آدم یه مدت ننویسه دیگه نوشتنش نمیاد !!
یکی از همین روزا ( چهارشنبه ) موقع برگشتن از باشگاه رفتم شلغم و لیمو شیرین خریدم و اومدم خونه ، آقامون سرما خورده بود . کم کم حس کردم گلوم درد میکنه ، شب دیگه داشتم از سرما خوردگی ، گلو درد و بی نفسی می مردم !! تا صبح هزار بار از خواب پریدم ، کلی هذیون گفتم و کلی توهم زمانی داشتم :|| . تا جمعه این وضعیت همراه من بود . صبح و ظهر بد نبودما اما شب حالم خیلی بد بود ...
دو روز استراحت کردم ، غذا نخوردم ، خوابم نبرد ، حال هم نداشتم !
البته یه چیزای دیگه میخواستم براتون بگم منتها یادم نمیاد چی میخواستم بگم :/
.
کل صورتم جوش زده ، من گرمی هم نخوردم . حتی زیر چشمم هم جوش زده . فکر کنم اون غرور جوانی ای که تجربه نکردم الان اومده به سراغم ! من توی اون سن که همه جوش میزنن هیچی جوش نزدم . انگار بدنم یادش رفته بود حالا الان یادش افتاده . ماسکی چیزی بلد نیستید بزنم ازین وضعیت رها شم ؟
.