همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

مامانه دیگه

یبارم رفتیم خونه مامانم اینا ، من روزه بودم هیشکی روزه نبود . داداش بزرگه رفت دل و جگر خرید . مامان از همون نقطه ای که نشسته بود داد زد من نه میخورم نه آماده شون میکنم ! من پاشدم رفتم همه رو شستم و آماده کردم داداش بزرگه سیخ زد و کباب کرد . جونم براتون بگه که تا بعد از اذان مغرب من درگیر اینا بودم ، بابا و مامان داشتن دل و جگر های آماده رو میخوردن :|
هی هم مامان از اون نقطه که نشسته بود داد میزد لیدی تو روزه بودی بیا افطار کن ، منم هی میگفتم میام الان :| یعنی یه سانت هم جابجا نشد از سر جاش
۱۴
۲۷ تیر ۲۳:۲۷ دنیای کامپیوتر ...
☻☻☻

:))

۲۷ تیر ۲۳:۳۸ زن مطلقه مشهد
عجیب

کجاش عجیب بود بانو ؟

۲۸ تیر ۰۰:۵۵ آسـوکـآ آآ
نمیدونم چرا هیچوقت نتونستم دل و جیگر بخورم.:-(

چرا نتونستی ؟ خوشمزه ست هاز ...

۲۸ تیر ۰۱:۴۷ مضراب ...
عوضش ثواب روزه ات چند برابر بوده D:

ولی جونم در اومد ؛-)

۲۸ تیر ۰۲:۱۱ مامان فرشته ها
آخی عزیزم.فکر کنم ما خواهر باشیم آخه خیلی مامانتون کارها و رفتارهاش شبیه مامان منه.
الان که خودم مادر شدم اصلا نمیتونم مادرمو درک کنم.مگه میشه یه مادر با پاره تنش اونطوری رفتار کنه خیلی برای خودم متاسف میشم اما چه فایده که نمیتونم مثل خودش باشم و هر کاری از دستم بر بیاد براش میکنم

خوبه ها ، خواهرم حالت چطوره ؟ من تا الان خواهر نداشتم :))

من که مامان نشدم هنوز ولی دوست ندارم مثل مامانم بشم ...

۲۸ تیر ۱۱:۴۴ بانوی عاشق
خخخخخ
چقد مامان تون باحا

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان