همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

دورهمی دخترونه

میدونید من از اینکه توی یه جمعی قرار بگیرم که اکثریت رو نشناسم خوشم نمیاد :/
دعوت شده بودم دورهمی دخترونه و هیچی نگفته بودم ، نه گفته بودم میام ، نه گفته بودم نمیام ! هی داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یعنی برم یا نرم ؟ :/
بعد تر پیش خودم گفتم اصلا صد نفر بیان هیچکس رو هم نشناسم لیلی جونم که میاد ^_^ آخه من خیلی شبها خواب لیلی رو دیدم ، باهاش بازی کردم ، خرید رفتم و کلی کیف کردم ! اصلا به عشق لیلی باید برم :))
خودم رو دعوت کردم که با فائلا برم دورهمی ، همینجوری سرخود . فائلا خواب بود من واسه خودم پی ام پشت پی ام که خواستی راه بیوفتی بگو منم راه بیوفتم . حالا اون از همه جا بیخبر خوابیده بود . خلاصه که اون خواب موند و منم سرخوشانه منتظر sms ش نشسته بودم ! بالاخره راهی شدیم و همدیگه رو دیدیم و کلی ذوق کردیم . نمیگم براتون که یه مسیر طولانی رو اشتباه رفتیم و نهایتا نیم ساعت آخر دورهمی رسیدیم ولی براتون میگم که چقدر خوش گذشت . اصلا حتی نمیتونم بگم که چقدر خوش گذشت ! اصلا از دوستان دورهمی آمده نگم براتون ، هر یکی از اون یکی ماه تر ، صمیمی تر و دوست داشتنی تر . اصلا آدم باورش نمیشد که اولین باره که میبیندشون.
چقدر به من خوش گذشت ، کاش بازم بریم دورهمی ^_^
۱۳
:)))

:)

۱۵ تیر ۰۱:۰۳ آسـوکـآ آآ
به به
به به
همیشه به دورهمی و شادی و خوشی

جای شما خالی :)

((نمیگم براتون یه مسیر طولانی رو اشتباه رفتیم)) ولی گفتید ما هم فهمیدیم...
((میگم براتون چقدر خوش گذشت))اینو نگفتید و ما هم نفهمیدیم...
شبیه دیالکتیکال سقراط شده...طرز نوشتنتون با مزه است.

آخه با فائلا قرار گذاشتیم نگیم راه رو اشتباه رفتیم 😅

خیلی خوش گذشت ها ، خیلی زیاد ...
لطف دارید :)

۱۶ تیر ۱۶:۱۹ چوگویک ...
اونجا که ما فکر کردیم نگینی :)) 

اره ! بعد من فکر میکردم خودتون نگینید 😂

۱۶ تیر ۱۹:۵۰ چوگویک ...
:)) آخرم نگین رویت نشد ایش بهش 

اره :(

ولی من اونجا با صدای بلند و رسا گفتم اشتباه رفتیم که :| و نه تنها دوستان، بلکه تمام افرادی که تو اون ساختمون کار میکردن و کلا حضور داشتن شنیدن -_- :)) 
آرههه خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت ^_^ کلی ذوق کردم اومدی، اول واسه اینکه ببینی چه خوبه، و اینکه خب پیشمی و باهم کیف میکنیم ^_^ خیلی خوشال شدم. مرسی :)

حالا خواب موندن من که موجه نبود، ولی بیا از شب قبل هماهنگ کنیم مثلا :))

خودم یهویی به این نتیجه رسیدم که با تو برم !

من دقت کردما تقصیر اون میوه فروشی سر نصرت بود که ما اشتباه رفتیم ، اون اگه بلد بود ما اشتباه نمیرفتیم !!
من که همیشه وقتی با تو میام بیرون بهم خوش میگذره ^_^

۲۰ تیر ۱۳:۳۸ گندم بانو
عهههه خوش به حالتون واقعا.
من اینجا تو قحطی بی‌دوستی گیر کردم :((
منم دوست میخوام خب!

آدرس بده دورهمی بیام شهرتون :))

جات خالی خیلی خوش گذشت 

۲۰ تیر ۲۰:۲۳ گندم بانو
ته دنیا!!! :))))
نقطه تلاقی ایران و پاکستان و دریای عمان!!! :))))

یه وقت احیانا اومدی چابهار خبر بده بیام ببینیم همو ^__^

اوووووووه چه دووووووور. خدا بهت صبر و چند تا دوست خوب که اونجا باشن بده :))

۲۰ تیر ۲۲:۵۲ گندم بانو
نمیای یعنی؟!! 😅😅😅

تو کجایی؟ تهرانی؟

اره من تهرانم :)

ولی اگه اون سمتی اومدم میام میبینمت. من از اصفهان جنوب تر نرفتم 😅

۲۱ تیر ۱۳:۵۲ گندم بانو
حالا شایدم من یه زمانی اومدم اونوری، میام میبینمت ^__^

خیلی هم خوب تر =))

قدمت روی چشم ^_^

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان