همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

همینقدر ساده

دبیرستانی که بودم چند روزی از طرف مدرسه رفتم مشهد . توی مدتی که نبودم همسایه جدیدی اومد ، تازه ازدواج کرده بودن ، میگفتن دختره راضی نبوده و به زور دادنش به پسره . من که اومدم رفته بودن .  میگفتن یه روز دختره خودش رو با روسریش توی چارچوب در دار زده . مامان میگفت من دیدمش ، انگار خوابیده بود ...
من فقط ۳ روز نبودم !
.
دلم میخواد بخوابم ...
۲۲
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان