نشسته ام به فکر کردن !
دوست نما هایی که یکدفعه ذات خودشون رو نشون میدن چقدر میتونن خطرناک باشن ؟ یک روز ادای آدم های مهربون رو برات درمیارن و گول میخوری و میشینی به حرف زدن ! بگم کاش لال میشدی و حرف نمیزدی؟ نه ، نمیگم . بگم کاش لال بشن و پشت سرت یک کلاغ چهل کلاغ نکنن؟ بازم نمیگم !
میگم کاش برات درس عبرت بشه ، کاش دیگه از این به بعد فرق آدم ها و آدم نما ها رو بفهمی، کاش زخمی که قرار نیست بُکُشَدِت قوی ترت کنه . کاش بدونی همون قدر که تو قوی میشی اونا ضعیف میشن .
داری توی عصر تکنولوژی زندگی میکنی ، عصر اطلاعات. توی این دوره و زمونه هرچی که بگی یه روز علیه ت ازش استفاده میشه ، حالا هرچی که بگی !
فکر میکنم کاش یه جا بود ، توی همین دنیا ، که بخاطر حرف هایی که زده بودیم ، دل هایی که شکسته بودیم ، آبرو هایی که ریخته بودیم ، بازخواست مون میکردن. گوش مون رو میپیچوندن که برامون بشه درس عبرت که هر حرفی رو به زبون نیاریم، هر چیزی رو نگیم .
الحق که من هر وقت دل کسی رو شکستم ، حق کسی رو ضایع کردم به دقیقه نکشیده خدا چنان پس گردنی ای بهم زده که ...
خلاصه که میفهمم حرف هایی نمیدونم به حق یا نا حق توی دنیای واقعی پشت سرم داره زده میشه و من فقط میخوام عدل خدا رو ببینم ، چشم در برابر چشم ، آبرو در برابر آبرو . خدا عادله مگه نه ؟