همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

این خدای منه

من از سحری خوردن خوشم نمیاد ، چون بعد از سحری خوردن خوابم نمیبره ، روزه باشم ظهر هم خوابم نمیبره تا افطار هلاک میشم ، به معنی واقعی کلمه هلاک میشم ! قدیم تر ها یه سال ماه رمضون شهرستان خونه پدربزرگم مونده بودم . آقاجون اصرار داشت حتما برای سحر بیدار بشیم ، غذا بخوریم ، نماز بخونیم ! برای منی که ساعت ۲ میخوابیدم ساعت ۴ بیدار شدن برای سحری خوردن سخت بود ، سخت تر اینکه تا ۷ صبح خوابم نمیبرد و اگه از اونور تا ۱۲ میخوابیدم آقاجون میگفت تو یا خوابی یا نصف شب میای خونه ! ( شب ها به اجبار آقاجون از چند دقیقه قبل افطار تا ساعت ۱ میرفتیم مسجد ) . میگفتم ؛ آقاجون اصرار داشت که اگه صبح نمازت رو نخونی روزه ت قبول نیست . اما این خدای من بود ؟ خدای من همونی بود که بخاطر نماز صبح روزه م رو قبول نکنه و منو بندازه جهنم ؟؟
نه واقعا این خدای من نبود . بعد تر فهمیدم به همین اندازه که رنگ خدا از نظر ماها متفاوته تعریفش هم فرق داره ، شدت مهربون یا سختگیر بودنش هم فرق داره .
یه سری ها مون انگار آفریده شدن که با سختگیری های الکی شون ما رو از دین سیر کنن !
مثلا یبار میخواستیم بریم کلاس قرآن . مامان من قرآن رو با صوت به شدت خوب میخونه ولی من بدون صوت و معمولی ! نهایتا ۱۴ ساله بودم که رفتیم کلاس قرآن ثبت نام کنیم خانوم قاری خواست ازمون تست بگیره ، استرس داشتم ، چارتا تپق هم زدم با یه حالت بدی رو کرد بهم گفت تو باید با اینا بیای کلاس . اینا کی بودن ؟ کسایی که میرفتن پیشش برای سواد آموزی ، هنوز الفبا رو هم یاد نگرفته بودن . من باید میرفتم الفبا یاد میگرفتم چون مامانم بلد بود خیلی روان قرآن بخونه ولی من نه ! و من دیگه هیچوقت اون کلاس قرآن نرفتم ...
.
اینا رو گفتم که بگم پسر برادرشوهر توی شهر پدربزرگ مادری و پدریش دانشگاه قبول شده بود و یه مدت خونه پدربزرگ مادریش میموند تا اینکه بهش گفتن تو بلند نمیشی نماز صبح بخونی دیگه اینجا نیا !
۷
اینا نظر شخصی منه ها اصلا اجباری نیست کسی قبول کنه
اما یه سری چیزا واجب یه سری ها مستحب
نماز و روزه واجبه اما قرآن خوندن واجب نیست و چه برسه باصوت خوندنش

اینکه آقا جونتون نمیزاشت ماه رمضون تا ظهر بخوابین یکمی بی انصافیه
و یکی هم اینکه 
وقتی سحری خوردین دیگه یکم بعدش میشه اذان صبح و تا نخوابیده نمازم بخونین دیگه:|

در مورد مطلب آخر هم نمیتونم نظر بدم
نه میتونم ردش کنم نه قبولش دارم

اون زمان دوست داشتم قرآن بخونم . البته الان توی خلوت خودم اینکار رو میکنم ...

خب میخوندم دیگه ، تا ۷ صبح بیدار بودم !! ولی آقاجون میگه سحری هم نمیخورم نخور پاشو نمازت رو بخون !!
من مطلب آخر رو قبول ندارم . موسی به دین خود عیسی به دین خود . نمیشه کسی رو مجبور کنیم کاری که ما انجام میدیم رو انجام بده ...

طفلکی پسر برادر شوهرتان.خیلی قشنگ طور از دین فراری میدن آدم رو .خدا بزرگ ترها رو حفط کنه برای هممون اما بعضی هاشون عجیب سختگیرن

اره طفلی ، خیلی دلم سوخت براش ...

من باز میگم نظر شخصیه ها
الانم از طرف اونا جواب میدم
هیچ وقت مجبورش نمیکنم که نماز بخونه اما میتونم کسی مه نماز نمیخونه رو بگم به خونه من نیاد
اختیار خونه خودم که دست خودمه

ولی سوای همه اینا 
تنبیه هیچ وقت نمیتونه به اندازه تشویق موثر باشه

:|||

ولی من میگم تنبیه اثری نداره !

حالا ۲۰ روز مونده :-(( 
چه دقیق هم تعریف میکنه... بزار این چند روز رو راحت بگذرونم ،،،  منو یاد درگیری تنظیم ساعت سحری خوردن و خوابیدن و نخوابیدن انداختی ... آخه چراااا؟ :-/
...
این پاراگراف آخر... کاش میشد یه خاطره تعریف کنم دراین مورد، سه سال بخندین :-))) خاطره ش ویدئوییه ، متنی نمیشه

:))) چیزی نمونده تا ماه رمضون :((

حیف ، اون خاطره به نظر خیلی جالب میاد ...

دین سلیقه ای و از روی هوای نفس. مزخرف ترین چیزه. 

موافقم 

قطعا برخورد پدربزرک مناسب نبوده ولی همون اندازه ای ک روزه واجب هست نماز صبحم واجبه
بااین جیزا نمیشه شخصی و سلیقه ای برخورد کرد

نماز صبح هم واجبه ولی زور نیست که ، وقتی یکی نمیخواد بخونه نمیخونه ، زورش هم کنی نمیخونه . قطعا ۱۰ سال دیگه هم ازش درباره نماز سوال کنن این خاطره رو یادش میاد !!

من اگه بودم خونه رو به آتیش میکشیدم و میگفتم خدا تو خونه ای که همچین حرفی زده بشه حضور نداره اینجا شیطان تردد میکنه خونه باید نابود شه :| 

از دست تو :))

اوهوم منم یه چند باری چند نفر سعی کردن نماز خون و روزه بگیرم کنن :)) نتونستن اما! ولی نکته باحال ماجرا همینه که من با این وجود نوه سوگلی هستم :دی

به نظرم نماز خوندن یا نخوندن تاثیری در سوگلی بودن نداره :))

تو که عزیزدلی 

عجب
همیشه یه سری آدم هستن که فکر میکنن و فقط فکر میکنن دارن آدمو دیندار میکنن اما در واقع با شیب تندی رو به لاییکی شوق میدن

اره واقعا ...

مورد آخر؛ آیا واقعا کسی بوده که تا حالا با این جور برخوردها نمازخون بشه؟
فقط بیشتر زده میشن!
تا طرف خودش واقعا نخواد هیچی عوض نمیشه.

اره واقعا ...

من فکر کنم خودم یه مدت سر همین نماز صبح لج کرده بودم کلا نماز نمیخوندم! 

خدا میدونه با این اخلاقامون چقدر در حق خدا و دین و اسلام و بنده هاش و حتا خودمون ظلم کردیم!

اره واقعا ...

۰۹ ارديبهشت ۱۴:۳۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من پارسال که مصادف با امتحانا شده بود، خوابم به شدت به هم ریخته بود، از اون طرف هم دندون درد گرفته بودم وقتی دراز می کشیدم حس میکردم بدتر میشه اصلا یه وضعی-_-

در مورد بند آخر: مگه غیراینه که از سر علاقه بهش میگفتند نماز بخونه؟! اگه از خودشون برونن درست میشه؟!

من همیشه فصل امتحانات یکی از دوندونام شروع میکرد به درد گرفتن !! خداروشکر دیگه امتحان ندارم .

. اره موافقم . باید از سر علاقه بگن بعد انتخاب رو بزارن پای خودش !

نماز خوندن اجباری نمی شه مادرم هر کاری کرد نتونست داداشم رو نماز خون کنه. اما بعد از ازدواج یکی دو سال که گذشت خودش نمازخون شد! 
هر کسی باید بهش احساس نیاز کنه که خودش کشش پیدا کنه و نماز خون بشه. حالا یکی از همون بچگی دوست داره، یکی از سن بلوغ یکی هم 30 سالگی. 

دقیقا همینه !

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان