همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

Merry Christmas

۱ - دیروز رفتم دکتر پوست ، دکترش آقا بود . یکساعت برام درباره برند ضدآفتاب توضیح داد آخرش هم گفت یه نوع کرم پودریش هم هست :)
احساس مسئولیتش رو خیلی دوست داشتم ، ولی من اگه میخواستم کرم پودر بزنم قطعا دکتر پوست نمیرفتم. هشتگ زیبایی طبیعی و این حرفها 😅
.
۲ - داداش آقای همسر زنگ زده میگه واسه پسرم دختر فلانی رو در نظر گرفتیم . به مرد خونه میگم پسرش بچه ست ، مرد خونه میگه نه یزدی ها زود زن میگیرن ...
میگم پسره همسن داداش بزرگه س ، ۱۹ سالشه :/
میگه عه راست میگیا :||
.
۳ - نمیدونم چرا آقا تمیزی ( کسی که هر هفته میاد ساختمان رو تمیز میکنه ) مثل آدمیزاد زنگ خونه یا واحد مون رو نمیزنه بگه من اومدم . به جاش تی اش رو محکم میکوبه به در واحد مون ، آخرش سکته م میده  :/
.
۴ - در آخر merry Christmas ^_^
۱۰
۰۴ دی ۲۱:۲۸ آقاگل ‌‌
مام تو خوابگاه یه آقا تمیزی داشتیم همین کار رو می‌کرد. پشت در که می‌رسید تاق تاق طی رو می‌کوبید به در. بعدم دیگه خودسرانه در رو باز می‌کرد میومد تو. حالا جالبه اصلاً هدفش تمیز کردن داخل نبودا. اصلاً کاری به داخل اتاق نداشت. یه وقتا برا آب خوردن میومد. یه وقتا میومد چایی می‌خورد. یه وقتایی میومد ازمون سوالای درسی بچه‌اش رو می‌پرسید حتی. :)

وای چه باحال بوده اون :))

این سری این کارش اینقدر منو ترسوند که پیش خودم گفتم تا مثل آدم نیاد در بزنه بگه من اومدم براش چایی نمیبرم.  بعد از یکساعت اومد در زد گفت من اومدم . منم براش چایی بردم . به آقای همسر هم گفتم بهش تذکر بده . قشنگ سکته م داد نامرد 

۰۵ دی ۰۰:۵۲ Tamana .....
با تی بزن تو کله اش 

زیاد اهل استفاده از سلاح سرد نیستم :))

آقای تمیزی :))))))
یاد سرایدارمون افتادم طفلی هرروز ساعت 8 و نیم صبح پارکینگ رو تی میکشه و منم دقیقا همون ساعت میام جلوی چشمش راه میرم رو زمین خیس پا پا میکنمش :| 
البته هرروز هم معذرت میخوام و با خودم میگم فرداش دیگه زودتر میزنم بیرون که اینجوری نشه، ولی باز :">
اون طفلکی م هرروز در جواب میگه چاره ش یه تی ه دیگه، غصه نداره :)

طفلی :))

اذیتش نکن خب :))

بهش بگو نکوبه توو در واقعا هم سکته اوره خب!

خودم زیاد از اینکه باهاش حرف بزنم خوشم نمیاد . میگم به آقای همسر که بهش بگه :))

چقدر دلم برات تنگ شده بود ماهی ...

۰۶ دی ۰۷:۰۵ ماهی کوچولو
باید کاری که من کردم بکنی :)) من یه بار قاطی کردم تا تی رو کوبید در رو باز کردم با عصبانیت نگاهش کردم بدون هیچ کلامی خودش یه ببخشید گفت و توبه کرد :)) 

:)))

باز خوبه اون‌توبه کرد . این که به روی خودشم نمیاره

۰۹ دی ۱۲:۱۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
در حال حاضر مردای سی ساله دوروبرم در عذبی خویش سرگردانند و همین پسرای نوزده ساله دربه در زن گرفتن!! دورو زمونه ای شده D:

خدایی ۱۹ سالگی برای ازدواج خیلی زوده ! ما سی سال به بالا ها مون دنبال زن میگردن. ۱۸ ۱۹ ساله هامون کلش بازی میکنن :|||

۰۹ دی ۱۳:۳۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بعضی ها هم توجیهشون اینه که از نوزده سالگی دنبال زن می گردند که تو سی سالگی پیدا کنند:|

توجیه شون واقعا مسخره ست :/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان