همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

عنوان ندارم

همه چی از دوشنبه ء دو هفته ء پیش شروع شد . از همون روزی که موقع برگشتن از سر کار به مرد خونه گفتم بریم دور بزنیم و اون در حالی که لب هاش آویزون شد گفت : " کجا بریم ؟ " و در نهایت چون مرد ها رو نمیشه به کاری که نمیخوان مجبور کرد ما رفتیم خونه . نهایتا یکساعت بعد از رسیدن ما به خونه آقای دوست زنگ زد که ما داریم میایم سمت شما بگردیم ...
اومدن و ما هم بهشون ملحق شدیم و شام اومدن پیش ما .
بعد تر به مرد خونه گفته بودم که ما الان دو سه ساله اینجاییم اما تا حالا نرفتیم پاساژ های اینجا رو بگردیم و اون در جواب گفته بود حسودیت شده ، آرهههه تو حسودیت شده و من حسودیم نشده بود ...
به بشقاب روی میز اشاره کرده بودم و بهش گفته بودم که این یعنی احترام ، تو هیچوقت حواست به من نیست و دوباره شنیده بودم که توووو حسوووودیت شده ...
طبیعتا فردا ش روز کاریم نبود و صبح زود پاشده بودم رفته بودم باشگاه و برگشتنی برای ترشی سبزی و برای صبحونه نون تازه خریده بودم و برگشته بودم .
مرد خونه ظرف ها رو شسته بود ، برام اهمیتی نداشت ، خب که چی ؟ همه کارها اونجوری که اون میخواست پیش میرفت و همیشه من بودم که طبق شابلون اون حالت میگرفتم حالا چی عوض شده که ظرف شسته ؟ اونم اون همه ظرف رو ! ظرف شستن احترام گذاشتن به من نبود ، پس رفتم بخوابم . مرد خونه گفته بود پاشو صبحونه بخوریم و من صبحونه نخورده بودم و اون گفته بود تو قهر کردی ، چرا قهر کردی ؟ و من قهر نبودم فقط خسته بودم ، حتی سبزی رو هم همونجوری به حال خودش رها کردم و فقط خوابیدم . ظهر که بیدار شدم سبزی هارو پاک کردم و شستم ، به کارهام رسیدم و پیش خودم فکر کردم که برم به داداش ها سر بزنم پس رفتم سر بزنم .
بعداز ظهر مرد خونه اومد دنبالم و تاکید داشت که تو قهر کردی ! اصلا چرا اومدی خونتون ؟ و من قهر نکرده بودم فقط بی حوصله بودم ، همین .

از همونجا ها شروع شد . اما حالا انگار یه چیزی فرق کرده ، مرد خونه خودش پیشنهاد میده بریم بیرون بگردیم ، بریم دور دور و من قبول میکنم . بعضی روزها بعد از کار با میم میرم صادقیه و از اونجا تا مترو قدم میزنم و مغازه ها رو میبینم . یه روزهایی خرید میکنم و حرف میزنم ولی هنوزم دلم میخواد توی خونه بمونم ، دلم برای خونه م تنگ میشه ...
۱۱
دنیای زن وشوهری خیلی پیچیده است.. پیچیده تر از اون که به نظر میاد..

اره ، خیلی ...

جالب بود.. :)
البته بیشتر سبک نوشتنتون..

بنده خدا آقاتون هم احساس کرده قهر کردین دیگه.. بی محلی شاید بهش کردین.. دیگه گفته خودش پا پیش بزاره واسه کارهایی که شما دوست داشتین..


:))

خسته بودم خب ...

۱۰ شهریور ۲۳:۰۱ سایت تفریحی چفچفک
منم به نظر اولی موافقم

:)

۱۰ شهریور ۲۳:۲۸ Omidreza shakoor
سلام.
وقتی هنوز  حواسمون به نوع نگاهمون نیست،وقتی هنوزم بلد نیستیم واژه ها رو درست انتخاب کنیم،وقتی قرار بزرگ شدنمون موکول بشه به بعد از ازدواج،وقتی درکمون از دنیای جنس مخالف به رابطمون با خواهر و مادر یا دوست اجتماعی محدوده یعنی زوده،یعنی بالغ نشدیم هنوز و شریک شدن زندگی با یک نفر دیگه خطرناک ترین انتخاب ممکنه.
البته اینا خطاب به هم شکل های خودم بود، و آقای همسر  از عکس العمل پاراگراف آخر پیداست که از تبار خوب هاست،حتمن.
پایدار باشید.

ممنونم سلامت باشید 

به نظر منم قهر کرده بودید! یعنی ناخودآگاهتون قهر کرده و این رو در قالب خستگی بروز میدین.

نه واقعا قهر نکرده بودم ...

بازم خوبه تغییر کرده.

اره 

۱۱ شهریور ۱۴:۲۸ آفتابگردون ...
چطور تونستی قهر نکنی...
منم گاهی اینجوری میشم "خسته و غمگین " عبارت بهتریه برای توصیف این حالتم

به راحتی :))) قهر واسه مسائل بزرگتره. .

اره . نبینم خسته و غمگین باشی 

۱۱ شهریور ۲۳:۱۶ چشم به راهم ...
وای داشتم می ترسیدم به جاهای باریک بکشه
خب خداراشکر

:)))

خدارو شکر 

۱۲ شهریور ۰۲:۲۸ آفتابگردون ...
ایووول :) باید به منم یاد بدی مثل تو صبوری کنم!
ان شاء الله که دیگه نه خسته شی که نیازی به قهر بشه :)

چشم چشم 

انشالله :))

۱۲ شهریور ۱۱:۰۶ امیررضا باقری
در کل وبلاگ جالب و مفرحی دارید. بخش خاطرات ما مخصوصا.

خوشحال میشیم اگه از وبلاگ ما هم بازدید کنید و نظرتون رو ارسال بفرمایید. 


ممنون 

۱۲ شهریور ۱۶:۳۹ آقای سر به هوا ...
مردا کلا زود عصبی میشن و الکی غر میزنن یه ساعت هم که میگذره با خودشون میگن که چی الان چرا قاطی کردم :))
بعد غروره نمیذاره بیان عذرخواهی این مدلی جبران میکنن :دی

گاهی این جبران هه دیگه به درد نمیخوره ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان