میدونید من از اینکه توی یه جمعی قرار بگیرم که اکثریت رو نشناسم خوشم نمیاد :/
دعوت شده بودم دورهمی دخترونه و هیچی نگفته بودم ، نه گفته بودم میام ، نه گفته بودم نمیام ! هی داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یعنی برم یا نرم ؟ :/
بعد تر پیش خودم گفتم اصلا صد نفر بیان هیچکس رو هم نشناسم لیلی جونم که میاد ^_^ آخه من خیلی شبها خواب لیلی رو دیدم ، باهاش بازی کردم ، خرید رفتم و کلی کیف کردم ! اصلا به عشق لیلی باید برم :))
خودم رو دعوت کردم که با فائلا برم دورهمی ، همینجوری سرخود . فائلا خواب بود من واسه خودم پی ام پشت پی ام که خواستی راه بیوفتی بگو منم راه بیوفتم . حالا اون از همه جا بیخبر خوابیده بود . خلاصه که اون خواب موند و منم سرخوشانه منتظر sms ش نشسته بودم ! بالاخره راهی شدیم و همدیگه رو دیدیم و کلی ذوق کردیم . نمیگم براتون که یه مسیر طولانی رو اشتباه رفتیم و نهایتا نیم ساعت آخر دورهمی رسیدیم ولی براتون میگم که چقدر خوش گذشت . اصلا حتی نمیتونم بگم که چقدر خوش گذشت ! اصلا از دوستان دورهمی آمده نگم براتون ، هر یکی از اون یکی ماه تر ، صمیمی تر و دوست داشتنی تر . اصلا آدم باورش نمیشد که اولین باره که میبیندشون.
چقدر به من خوش گذشت ، کاش بازم بریم دورهمی ^_^