-آدم ها رو درک نمیکنم ، خیلی وقته ها !

- اون روزی به دوستم گفتم که مادرشوهرم وقتی میاد خونمون با خودش چادر و جانماز و سجاده میاره !! گفت بچه م نداری که فکر کنه مثلا ممکنه وسایلت نجس باشه ، ناراحت نمیشی ؟ گفتم ناراحت که میشم ولی خب ولش کن . دقت نکردم ببینم خونه بقیه م میبره یا نه .
.
- مامان طبق معمول زنگ زده مهمون دعوت کرده ییلاق . دیروز زنگ زده به من که عاره داری میای برو زن عمو اینا رو هم بیار . گفتم من نمیام !! اولش شوکه شد به گفت حالا شاید خواستی بیای :/
( این زن عموش طفلی دخترش جدا شده هر زوجی میبینه اینقدر میگه " خوشبحالتون " تا خوشی از دهن و دماغ اون زوج بزنه بیرون ! دو سه بار توی مهمونی ها و دورهمی ها ما بودیم ایشون هم بودن اینقدر گفتن خوشبحالتون تا دعوا مون دراومد . اینو به مامان هم گفتم که هربار بین مون دعوا میوفته اونا باشن ما نمیایم ولی کو گوش شنوا ؟ )
.
- میرید کانال دوستاتون بعد تا پست میزارن میگین منظورت فلانی بود ؟ خیلی جلفین بخدا .
.
- با داداش بزرگه یه مسیر طولانی ای رو قدم زدیم و دنبال قهوه جوش گشتیم . آخرش که من گفتم پام درد گرفته گفت بعد هی میگی من باشگاه پیاده میرم و قدم میزنم و این حرفها . گفتم قدم میزنم ولی با کتونی ، پام له شد با کفش پاشنه دار . بیا کفش ها مونو عوض کنیم بازم ‌قدم بزنیم !
.
- با بچه ها رفتیم پارک آبی . دوستم میگفت سرسره سوار شدید جیغ بزنید ! گفتم جدا ؟ و شروع کردم به ادای جیغ زدن رو درآوردن. بعد گفتم الان خانومه میگه وحشیا وقتی سوار شدین جیغ بزنید نه از الان که توی صف هستید ! 
.
- همون روز سر اینکه من جلو نمیشینم توی بازیا دعوا بود بینمون از اونجایی که سبک باید جلو بشینه همه ش من جلو بودم :/ یه جا سرسره ء u رو سوار شدیم نوک قله ، جایی که نه میشد برگردیم نه خانومه میتونست هل مون بده گیر کردیم . اون یکی دست مون از پایین داشت نگاهمون میکرد . بالاخره که رسیدیم پایین زینب میگفت اصلا مدل جیغ ها تون عوض شده بود ! گفتیم آره اصلا هرکی بعد ما خواست اونو سوار شه اشهدش رو خوند !
خلاصه که اگه پنجشنبه پارک آبی بودید اونایی که اون بالا گیر کرده بودن ما بودیم !