پدر امر فرموده بود که بریم شهرستان به باغ ها سر بزنیم . دو سه بار کار پیش آمد و نرفتیم ولی این بار ...

من راضی به سفر نبودم ، دلایل خودم رو هم داشتم و مهم ترینشون این بود که همگی توی یک ماشین جا نمیشیم .

هوا خوب بود، نت هم داشتیم ،جاتون خالی خوش گذشت .

صبح که از خواب بیدار شدم و این منظره رو دیدم حالم بهتر هم شد.

بابا اینا امر فرمودن که هفته دیگه هم بیایم .

من :|