همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

روزانه طوری

ازون روز که گفتم کمرم گرفته دیگه ننوشتم ، اصلا اینجا گفته بودم کمرم درد میکنه ؟
سه شنبه رفتم کتاب هام رو از دوستم گرفتم ، برگشتنی رفتم دکتر . دکتر گفت سنگین ورزش میکنی اگه درست ورزش نکنی به دیسکت فشار میاد ، آخر هم کپسول و پماد داد . کپسول رو که نخوردم اما پماد رو استفاده کردم شفا پیدا کردم 😃
کپسول میخورم معده م میسوزه !
جمعه هی به مرد خونه گفتم پاشو برو سر بزن به پدر و مادرت ، گفت بی تو هرگز!  گفتم بابا پاشو برو بزار منم واسه خودم دوساعت استراحت کنم . گفت یا میای یا منم نمیرم ! گفتم بابا پاشم بیام اونجا باید یه سر توی آشپزخونه سکنی بگزینم ، خب اینجا می مونم کم کم خونه م رو تمیز میکنم . گفت تو بیا اصلا اونجا از کنار من جُم نخور . کار هم نکن . ( واقعیتش یه روزایی دوست دارم عین دختر های خودشون مهمون برم غذام رو آماده کنن بزارن جلوم بخورم . یا اصلا غذا هم نخورم ولی وقتی رفتم اونجا دو ساعت بشینم ، اما فکر کنم این آرزوم رو باید به گور ببرم ! خواهر ها یه جور برنامه ریزی میکنن که سر سفره برسن یا نهایت نیم ساعت مونده به غذا خوردن ، خیلی لطف کنن ظرف ها رو جمع میکنن میزارن توی سینک ، معلوم نیست من عروس خانواده م یا اونا ) گفت اصلا بیا بریم خونه بابات اینا. گفتم اونجا از خونه شما بدتر ، مامان میره دورهاش رو با دوستاش میزنه بعد میاد میگه لیییییییدییییییی غذا نپختی؟ فلان کار رو نکردی ؟ لیییییییدییییییی !!! یه سر هم میخواد با داداش کوچیکه کل کل کنه اونم که بزرگتر کوچیکتر یا اصلا ادب و درست حرف زدن بلد نیست ، ماشالله از دهنش دُرّ و گوهر میریزه! حداقل نمیرم اعصابم راحته از دست این دو تا !! می مونم خونه خودمون گرمم شد تاپ میپوشم سردم شد بافت میپوشم غذا هم نمیخوام درست کنم واسه خودم راحت استراحت میکنم ...
که البته تصویب نشد و هیچ جا نرفتیم غذا هم نپختم قشششششنگ استراحت کردم 😃 یه سری هم ریز ریز خیاطی کردم و همین .
امروز هم که به طور اساسی خونه رو تمیز کردم ، رفتم باشگاه ، خرید کردم ، غذا پختم و ازین کارهای خانومانه.
یه بارم روزانه بنویسیم شاید فرجی شد :))
۷
۲۶ آبان ۲۰:۱۸ مضراب ...
چه از خود راضی هستن خواهرای شوهرت؟ :/ می خوای بیام بزنمشون؟ D:

دیگه بالاخره تربیت مامانشونه! خودش بذر کار نکردن شون رو کاشته حالا هم داره درو میکنه 😃

۲۶ آبان ۲۰:۵۴ مضراب ...
چه آدمای نُنُری! مشکل اینه که ننه شون درو نمی کنه! شما داری درو می کنی ://

آره خب :((

۲۶ آبان ۲۱:۴۴ کاکتوس :)
خدا رو شکر بهتر شدی :)
تو هم مثل منی که 

عه :))

یکی مثل من =)))

سلام کوزت✋

سلام فلور 🙌

۲۷ آبان ۰۱:۳۶ ستاره سهیل

وای انقدر بدم میاد جایی جز خونه مامان و خواهرم ، کاری بکنم . چندشم میشه متاسفانه ! و البته خوشمم نمیاد خونه مادرشوهر کاری بکنم !

خیلی ناراحت شدم برات 😠 خواهرشوهر انقدر چیز ؟ نوبره !

من مشکلی با کار کردن ندارم . فقط بعضی وقتا اصلا دلم نمیخواد کار کنم !

۲۷ آبان ۰۹:۳۱ مهرناز .ج
خب یه بار تو هم واقعا بشین کنار شوهرت جم نخور دستم به هیچ کاری نزن. چی می خواد بشه؟

راستش دلم نمیاد ، مامان همسرم سنی ازش گذشته ، حالا صرف نظر از اینکه وقتی من نباشم کار میکنه یا نه ، دلم نمیاد پاشه بپزه بیاره من بخورم :/

۲۷ آبان ۱۰:۰۸ مهرناز .ج
ولی یه بار  این کارو بکن. همیشه نکن ولی دیگه یه بارو بکن

چشم

در حد عروس کمک کن نه در حد کوزت! میتونید هم شام و ناهار نرید یا اگه تو میپزی، همسرت بشوره و جمع کنه.
محبت رو تبدیل به وظیفت نکن!

من در حد وظیفه محبت نکردم منتها اونا فکر میکنن وظیفمه! 

تازه یه مدت غذا میپختم میبردم یبار مادرشوهرم نشسته بود به گلایه که بقیه سر غذا میان یا غذا نمیپزن بیارن !! دیدم دیگه داره عادت میکنه نپختم ببرم ...

۲۷ آبان ۲۲:۱۲ ستاره سهیل م
حالا ببین این پنجشنبه برم خونه مادرشوهر مث کوزت کار میکنم 😅 چشم شوره ها

😂😂😂😂 اصلا این پنجشنبه کارهاشونو میزارن تو انجام بدی . از من گفتن بود 

۲۸ آبان ۱۴:۵۹ دانایی خانوم
من خونه خودمون نمیزارم زن داداشم دست ب چیزی بزنه عوضش مادرشوهرمم تو خونش نمیزاره دست ب چیزی بزنم😂
یعنی هرچقرر مادرم استرسی و اینو جمع کن اونو تمیز کن از صبح غذا بزار و ایناس، مادرشوهرم مث خودم خونسرد و حالا دور هم یه چیزی میخوریم و از اوناس:)))
راستی تو کانال اونی ک راجع ب همه پستا خودشو موظف ب نظر دادن و پیام ناشناس گذاشتن میدونه منم من :)))

عه چه خوب :) توی کانال خیلی خوشحالم میکنی که نظر میدی  :)))

من از هر دو طرف محاصره شدم بین اونا که دوست دارن خودشون آرامش و آسایش داشته باشن و کدر نکنن اما همه چی براشون محیا باشه !!

۲۸ آبان ۱۵:۱۳ صبورا کرمی🦄
وا. هیچی نمی گی مادر شکارت حرفی بهشون نمی زنه ؟؟

چی بگم من ؟ من جای بچه شونم !! بعد این عزیزی دل حاصل تربیت مادرشوهرمن! 

۳۰ آبان ۲۳:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چه عروس خوبی:-) خدا حفظت کنه^__^

لطف داری :) ممنون

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان