همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

بازم بلدرچین

یه خاطره بلدرچینی دیگه یادم اومد که براتون بگم :))
یبار رفته بودیم پرنده فروشی آزادگان دو تا جوجه بلدرچین خریدیم . برام خیلی جالب بود که چجوری اینقدر کوچیکن. با سختی و مشقت فراوان اون دو تا جوجه کوچیک رو از دست حسود خان ( طوطی سبز مون ) زنده نگه داشتیم و توی خونه آپارتمانی بزرگشون کردیم . بابام اینا هم سه چهار تا بلدرچین داشتن . همه اینا هم دوست داشتیم ماده باشن تخم بزارن که هیچکدومم ماده نبودن مسخره ها :/
دو تای خودمون و سه چار تا ی بابا اینا رو ورداشتیم بردیم خونه مادر همسر که اونا نگه شون دارن ( خونه شون ویلایی یه ) اونا اون زمان یه اردک هم داشتن . مادر همسر گفت بکشیم شون نصف شون مال من نصفشون رو تو  ببر . من گفتم من اینا رو بزرگ کردم از حلقم پایین نمیره گوشت شون ولی شما اگه خواستید بکشید بخوریدشون. شما که غریبه نیستید جوجه هامو نکشتن بخورن ولی یکی از پس دیگری افتادن توی ظرف آب اردک خفه شدن . جوجه هام طفلی ها :(
۱
حیف نبود نخوردینشون؟ می‌دونین چقدر مواد مغذی داشت؟ :دی

گناه داشتن ، من دلم نمیومد بخورمشون چون از جوجگی بهشون دونه داده بودم . فقط نمیدونم چرا مادرشوهرم اینا نخوردن شون :/

میگن یکی از شروط ذبح اینه که خودت قربانی رو بزرگ نکرده باشی ... یه جورایی روضه خوندم ! 😥😭

من که نمیخواستم بکشمش! البته میکشتنش هم من نمیخوردمش!!!

چه پایان غم انگیزی :(

اره خیلی بد بود :(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان