۱ - نمیدونم مامانا چرا علاقه عجیبی به دیگر آزاری دارن 😐 حالا هر سری هم که واسه مون برنامه ریزی میکنه من بهش میگم من از این کارا خوشم نمیاد و ما نمیایم و ... ولی گوش نمیده ، باید به بابا بگم درباره ش ! 
.
۲ - دیشب خواب مامانی رو دیدم ، همه دور هم جمع بودیم ، صُغی هم نبود ، چقدر خوش گذشت ...
.
۳ - واقعا میرین خدا تومن پول کاشت ناخن میدین ؟
خود ناخن کار هفتصد لایه دستکش دستش میکنه که نکنه یه وقت اون مواد ناخن بخوره به دستش . پس حتما ضرر داره دیگه ، نکنید :/
.
۴ - من واقعا شرمنده م ولی هر چیزی که از یخچال مامانم اینا در میاد رو لب نمیزنم ، یخچال شون به نظرم کثیفه :||
.
۵ - به آقای همسر گفتم پاشو منو ببر خونتون میخوام اونجا چایی بخورم ^_^ گفت لازم نکرده میای خونه ما هیچی نمیخوری ، گفتم من خونه بابامم همون قدری میخورم که خونه شما میخورم ، یه ذره فکر کرد گفت بپوش بریم .
.
۶ - داشتم به مادر همسر درباره شاهتوت میگفتم که از اون شاهتوت گنده ها که علی اینا دارن دوست دارم نه از این مجنون ها ( از اینا یدونه توی حیاط شون هست ) شروع کرد به توضیح دادن که نههههههه اینا خیلی بهتر و خوشمزه تر از اوناست . اون لحظه بود که " غلط کردم " رو با تمام وجود حس کردم :/