم بیرون ؟ و داشتم واسه خودم میرفتم بیرون که یه آقا یه چیزی گفت . من خیلی متفکرانه گفتم از کدوم در برن بیرون ؟ بعد دوستم گفت میگه به خانوما بگید زودتر بیان بیرون آقایون منتظرن. من 😐
.
۴ - همیشه توی فکرم بود که دکمه های یخچال که بالا هستن دست بچه نمیرسه پس چرا قفل کودک داره و هیچوقت به نتیجه نرسیدم تا اینکه جاریم اومد خونمون هرچی رو نمیتونست بده دست بچه ش بغلش میکرد که دست بزنه خرابش کنه :/
.
۵ - طبقه بالایی مون یه نوزاد و یه پسر ۴ ۵ ساله داره . روزها این بچه از این ور اتاق میدوه اون ور اتاق و طبیعیه که خیلی سر و صدا داره . یبار میخوام برم دم خونه شون به خانومه بگم تو که نی نی داری اینو نمیبری پارک بدوه بده من ببرمش حداقل یه کم خودت با آرامش استراحت کن . یا حداقل بزار بره توی حیاط بازی کنه . خونه ۴۰ متری مگه چقدر جا داره برای بازی کردن و دویدن یه بچه ؟
.
۶ - رفته بودیم توی شهرستان ختم ! من همین جوری روح طور رفتم گفتم زشته رژلب بزنم . نوه های مرحوم خیلی شیک و زیبا آرایش کرده بودن . دختر عمو های مامانم که مانتو ی عنابی شون رو با رژلب عنابی ست کرده بودن و ... . به مامانم میگم فکر کنم فقط من عزا دارم . ما به احترام اینا آرایش نکردیم اینا خودشون هفت قلم مالیدن 😐
.
۷ - وقتی توی ییلاق داشتیم کار میکردیم من هربار میرفتم آقای همسر رو صدا میکردم داداش کوچیکه سریع میومد دقیقا وسط ما وایمیستاد میگفت چی آوردی بخوریم ؟ یعنی هررررربااااار
.
۸ - یه دوست داریم که وقتی زن نگرفته بود خیلی رویایی فکر میکرد . میگفت آدم ازدواج میکنه هی میره بیرون دور میزنه خوش میگذرونه...
گفتم تا یکی دو سال اول ازدواج که بیشتر دعواست تا خوش گذرونی ، مثل احمق ها نگاهم میکرد :/ حالا زن گرفته آقامون میگه گفته ما در هفته سه چار بار قهر میکنیم . گفتم چجوری سه چار بار قهر میکنن ؟ آدم یبار قهر میکنه سه چار روز قهر می مونه ولی سه چار بار قهر توی هفته طبیعی نیست . خلاصه که از تجربیات دوستای متاهل تون استفاده کنید . سکه گرونه پس با هم بسازید :)
۱۰ ۱۰

چی بهتون یاد دادن پس ؟

من یه خانوم خونه دارم ، گاهی وقتها میرم بیرون خرید میکنم . میدونید جدیدا چی میبینم ؟ کسانی رو میبینم که بعد از خرید فاکتور به دست برمیگردن فروشگاه و چک میکنن چرا اینقدر قیمت خرید هاشون بالا رفته ؟ چرا دو سه قلم جنس شده ۳۰ ۴۰ هزار تومن و هزار تا چرا ی دیگه ...
میری توی فروشگاه قیمت جنس رو میبینی میخری میای بیرون میبینی قیمتی که توی فاکتور زدن با اونی که توی فروشگاه زدن فرق داره ! بله قیمت ها دقیقه ای بالا میرن ..
میدونید اینا تقصیر کیه ؟ تقصیر آمریکا نیست . تقصیر شماها یی هست که میرید غارت میکنید ، به جای دو تا تن ماهی دو تا باکس میخرید ، سبد تون رو پر میکنید از اجناسی که فکر میکنید قراره گرون بشن . اوه چه آینده نگر ! شما داشته باشید بخورید بقیه برن از گشنگی بمیرن ، به درک ، مگه نه ؟
سه ماه ، شش ماه ، هشت ماه ، نهایتا یک سال دیگه تمام این هایی که انبار کردید تموم میشه اونوقت چی ؟ الان که انبار کردید خوشحالید ؟ از خودتون راضی اید ؟

 امام باقر علیه‏السلام :
پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم فرمود : به من ایمان نیاورده‏است آن که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایه‏اش گرسنه باشد . فرمود : اهل هر آبادى که شب را بگذرانند و در میان ایشان گرسنه‏اى باشد ، روز قیامت خداوند به آنان نظر (رحمت) نمیافکند .
۱۲ ۱۰

سکوت بره ها

چند وقت شده که قیمت ها ثانیه ای میرن بالا ؟ دیگه عادت کردیم نه ؟
من آدم انبار کردنم ، یعنی میخرم ذخیره میکنم ، وقتی ذخیره م پر باشه حالم خوبه ، احساس امنیت میکنم که مثلا اگه یه وقتی یکی اومد خونمون به قحطی نمیخوریم و چیزی برای خوردن داریم !
.
از وقتی همه چی گرون شده من انبار کردن رو کنار گذاشتم ، هربار فروشگاه رفتم به اندازه نیاز روزم خرید کردم ، از سلولزی بهداشتی ، یا پودر لباسشویی یا رب گوجه فرنگی ، نه چیزی خریدم نه انبار کردم . حالا هزاری ام بیام بگم نرید نخرید ، کمپین راه بندازیم که ما ماشین ، طلا ، سکه ، دلار و ... نمیخریم ‌یه عده هستن نه نتنها میخرن بلکه انبار هم میکنن . پس بره های عزیز تا اینجا که صدا تون در نیومده واسه بقیه شم صدا تون درنیاد که با خیال راحت پوست مونو بکنن ...
۱۳ ۱۵

و بالاخره من

- اگه براتون سواله که چرا نمی نویسم باید بگم بیشتر توی کانال فعالیت دارم و بسوزه پدر تنبلی 😐
.
- چند روز تعطیلی رو رفته بودیم ییلاق ، جاتون خالی اینقدر کار کردیم جون مون درومد، از اونور مامان و داداش کوچیکه حسااااابی خوابیدن. به این صورت که صبح بیدار میشدن صبحونه میخوردن میخوابیدن !! ظهر پا میشدن ناهار میخوردن دوباره میخوابیدن ، غروب پا میشدن چایی بیسکوییتی یا میوه ای چیزی میخوردن دوباره دراز کش ادامه میدادن تا شام و طبیعتا شام میخوردن من فیلم میزاشتم ببینیم و اونا درحالی که دراز کشیده بودن میوه اینا میخوردن و بعد میخوابیدن تا صبح حدودای ۱۱ !!
زینب میگه مامانای تنبل دختر های زرنگ دارن :/
.
- گفتم ورزشم رو عوض کردم ؟ دیگه بدنسازی نمیرم ، میرم کیک بوکس . البته چند جلسه دو تاش رو میرفتم و خیلی ام حال میکردما بعد دیدم به بودجه مون داره ضربه میزنه یدونه ش رو میرم دیگه ...
مثل مررررررد میرفتیم بدنسازی دنبل میزدیم آخ نمیگفتیم . حالا میریم کیک بوکس اشک مون درومده. مخصوصا اینکه عادت هم نداریم با بینی نفس بکشیم . منم که اکثرا بینی م کیپه بخاطر حساسیت مثل تمساح با دهن باز نفس میکشم ...
.
- آخر هفته تولدمه ها ! آدرس بدم کادو هاتونو بفرستید ؟ ( به زور از همه کادو میگیرد ... )

۱۰ ۵

آش

- یکی از همسایه ها رو که هم بدنسازی میره هم مجرده رو توی خیابون دیدیم . آقامون گفت اینم همه ش بیرونه ! گفتم کلی ورزش کرده کار کرده خودشو واسه ماه محرم آماده کرده ! گفت نه بابا از قبل باشگاه میرفت . گفتم بخاطر محرم میرن دیگه وگرنه تو تاحالا دیده بودی داداش بزرگه بره بیرون ؟ دیشب زنگ زد به دوستش گفت پاشو بیا بریم هیات!
.
- آش پشت پا ی مامان رو پختم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود ...
.
- داداش بزرگه به مامان گفت مامان برای من دایجستیو نخریدی؟ مامان گفت یدونه برات گذاشتم چرا نخوردی ؟؟ بعد از یه نقطه نامعلوم یه بیسکویت ورداشت آورد واسه داداش بزرگه . همینجوری که داداش بزرگه بیسکویت رو باز میکرد گفت اینو واسه داداش کوچیکه گذاشته بودی اگه مال من بود قایمش نمیکردی همزمان بیسکویتی رو برداشت که بخوره . بیسکویت توی راه رسیدن به دهنش کنده شد افتاد زمین :| گفتم اینم راضی نبود تو بخوری ..
.
- رفتم خونه مامان اینا که آش بپزم داداش کوچیکه لباس کارش رو آورده بود به بابا میگم بریزم لباس ها رو ماشین بشوره پهن میکنی؟ ( شب بود میخواستم برگردم خونه ) گفت باشه . ریختم توی ماشین یه ربع گذشت گفتم یادت نره ها . گفت خب بزار بوق پایانش رو بزنه من پهن میکنم ...
.
دختر عمو ی مامانم عکس یه عروسک رو فرستاده بود برام که مامان خریده برای من !! هی عکسه رو نگاه میکردم میخندیدم میگفتم مسخره ها !! عروسک فقط عروسک خرسی ^_^
.
- وارد سال جدیدی از زندگی متاهلی شدیم ، هرروز یه روز تازه ست
۱۱ ۶

۸۶

میم پیام داده که رفته بودی آزمایش قندت چند بود ؟ و بعد یکساعت برای من رفته بالای منبر که قندت بالاست ، حواست باید بیشتر به خورد و خوراکت باشه !!
بعدتر درباره کم کار شدن تیروئید من توی بارداری برام حرف زده و گفته که تیروئیدت ۳/۳ هست پس باید حواست بیشتر به تیروئیدت باشه ، هر ۶ ماه باید بری آزمایش بدی چکش کنن . بارداری بشی باید قرص تیروئید بخوری !!
.
توی اون تایمی که درگیر آزمایش بودم میدونید چند بار دکتر رفتم ؟ به جز پروسه آزمایش فقط دوبار رفتم جواب رو نشون دکتر دادم ، میدونید دکتر چند دفعه برام این حرفها رو زد ؟ نتنها هیچ کدوم از دفعات بهم چنین چیزهایی نگفت بلکه گفت سالمی و هیچ مشکلی هم نداری ، اگه میخوای هم میتونی باردار بشی و چیزیت کم و زیاد نیست !!
پ.ن : این میم اون میم چند پست قبل نیست ...
۱۱ ۱۰

آش پشت پا

مامان رفته مشهد ، تاکید کرده بیا برام آش پشت پا بپز ! از شما چه پنهون حال ندارم پاشم برم خونشون آش بپزم. به نظر تون بزارم خودش بیاد بپزه چند درصد احتمال داره بُکُشَتم؟
۱۰ ۷
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان