همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

از هر دری ، دری وری

- حدود دو سال پیش بابا اینا قرار بود بیان خونمون ، دوستم گفت چیا میپزی ؟ گفتم اینا رو میپزم . گفت من تا حالا از اینا نخوردم ! گفتم برات میارم ازشون . هنوز که هنوزه ظرف هام رو پس نداده 😐 چند وقت پیش گفت قیف قنادی داری ؟ داشتم ولی گفتم نه . پیش خودم گفتم احتمالا میخواد مثل ظرف هام دیگه پس شون نده مجبور شم برم دوباره بخرم ( ظرف ها رو رفتم دوباره خریدم ) .

- مامان اومده میگه رفتم مامو گرافی زیربغلم غده دارم ، هار هار هار . چنان وا رفتم که ، یه لحظه اومدم بهش بگم خب این کجاش خنده داره ؟ بعد پیش خودم گفتم خب غده ء خودشه دوست داره بهش بخنده ، به من چه .

- یه سری ها هم میان باشگاه با کتونی لژ دار ورزش میکنن! حالا قد بلند تر دیده شدن اونقدر ها هم ارزش نداره که شما کمرت اینا رو داغون کنی ها !

- پریشب با داداش بزرگه در مورد پُف حرف میزدیم ، که آدم بعد از باشگاه پُف میکنه و این چیزا . فرداش من پُفی بودم که دست و پا داشت ! لباسم هم تنم نمیرفت حتی ! رفتم باشگاه زینب میگه خواب موندی ؟ میگم نه . میگه چه پفی کردی ها ! گفتم اره الان مربی میاد بهم میگه چطوری خرسی خانوم !

- شبکه منوتو قبلا یه سریالی میزاشت ساعت ۱۰ که اولش مینوشت " هشدار این برنامه شامل صحنه هاییست که ممکن است برای همه مناسب نباشد " و من تا اینو میدیدم میگفتم منو میگه ، پس برام مناسب نیست و میزدم یه کانال دیگه 😐 البته اینکه اکثرا اون ساعت تنها بودم هم توی این قضیه بی تاثیر نبود ...

- داداش بزرگه هارد خریده که من براش فیلم بگیرم از دوستم . گفت سیمش توی جعبشه. من یه سیم از روی میز توی جعبه برداشتم گفتم اینه؟ گفت آره . اومدم ازش استفاده کنم دیدم این سیمش نیست ! بهش میگم پس من سیم چی رو آوردم با خودم ؟ میگه سیم شارژ هدفون :/

- میدونستید مجبور نیستید توی همه چی اظهار نظر کنید ؟ زندگی خصوصی مردم ، عکس های پروفایل شون ، پست های اینستاگرام شون و ادبیات پست های وبلاگ شون به خودشون مربوطه ! اگه ناراحتید پست هاشون ، عکس هاشون و لایف استایل شون رو دنبال نکنید ، با تشکر
۱۲
۰۷ مرداد ۲۲:۵۹ بـانـوی بـرفـی
منم یه بار چند تا ازقشنگ ترین ظرف هام رو غذا ریختم دادم به یکی از فامیلمون چهار سال از اون روز گذشته ولی نیاورد
اون غذاها چی بود به ما هم بگو😀

بعضیاش واقعا صحنه های بدی داره ولی من بیشتر برنامه هاشو دوس دارم
کاش میدیدن حرف نمیزدن بعضی کامنت ها خیلی خجالت آوره

آش دوغ ولی نه اون آش دوغ معروف . سالاد شوید :)

.
من بیشتر سریال هاشو
اره واقعا ...

انشاءالله که چیزی نیست ولی کاش مادر عوض ماموگرافی می رفت سونوگرافی نوع غده رو هم به راحتی مشخص می کردن براش. ماموگرافی این جور وقتا یه هزینه اضافی هست و آخرش مجبوره بره سونو. 
از خنده های مادر هم ناراحت نشو بعضی آدما واکنششون توی شرایط سخت خندیدن هست. من خودمم همین جوری هستم خیلی که بهم فشار میاد از نظر روحی، سر هر چی بی خودی هرهر می خندم ناخودآگاه. 

اینا رو رفته . دکترش گفته برو سه ماه دیگه بیا که ببینیم تغییری توی وضعیت غده ایجاد شده یا نه 

۰۸ مرداد ۰۸:۴۴ آقای مُرَّدَد
چقدر متنوع بود خانمی! هنوز تو فکر مامانتونم و نگاه شما. خوب غدۀ خودشه دوست داره بهش بخنده :)
اون آخریِ هم اصلا به شما نمیومد. لحن کلامشو میگم:) همچنان پاینده باشید

:)

جدیدا موردی داشتم که برگشت بهم گفت این چرت و پرت ها چیه میزاری اینستاگرامت؟ و ازونا بود که دوست دارن راجع به هر چیزی اظهار نظر کنن ...
ممنونم سلامت باشید 

۰۸ مرداد ۰۹:۰۳ آقای مُرَّدَد
توجه نکنید. از این موارد از روز ازل تا ابد وجود داشتند. وقتی که توجه کنید به این حرفها، بیشتر از خود راضی میشن که کارشون درست بوده. بی توجه باشید تا بی ارزشیِ کارشونو بهشون گوشزد کرده باشی.  :)
:)
:)
و اما چیزی حدود بیست و سه چهار سال پیش یه کاسه آَش از مامان گرفتم بردم خونه ی دوستم با هم بخوریم که نشد بمونم . آش موند و کاسه هم. به گمانم آش خورده شد و کاسه هم.
چون بعد از حدود بیست و چهار سال، نه جواب آشی شنیدیم و نه بازگشت بی خیر و برکتی از کاسه دیدیم. :D

وای آش =)))

جدا پسش نداد ؟ البته یه ظرف عمه م هم خونه ء ماست . احتمالا ببرم بدم بابام براش ببره چون اون سمتی نمیرم دیگه . توی اونم آش بود ...
.
فکر خوبیه :)

اوووووووووووووووف خط اخر چه عصبانی طوری
راستیتش هم موافقم هم نه
اگه واقعا نخوایم کسی نظر بده پس اصلا لازم نیست که براش تعریف کنیم
من خودم یه وقتای مینویسم برای خودم و دلم
رمز میزارم خلاص
ولی خب دیگه ملت چیز ماجرای قضاوت هم دراوردن!


چطوری خرسی خاانم!!!!
:)))))



آخه به نظرم اینستاگرام اونجوری نیست که بخوای دم به دقیقه راجع بهش برای بقیه توضیح بدی . مقلا داستان پشت عکس ها رو بخوای کاملا شرح بدی ! 

.
پف قبل و بعد از باشگاه رو چیکار کنم ؟ البته امروز پف نداشتم 😉

احتمالاً غده مذکور چربیه یا کیست. اگر چیز مشکوکی بود دکترش این جوری بی خیال نمی گفت برو سه ماه دیگه بیا. دکتر من برای کیست دارو نوشت و گفت برو سه ماه دیگه بیا! D:

حالا شمام بشین راحت هارهار بخند به مادر D: ((:

اره احتمالا :)

منم چند سال پیش کت و دامن خوشگل و شیکمو دادم دوستم از روش بدوزه چون خوشش اومده بود،هنوزم پس نیورده 😭😭😭

وای نگو :(((

۰۸ مرداد ۱۴:۱۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
یعنی ظرفا رو کادو دادی بهش؟ :/

کادو ندادم ، دیگه بهم پس شون نداد !!

۰۸ مرداد ۱۴:۴۳ آقای مُرَّدَد
میگم یه تز بدیم یه کمپین راه بندازیم با عنوان "بازپس دادن لوازم و ظروف دیگران به دست صاحبانشان"

اره واقعا ...

کامنت دلی دینگ رو دیدم یاد لباس خودم افتادم! عروسمون تاپ دامن مجلسی و شیک سفیدم رو پسندیده بود گفت بده ببرم از روش بدوزم. اینقدر شست و پوشید همون رو تو مهمونی های قوم و خویشش که تمام رنگ ملیله ها و مرواریدهای نقره ای اش رفت.
بالاخره یه روز زحمت کشید پس آورد اونم با کلی لک عرق و کثیفی؛ نکرده بود حداقل بشوره منم انداختمش تو کیسه زباله. :///

میدادی به خودش میگفتی مال تو .

آه لجم گرفتا. لباس عروس منم اینجوری شد . اونی که برده بودش لعنتی نکرد خودش بشوره خبرش، حالا خشک شویی دادن پیشکش. همه ش هم تقصیر مامانم شد وگرنه من لباس به کسی قرض نمیدم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان