همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

چشمهایش

به چشم های قهوه ای او نگاه میکنم . با خودم فکر میکنم ،اصلا کی گفته مرد باید چشماش رنگی باشه؟؟ فقط زن ها باید چشم رنگی باشن . مرد باید چشماش قهوه ای باشه ،مثل او ...
اصلا مگه از رنگ چشم های او رنگی قشنگ تر هست ؟
نه ،نیست .
بهش فکر میکنم ،اصلا چی شد که من و او شدیم زن و شوهر ؟ چی شد که او مال من شد ؟
این ها مهم نیست .مهم اینه که او الان مال منه .
از میون تمام مذکر های دنیا این یدونه مال منه ،من چقدر خوشبختم ...

۱۳ ۱

خوابم میاد

اول قرار بود این پست عنوانش خوابم میاد باشه . هنوزم عنوانش همینه ولی ...

 دیشب تا حالا فقط سه ساعت خوابیدم !! از 8 تا یه ربع به 9 ، از 9 و ربع تا 11...

.

- دیشب دقیقا نمیدونم چه حرکت اکروباتیک ای انجام میدادم که یکی از ناخن هام برگشت و از وسط گوشت شکست :/ 

کلی گشتم تا لاک پاک کن پیدا کنم و ببینم عمق فاجعه چقدره .

همون نصف شبی ناخن های نازنینم رو گرفتم :'(

صبح بهش میگم : ناخن هام رو گرفتم ،دستام زشت شده ...

میگه : نه اصلا هم زشت نیست . میخنده 

میگم : چرا میخندی؟  خب دستام زشت شدن دیگه ...

میگه : نه ،خوشگلن 

.

-صبح رفت پلاسکو که یه ذره وسیله بخره برای تعمیر آکواریوم، ساعت 9 رفت 2 و نیم اومد ...

برام کلییییییییی وسیله خریده بود. مثل همیشه قانون چشماتو ببند و دستات رو بیار جلو رو اجرا کردیم و من باید حدس میزدم چی خریده :)

عاشق این حدس زدن ها هستم . برام ماهی خریده ، دو تا فایتر آبی ...

میگه : میخواستم قرمز بخرم ولی یادم افتاد که پرده های خونمون آبیه. 

خوابم پرید ! از این مرد دوست داشتنی تر اصلا نداریم ، دوستش دارم ،خیلی دوستش دارم ...

۱۹ ۱

تقلب !

در راستای پست هایی که دوستان ( نگار جانم ، جناب مترسک ، جناب هولدن ،آقا گل ، المی جانم ،گندم بانو  ) درباره تقلب نوشتن منم تصمیم گرفتم از این امر قبیح بنویسم.
من بیشتر آدم رسانا ( آدمی که تقلب میرساند ) بودم   تقریبا اصلا اهل نوشته و جزوه و این چیزها بردن و کمک گرفتن سر جلسه امتحان نبودم...
.
- یکبار توی دوران راهنمایی یا دبیرستان سرمای شدیدی خورده بودم با عرض شرمندگی و معذرت ،گلاب به رو تون کلی دستمال استفاده شده زیر میز مبارک مان داشتیم. میز آخر نشسته بودم و به نفر جلویی داشتم میرسوندم که مراقب شک کرد عین عقاب اومد بالای سرم یه جوری که انگار مجرم گرفته به زیر میز من هجوم برد. لازم به ذکره که تا آخر امتحان دیگه نیومد بالای سر من !
.
- یبار دبیرستان بودم امتحان داشتیم یکی از بچه ها بهم وسط امتحان یه تیکه کاغذ داد از استرسم عین گچ شده بودم، اصلا اون امداد دوستم رو نگاه هم نکردم، سریع برگه م رو دادم . بعد از امتحان دیدم جواب یه سوال رو برام نوشته !
.
- توی دانشگاه یبار با خودم تقلب بردم بعد استرس داشتم اصلا نتونستم استفاده کنم ،همون سوال هم توی امتحان اومده بود ،تا آخر امتحان به خورم میگفتم " بمیری انشالله که یه تقلب نمیتونی بکنی، میوفتی بدبخت! "
.
- یبار دیگه سر امتحان یه الگوریتم چرتی رو باید مینوشتیم خر درون بهم فرمان داد که این یدونه رو هم بنویس که بیست بشی به محض اینکه تقلب رو از جیبم در آوردم مراقب گرفت ازم ! من نمیدونم چجوری فهمید. ولی ضمیمه نکرد .استاد هم خدا خیرش بده بهم بیست داد .
.

۱۴ ۰

چه روزهایی بود ها

دوستم سه شنبه مهمون داره و تازه به فکر افتاده که چی بپزه. من میدونم مامان اینا و آقاجون اینا میخوان عید بیان خونمون و از الان دقیقا میدونم چی میخوام بپزم :|
بعد از سالها میخوام پلوپزم رو افتتاح کنم! از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون فکر کنم پلوپز رو مامانم از بدو تولدم خریده، ناسیونال قدیمی مال عهد دقیانوس :))
از اون آدم های سخت گیر نبودم، وقت اینکه با مامان برم بازار رو بگردم هم نداشتم. هر چی مامان از قدیم ها خریده بود و کنار گذاشته بود رو آوردم بدون چون و چرا...
فقط گفتم میخوام آشپزخونه م سبز باشه، مامان هم برام سرویس خوشگلی خرید :)
دوختنی ها رو خودم دوختم ،چیدنی ها رو خودم چیدم، حتی جهیزیه م رو هم خودم چیدم ولی انصافا وقتی فیلم جهاز چیدن دختر عموی مامان رو دیدم دلم گرفت و پیش خودم فکر کردم مامان بهم ظلم کرده !!!
نمیدونم چرا یاد این چیزها افتادم؟ اصلا این چیزها مگه مهمه؟ مگه مهمه که آدم یخچالش ساید باشه ؟ ماشین لباسشویی ش فلان باشه یا اصلا هرچیز دیگه ای ...
اصلا ولش کن .
دارم به مناسبت های پیش رو فکر میکنم ،الگو میکشم ،لباس طراحی می کنم !!
نقاشیم به طرز مسخره ای افتضاحه و من از رو نمیرم و لباس طراحی میکنم و میدوزم و به طرز جالبی لباس های شیک و خوشگلی میشن :))
کاش توی این روزهای سرد حواسمون بیشتر به هم باشه ،سردی هوا رو میشه تحمل کرد ولی سرمای رفتار آدم ها رو نه !
لحظه هاتون شاد ،دلها تون گرم :)
۱۳ ۱

اینجا بدون تو ...

یه شب هایی هست که نیستی و نبودنت همه جای خونه هست ...
کارهای عقب افتاده م رو انجام میدم ،برای فردا برنامه ریزی میکنم و به ساعت نگاه میکنم ...
این دقیقه ها وقتی تو نیستی نمیگذرن، کش میان !
مثل تمام شب هایی که نیستی من خوابم نمیبره و به این فکر میکنم که امشب کدوم عطرت رو بزنم ؟
۱۶ ۰

این روزها

- بالاخره طلا ها رو فروختیم. موقعی که همه چی تموم شد بغضم گرفت ! با اینکه گردنبندی که آقاجون سر عقد بهم داده بود رو هیچوقت استفاده نمیکردم ولی دلم براش تنگ میشه :/
مامان قبلا گفته بود که اگه خواستی بفروشیش من میخرم ازت ولی سری پیش که گفتم طلا نمیخری یه جوری گفت میخوای طلاهات رو بفروشی انگار دارم جنایت میکنم ...
.
- آقای همسر اومد به ماهی ها غذا بده شیشه در آکواریوم از دستش در رفت و افتاد توی آکواریوم. شیشه پشت آکواریوم ترک خورد. نگرانم که نکنه بشکنه و ماهی هام از بی آبی بمیرن...
.
- دو تا لاک آوردم میگم یکی شون رو انتخاب کن ،میگه نصفش رو یه رنگ کن نصف دیگه ش رو یه رنگ دیگه ...
میگه : عشق لاک زدن داریا
میگم : ملت میرن n تومن پول میدن ناخن میکارن که لاک بزنن من که ناخن های خوشگلی دارم لاک نزنم؟
.
- به درجه ای از بیکاری رسیدم که دارم آلبوم های قدیمی بنیامین رو گوش میدم .
۱۱ ۰

چرا میپرسیم؟

خیلی وقت ها به این فکر میکنم که چرا یه سری سوال ها رو میپرسیم؟
چرا پیش خودمون فکر نمیکنیم که نباید زندگی بقیه آدم ها رو زیر ذره بین ببریم و ازشون توضیح بخوایم؟
بعضی وقت ها که کسی ازم میپرسه که چرا بچه نداری به زوج هایی فکر میکنم که بچه دار نمیشن. به این فکر میکنم که چقدر میتونه براشون سخت باشه که به این سوال جواب بدن...
لزومی نداره وقتی که حرفی برای گفتن نداریم زندگی بقیه رو زیر و رو کنیم . اگه نمیتونیم زخم کسی رو درمان کنیم نمک روی زخمش هم نپاشیم.
به آقا و خانم دوست فکر میکنم که چند سالی هست که تحت درمان هستن و هنوز نتیجه ای نگرفتن . به تمام " چند ساله ازدواج کردین " ها و " چرا بچه ندارین " ها فکر میکنم و پیش خودم میگم کاش این وقتی رو که صرف شخم زدن باغچه زندگی همسایه میکنیم رو صرف هرس کردن باغچه زندگی خودمون کنیم، اینجوری دنیامون گلستون میشه...
۲۰ ۱

آیا خراب شد ؟

حذف شد !

۲۲ ۰

کم مصرف

- دیروز توی سینما با بچه ها یه ذره چیپس و پفک خوردیم، شب هم یک سوم یه پرتغال متوسط خوردم ،همین . تا الانم چیزی نخوردم ،گشنه م هم نیست ،فکر کنم رفتم رو حالت صرفه جویی در مصرف انرژی!!
.
-دیروز موقع رفتن عکس میگرفتم ، میگه : مگه از خورشید عکس بگیری عکسش خوب میشه؟
میگم : به نظرم آسمون خیلی خوشگله...
خلاصه اگه دیروز یه خانوم با شال آبی آسمونی درحال عکس انداختن دیدید اون من بودم :)
.
- نمیدونم چرا کمرم درد میکنه، یه جوری درد میکنه که انگار یکی با بیل کتکم زده (بیل دم دست بود ،چیز دیگه ای به ذهنم نرسید )
.
- خسته م و حوصله هم ندارم، عجیب این روزها غیر قابل تحمل و حساس شدم .
 باشد که خداوند هدایتم کنه

۲۴ ۰

دورهمی

- قرار شد با بچه ها امروز بریم سینما. بیشتر بخاطر اینکه همدیگه رو ببینیم.
رفتیم انقلاب ،تقریبا نیم ساعت طول کشید تا بقیه بچه ها هم برسن . قرارمون ساعت 11 بود ولی من 10:35 رسیدم!
خیلی خندیدیم، حرف زدیم و چرت و پرت گفتیم ...
سینما تقریبا خالی بود ولی با این حال یه نفر اون جلوی جلو تنها نشسته بود ! بیشتر به این فکر میکردم که چشماش اذیت نمیشه؟
.
- دو روز پیش با دوست جان رفتیم پارچه فروشی ، یه دونه پارچه گل گلی و خوشگل بود نخریدم الان یه عالمه مدل توی ذهنم چرخ میزنن که میشه با اون پارچه دوخت. شک ندارم وقتی میرم بخرمش اون پارچه تموم شده :/
.
- آقای همسر میخواد امروز بره باباش رو ببره آزمایش خون. کاش منو با خودش نبره . اینجوری هم راحت ترم هم میشینم الگو میکشم.
.
- دارم به این فکر میکنم که برم فرهنگسرا ی محله مون مربی خیاطی بشم . از آموزش دادن بدن میاد ولی از خونه موندن و به در و دیوار نگاه کردن خیلی بهتره...
۲۵ ۰
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان