همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

تاریکی هم بد نیست

قدم میزدم ، هوا تاریک شده بود ، قدم میزدم و به خونه های دور و برم نگاه میکردم . خونه های کوچیک ، بزرگ ،‌ نوساز ، کلنگی ، آپارتمان ، ویلایی ...
پیش خودم فکر میکردم یعنی این آدم ها خوشبختن؟ یعنی چند نفرشون دارن از خوشحالی میخندند ؟ چند نفر شون دارن از غصه گریه میکنن ؟ چند نفرشون تنهان؟ چند نفر شون هیچوقت احساس تنهایی نکردن ؟ چند نفر شون دارن دورهمی هایی رو با دوستاشون برنامه ریزی میکنن ؟ یا حتی چند نفر شون دارن به این فکر میکنن که خودشونو بکشن ؟!
قدم میزدم ، هوا تاریک شده بود و من پیش خودم میگفتم چقدر خوبه که هوا تاریک شده ...
۱۰
برای من شبهای تهران این طوری بود...همیشه فکر میکردم یعنی الان کیا خوشحالن از ارامش شبانه و کسانی رو دارن که توی خونه باهاشون شاد باشن....کیا هستن که تاریکی شب غمشون رو سنگین تر و تنهاییشونو بیشتر میکنه....

اره ...

من همین فکرارو در یکی از روزهای نوجوانیم در اتوبوس کرده بودم ، این فکرا فضای خوبی داره اگر خشونت توش نباشه 

مال من که فضای خوبی نداشت 

من سال ۸۹ بود 

اون موقع ها همه چی قشنگ تر بود ...

آره ، یادش بخیر 

:)

هیچ خوب نیست که آدم ذهنش مشغول چنین چیزایی بشه... معمولاً وقتی دل آدم خوش هست تمام ذهنش رو معطوف به زندگیش می کنه که هر چه شیرین تر بشه با تلاش کردن. ولی امان از وقتی که مشکلات سروکله شون پیدا میشه مثلاً رسوندن درآمد به آخر ماه بشه کابوس آدم... کابوسی که الان خیلی ها گرفتارش هستند مجرد و متأهل. 

امان از مشکلات ...

تاریکی بهترین و بدترین چیز دنیاست

اره

چه حس خوب و سبکی داشت نوشته ات!
باور کن منتظر بودم آخرش ربطش بدی به اون خونه 4میلیاردیِ که قراره بخری ;-))))

نه دیگه اونو نمیگم که ریا نشه 😅

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان