همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

ای بابا

میدونید بدی خانومای قدیمی چیه ؟ بدی شون اینه که انگار میخوان گوسفند بخرن ، هرچی چاق تر بهتر !
دیروز رفته بودیم خونه بابای همسر . جاری بزرگه م هم اومد . مامانش خطاب به من گفت یادته اون اول بابا رو برده بودیم دکتر خودتو کشیدی ؟ ( قطعا یادشه که من چند کیلو بودم ! ) تو غذا نمیخوری وگرنه تا الان باید چاق میشدی !!!! این سری یکی بگه این زن آلزایمر گرفته دست میندازم دهنشو جر میدم . همه چی رو با جزییات یادشه !
بزارید از تفاوت ها بگم براتون ؛ من واقعا دست خودم نیست ، نمیتونم همه رو تمیز ببینم و دستپخت همه رو بخورم . دیروز که قرار شد جاریم اینا بیان مادرشوهرم گفت میخوام قورمه سبزی بپزم . پاشدم خورشت رو بار گذاشتم ، حس کردم لوبیاش از اوناست که نمیپزه ، لوبیا رو هم سوا بار گذاشتم . خورشت گذاشتن من اینجوریه که میزارم بپزه بعد نمک و ترشی ش رو اضافه میکنم دوباره میزارم قشنگ جا بیوفته . ناهار مون رو خوردیم من رفتم دراز کشیدم . پاشدم دیدم مامان همسر رفته سروقت غذا 😐 لوبیا ها رو آبکش کردم ریختم توی خورشت . اومدم نمک بزنم که مامانش گفت من نمک زدم یه کم . تو کمتر بزن ( خب مگه نزاشتی من درست کنم واسه چی میری روش مهندسی میکنی ؟ یا خودت بپز بزار من برم بشینم یا برو بشین دست نزن  ) منم نمک و لیمو ش رو زدم و زیرش رو زیاد کردم رفتم نشستم . حالا از اون موقع تا زمانی که خاموشش کردم همه ش این توی فکرم بود که حتما وقتی من خواب بودم رفته خورشت رو چشیده و قاشق دهنیش رو کرده توی خورشت . هیچی دیگه به قورمه سبزیه فکر میکردم دلم به هم میخورد ...
شب واسه شام نموندیم ولی یه کم خورشت آوردم اینجا برنج پختم آقامون خورد خودم لب نزدم . بقیه ش رو هم گذاشتم امروز ببره سرکار . ابن اولین باریه که توی این مدت که من عروسشون هستم از خونشون غذا آوردم !
حالا نباید بگید اُف بر تو چون مادرشوهرته لوس بازی در میاری و این حرفها ، من مامانم غذا رو دستمالی میکنه ، اونجا هم غذا نمیخورم . کوبیده هاش رو که اصلا نمیخورم .حالا اگه بقیه رو دستمالی نکنه یه تُکی میزنم ...
۵
چقدر وسواسی :| خوب نیستا :|

هیچم وسواسی نیستم :))

۰۱ شهریور ۱۲:۲۰ نیمه سیب سقراطی
کاملا درکت میکنم، من سالها همینجوری بودم و واقعا جایی جز خونه غذا خوردن برام عذاب مطلق بود واقعا میگی دلم بهم میخورد میفهمم یعنی چی ... یه کم با خوابگاهی شدنم تو این چیزا منعطف شدم ولی هنوزم نرمال نیستم و به چشمم میاد :دی

من هنوزم منعطف نشدم :((

کنار هم نمیام :((( اصلا دارم خل میشم :((

۰۱ شهریور ۱۲:۲۳ بـانـوی بــرفی
خیلی هامون از این موضوع در عذابیم ولی واسه اونا عادیه😣
من اصلا خونه ی مادرشوهر غذا نمیپزم

من میپزم ولی سعی میکنم 

۰۱ شهریور ۱۴:۵۱ گندم بانو
یه مشاوره برو :* یه کوچولو وسواس داری فک کنم.
منم بدم میاد وقتی میخوام آشپزی کنم کسی دخالت کنه. حتی در حدی که مثلا بهم بگه نمک یادت نره بزنی.
خونه خودمون وقتی مامان میرفت بیرون غذا میپختم. خونه مادرشوهرمم یکی دو بار اومدم بپزم دیدم ایشونم مث مامانمه، منم دیگه هر بار با یه بهانه پا پس میکشم که خودشون بپزن :)))

یعنی تو با قاشق دهنی بقیه مشکل نداری ؟ :/

.
منم دلم میخواد پا پس بکشم منتها نمیتونم 

بی خیال باو اینقدر هم حساس نباش دیگه.
یعنی الان من اون جوک قدیمی رو تعریف کنم داغون میشی فک کنم! :)) همون که یارو کتلت هاش مو داشت و مشتری رفت ببینه چرا اینجوریه دید طرف یه دست نداره و کتلت ها رو با زیر بغلش درست میکنه:)))
می دونم می دونم خبیثم ولی خب این تو خونم هست کاریش نمی تونم بکنم :))))))

ااااااااااااااااااااااااااااااه

از دست تو

۰۱ شهریور ۱۶:۲۲ گندم بانو
من تو خونه جو اینا، تو لیوانی که کل خاندانشون چایی خوردن، چایی خوردم :))))))
مشکل که دارم... ولی نه تا این حد

لیوان دورش جا زیاده برای دهن ! ولی قاشق خدایی قابل تحمل نیست .

من مشکل دارم ، با همه چی . مثلا دیروز مامانش با قاشقی که قورمه سبزی رو هم میزدم ( از اون گنده ها که مخصوص تفلون ه ) ورداشت آب طالبی رو هم زد :/ بعد شد آب طالبی قورمه سبزی (آیکون بالاآوردن  )

مورد داشتیم طرف هجده سال توی خونه ای بزرگ شده که با بشقابی که سوپ خوردن غذای دیگه ای نمیخوردن و سر سفره چندجور ظرف و قاشق چنگاله
در عرض یکماه در خوابگاه با یه قاشق،دونفری از توی یه قابلمه غذا خوردن!
خلاصه آنچه حساسیت به تمیزی رو میکند علاج
خوابگاه و کوه است و همین‎(:‎

ااااااااااااااااااااااااااااااه.  من اگه خوابگاهی میشدم یا خل میشدم یا ترک تحصیل میکردم !

۰۱ شهریور ۱۸:۰۱ بانوی عاشق
خخخخخ
عزیزم حساس کی بودی تو😘
طبیعیه خیلیا مث تو هستن

خداروشکر من تنها نیستم ..

ما میرفتیم سلف دانشگاه ، غذا میگرفتیم، قاشق کم بود! مثلا یه قاشق برای سه نفر....
فکر کنم بقیه شو نگم، ها؟! 

بعد غذا میخوردید؟  :/

یه قاشق واسه خودتون میزاشتید توی جیب تون خب . دلم به هم خورد ، اه

سلام. منم اصلا غذای دهنی نمی‌خورم ولی خب اگر هم قاشق دهنی رو به قابلمه زده باشه، روی حرارت جوشیده میکروباش از بین رفته دیگه!😁

بییییییخیال. کثیف کثیفه حتی اگه جوشیده باشه !

۰۱ شهریور ۱۹:۰۴ گندم بانو
مادرشوهرت هم سوژه‌س :)))

اره پدیده ایه واسه خودش :))

۰۱ شهریور ۱۹:۰۷ بانوی عاشق
وای پس منم ی خاطره بهت بگم
تآ سلف موقع غذاخوردن یهو میدیدیم یتارموی سیبیل تو برنجاس
هرکی میدید یواشکی بدون اینکه کسی بفهمه برمیداشت که بقیه دلشون بدنشه و غذاشونوبخورن

ااااااااااه 

۰۱ شهریور ۱۹:۴۴ ترنج آبی
سلام. ببخشید چندتا سوال. دارم شما خیاطی با متد مولر انجام میدین ؟چندساله خیاطی میکنید تا حالا شده کار مشتری رو خراب کرده باشید؟ راستش منم خیاطی رفتم الان میخواهم کسب درآمد کنم دلشوره دارم میشه کمی راهنماییم کنون؟

سلام خانوم .

بله متد من مولره. از سال ۸۷ تا ۸۹ کلاس خیاطی رفتم ، دوره نازک دوزی ، ضخیم دوزی و شب و عروس رو کامل کردم . وقتی کار آموز بودم خیییلیییی واسه بقیه خیاطی میکردم ولی الان برای بقیه چیزی نمیدوزم یعنی از این طریق کسب درآمد هم میکردم . نه راستش تا حالا کار بقیه رو خراب نکردم فقط یبار واسه مامانم پالتو دوختم پارچه توی اتو کردن کش اومد ...
منبع خوبیه برای کسب درآمد و سرگرمی منتها اگه بهت پول بدن ، من چون جوون تر بودم زورشون میومد پول بدن :/
اصلا دلشوره نداشته باش . سر فرصت برش بزن و بدوز . کاری که سر فرصت و با آرامش انجام بشه خراب نمیشه ..
میتونی اگه سوالی داشتی توی تلگرام بهم پیام ناشناس بدی اینم لینک
 .
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_JDB3krq
.

۰۲ شهریور ۰۸:۵۱ ترنج آبی
ممنون از راهنماییت عزیزم 

خواهش میکنم . هر وقت سوال داشتی میتونی بیای بپرسی 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان