همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

زلزله !

ترسیده بودم ، ترسیده بودم ؟
اولش فکر کردم ممکنه یه صدای عادی باشه مثل همیشه . ولی صدا نبود ! خوابیده بودم ، پس با تمام وجود حسش کردم . عین فیلم های ترسناکی که موجود شرور اول تخت رو میلرزونه بعد میاد بیرون و زهره آدم رو میترکونه بود ...
صدای همسایه ها رو میشنیدم که ساختمان رو ترک میکردن و من داشتم آماده میشدم که برم بیرون. ما طبقه اول بودیم پس به نسبت بقیه کمتر لرزیدیم ...
همه بیرون بودن ، با لباس های خونه ، آشفته ، پریشون.
برگشتم خونه ، کیف آماده کردم . پتو ، لباس گرم ، خوراکی و ...
منتظر نشستم ، منتظر ، بلاتکلیف ، مضطرب ...
۱۱
۳۰ آذر ۰۶:۵۷ گمـــــــشده :)
انتظار و بلاتکلیفیش از همه اش بدتره

اره :)

ان شاءلله که اخرین زلزله باشه. 
خدا این زمستون رو به خیر کنه. کل ایران رو کمربند زلزله ست 

خدا به خبر بگذرونه امسال رو 

۳۰ آذر ۱۸:۲۹ آسـوکـآ آآ
این کارو نکن
منتظر خطر بودن
از خود خطر ترسناک تره
زلزله واقعا بی خبر میاد . . .

اره ..

البته الان دیگه منتظرش نیستم :))

۳۰ آذر ۲۳:۴۹ پریسا ..
تجربه زلزله تو خواب خیلی غریب بود، من خواب زلزله می دیدم :-(

واقعا خوابش رو میدیدی؟  :/

۰۱ دی ۱۳:۵۹ پریسا ..
آره همزمان، مثل این که ساعتت زنگ می زنه و تو خواب می بینی که یه صداییی میاد، اونطوری :-|

وای :(

سلام
چقد بده زلزله
من اونشب تهران نبودم
من دانشجوهستم و ساکن خوابگاه
میخاستم بیام تهران اما ترسم بیشتر شد
میگن تهران شاهد یه زلزله شدید خواهدبود که هنوز نیومده و منتظرش باید بود
خداکنه هیچوقت نیاد
خیلی سخته

سلام . خدا کنه هیچوقت نیاد ...

۰۱ دی ۲۲:۳۴ آقاگل ‌‌
اصلاً بیشترین آسیب دیدگی بر اثر زلزله همین عجله کردن و دویدن به سمت در خروجیه. بهتره با حفظ آرامش همون جایی که هستی بمونی. هیچ کاری هم نکنی. فقط حواست باشه پیش شیشه و اینا نباشی. همین. :) بعدش که تموم شد خواستی بری بیرون پاشی بری. 
ولی لباس تم زلزله هم باحاله ها. همه با لباسای خودشون و بدون هیچ آرایش و پیرایشی. :))

:)))

خیلی بده خب . من فقط کم مونده با مانتو و روسری بخوابم شب :/ هر شب هم آقای همسر میگه لباس مناسب بپوش یه وقت زلزله اومد سریع بتونیم در بریم :))

وای یاد جورابه افتادم =))

:)))

۱۷ دی ۱۸:۳۷ ستاره

اون شب من تا ۶ صبح بیدار بودم ، چون هم رودبار هم بم اول حدود ۱۱-۱۲ شب ی زلزله خفیف اومده بعد ۵ صبح ی زلزله سنگین اومده و فاجعه شده ، تا ۶ بیدار بودم منتظر زلزله . اون شب همه رفتیم خونه بابام ، گفتیم حداقل کنارهم باشیم اون لحظات . بعدم همه با لباس کامل دراز کشیدن ک خدای نکرده طوری شد بتونیم راحت بریم بیرون .


شب دردناکی بود خلاصه .

وای نگو ...

من خوابیدم ولی با مانتو و شلوار .‌‌

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان