همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

یک روز با لیدی

صبح وقتی از خواب بیدار شدم ساعت ۸ و ۲۵ دقیقه بود . تلوزیون روشن کردم و منتظر شروع شدن " حالا خورشید " شدم . کم کم برای خودم قهوه دم کردم و رفتم دوش گرفتم . صبحانه خوردم . روز آغاز شد ! اول با جارو کردن شروع کردم بعد گردگیری و بعد طی کشیدن کف خونه / آشپزخونه و شستن توالت . لباس های شسته شده رو تا کردم و به این نتیجه رسیدم که اوه چقدر کشو ها نامرتبند، پس لباس های کشو ها رو خالی و دوباره تا و مرتب کردم ‌. یهو گفتم کاش حوله ها رو هم بشورم . حوله ها رو ریختم توی ماشین و برای خودم غذا گرم کردم . پلاستیک های کنترل ها رو درآوردم و تمیزشون کردم و دوباره جلد شون کردم ! و همزمان ناهار هم خوردم . این وسط ها نمازمم خوندم . حوله ها رو پهن کردم یه دستمال نخی کشیدم به ماشین لباسشویی و تند لباس پوشیدم رفتم باشگاه . یکساعت و نیم ورزش کردیم که اینو شرح نمیدم براتون . سر راه برگشت رفتم تره بار و خرید کردم رفتم نونوایی نون نداشت و از نزدیک خونه دوغ خریدم نزدیک سه لیتر دوغ شد ۷۲۰۰ !!  توی راه با زینب درباره قورمه سبزی حرف میزدیم و من فکر کردم شام قورمه سبزی بزارم . از در که وارد شدم تند تند لباسامو عوض کردم و پریدم توی آشپزخونه ( روم به دیوار قبلش دوش گرفتم :/ ) جمع کردنی ها رو جمع کردم ، شستنی ها رو شستم . قورمه سبزی رو بار گذاشتم لوبیا ها رو سوا گذاشتم بپزن چون خیس شون نکرده بودم آب شونو بعد از پخت بریزم دور . کاهو ها رو برگ برگ شستم و خیس کردم کتری گذاشتم برای چای و الان نشستم دارم استراحت میکنم . این روز همچنان ادامه دارد ..
و اما چای دم شد چند تا ماگ چایی خوردم ، سالاد هم درست کردم غذا هم پخت و برنج هم دم کردم حتی شام هم خوردیم . یه کم به پوست مبارکم رسیدم ، درس زبانم رو خوندم و حالا یک عالمه ظرف نشسته هست که برای من کمین کردن و من خسته تر از اینم که ظرف بشورم ولی خوابم نمیبره . شب همگی بخیر :)
۱۲
۱۲ مهر ۱۶:۳۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم میخوام یکی از اینا بنویسم^_^

بنویس :))

۱۲ مهر ۱۸:۳۷ قاسم صفایی نژاد
چه مسئولیت‌های پرتعدادی دارند خانم‌ها

اره :))


۱۲ مهر ۱۸:۵۵ نیمه سیب سقراطی
جان جان... چه خانومانه چه دلبر ^_^

:))) کلی کیف کردم از کامنتت 😙😙😙

۱۲ مهر ۱۹:۱۷ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
چه خانومِ کدبانویی :)

آیکون شرم و حیا 

کنترلو جلد میکنی؟


بیا بغلم که اینقدر کار کردی..من خوندم خسته شدم..شستن کف و توالت کار من نیست...من حاضرم برم کوهنوردی کنم..دست به توالت و حموم نمیزنم...

اره ! آقامون تاکید داره جلد کنم ولی من خوشم نمیاد ...

جدا ؟ من آدم بشور بسابم. تمیز میکنم بعد میشینم این حجم از تمیزی رو میبینم کیف میکنم ...

۱۳ مهر ۰۶:۱۹ صبورا کرمی
چه پستت حس زندگی داشت. 
آدم زندگی ای رو که گوشه گوشه خونه ات جریان داره حس میکنه ^_^

خدا قوت خانم کدبانو 😊😊

لطف داری :))

ممنونم خانوم

لیدی هستم
عامل اصلی آب هست ولی کم هست ایران.

لیدی هستم عامل اصلی آب بود ولی تمومش کردم ایران :||

اونوخ تا میبینن یه خانومی شاغل نیست میپرسن روزا توی خونه بیکاری چیکار میکنی؟؟؟؟؟ ینی دلم میخواد پشت دست بزنم توی دهنشون!

منم دقیقا دلم میخواد بزنم توی دهن شون ...

یه سری از خانوم ها ذاتا تنبلن یعنی کار هم داشته باشن انجام نمیدن فقط استراحت میکنن ولی من خداروشکر نمیتونم دو دیقه یه جا بشینم ، همه ش باید کار کنم :/

۱۳ مهر ۱۱:۴۰ گندم بانو
چقدددد کار میکنی تووووو!!!! :))

خیییلیییی کار میکنم 😅😃

چه فعال :)))

:)))

۱۳ مهر ۱۳:۴۰ ستاره سهیلم

ماشالا ماشالا چه روز پر فعالیتی

من وسط هر فعالیتی ی ربع خستگی میگیرم 😆 والا اینهمه کار ی روز .

بعد ب قول ماهی بزنی تو دهن اونایی ک میگن خانم خانه دار کاری نداره !!!!! با دمپایی خیس ابری باید زد .

ممنون :))

من همه کارها رو پشت سر هم انجام میدم بعد استراحت میکنم ...
آره ، میزنم :))

۱۳ مهر ۲۰:۰۲ پریسا ..
موقع نوشتن پست کدبانوگری تو هم مقابل دیدگانم بودی خانومی :*  

عزیزم =))) لطف داری به من =)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان