مدتیه که جناب همسر شده مدیر ساختمان ! امشب وقتی داشت قبوض برق ، تلفن و عوارض ساختمان واحد ها رو میبرد که بهشون تحویل بده مدیر سابق خِفتِش میکنه که " تو چرا داری میبری قبض ها رو ؟ اصلا به تو چه ؟ خودشون بیان ببرن ! منم نمیبردم قبض ها رو براشون "
به مرد خونه میگم عه ؟! یادش نیست اون اولا که تازه اومده بودیم اینجا یه شب که تو سر کار بودی حدودای ساعت ۹ و ۱۰ شب ، اومد زنگ واحد رو زد . دلم نمیخواست در رو باز کنم ، از پشت در گفتم بفرمایید ؟ گفت فلانی هستم قبض برق تون رو آوردم . گفتم بزارید همونجا آقامون که اومد میگم برداره . گفت : شماره تلفن آقاتون رو میخواستم گفتم آقامون که اومد میگم شماره ش رو بهتون بده ! و در نهایت امیدش رو ورداشت و رفت !
بعد همون دیقه زنگ زده بود به آقامون که رفتم در خونتون زنت در رو باز نکرد !!!!
.
خلاصه که ما حافظه مون خوبه ، بعله !