همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

مورد ۱۷

۱ - یبارم بچه بودم دختر عمه مامانم رو سُمی  ( مخفف سمیه ) صدا کردم مامانش داشت منو تیکه پاره میکرد که اسم رو باید کامل بگی و نباید بشکونی و این چیزها :| خب من چمیدونستم فکر میکردم چون داداش هاش اینجوری صداش میکنن پس کلا طبیعیه ... 
چند وقت پیش توی اینستا پیداش کردم ، اگه گفتید  آی دی ش چی بود ؟ بعله درست حدس زدید somi  :||||
.
۲ - با دوستم که چند وقتیه که عقد کرده حرف میزدم . میگفت خواهر شوهرم خیلی فضوله، با شوهرم ‌اختلاف داشتم نشستم واسش درد دل کردم برگشته میگه مشکل شما اینه که فقط زندگی خودتون رو میبینید . گفتم میگفتی والا ما سرمون به کار خودمونه نه توی زندگی مردم ...
.
۳ - رفتیم خونه آقاجون . دختر عموی مامان ، مریم ، هم اونجا بود ...
مریم به آقاجون گفت عمو اینجا رو چرا کَندَن؟
آقاجون ( اشاره به ۵۰ متر پایین تر ) : کابل کشیدن تا اونجا خونه ما و اینا ( اشاره به خونه روبرویی ) مزاحم کابل بود از اونجا ( همون ۵۰ متر اونور تر ) تا بالا زمینی کشیدن .  نمیبینی ؟
من و مریم دقیقا یه ربع داشتیم به این میخندیدیم :)))
.

۴ - با داداش بزرگه با موتور رفتیم بیرون ، بهش میگم یواش برو تند بری یهو دیدی ازمون عکس انداختن بعد میفرستن دم خونه بعد مامان میگه این دختره کیه ؟ حالا تو هی بگو بابا خانومیه بعد مامان میگه خانومی سوار موتور نمیشه بعد تو میگی ببین شالی که خودم واسش خریدم رو سرش کرده . بعد مامان میگه خانومی کلی شال داره دیگه شال نمیخره ، بگوووووو دختره کییییه؟؟؟؟

میگه اره والا از مامان بعید نیست :)))

.
۵ - تو نباشی من شبها با کی حرف بزنم ، غیبت کنم ، بخندم ، گریه کنم ؟
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود ...
.

۸
خوشبحال کسی که بدون اون شهرتورا حبس میشود😢😢😢

داداش بزرگه ست ....

۰۱ مرداد ۲۳:۱۶ پـــــر ی
من توعمرم یه بار سوار موتور شدم. کل مسیر رو داشتم جیغ می کشیدم و هی امام بود به حاجت طلبیدم :)

:))))

وای عالی بود . 
داداش بزرگه هم به من گفت بس که محکم منو گرفتی اعضای داخلی بدنم با هم قاطی شدن ....

۰۲ مرداد ۰۲:۰۰ پـــــر ی
قابل نداشت :))
خب دیگه من از نفر جلویی چیزی نگفتم که بازوش رو سوراخ کردم از بس ناخنمو توش فروکرده بودم :)

وای =)))

داداشم میگفت من فهمیدم سریع رفتن من با محکم گرفتن تو رابطه مستقیم داره . از یه حدی تند تر برم معده و روده م رو قاطی میکنی بس که محکم منو میگیری :/

سمی :))))

:))

۰۲ مرداد ۱۱:۵۸ آقاگل ‌‌
پست مورد نوشت :)
خیلی وقته از اینا ننوشتینا. 
1- ما یکی از بچه ها رو موری صدا میزدیم تا سالی که عموش شد معلم ورزشمون. موری صداش زدیم معلم ورزشمونم کشیدتو سرمون که چرا بچه داداش منو میگی موری. دیگه موری صداش نزدیم بهش میگفتیم آق موری. :)
2-
3- اصلا همه ما پیرمردا اهل دلیم ^_^ البته آقاجون شما جوونه ها منظورم خودم بود گفتم پیرمرد :)
4-مامانا که الان مثلا بری پیرهن آبی بخری میگن چیه؟ آبی دوست داره؟ یا میری جوراب سفید میخری میگن چیه؟ جوراب سفید دوست داره؟ :))) خلاصه که هیچی بعید نیست.
5-یا به قول معروف بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است!


دلمون برا این سبک پستا تنگ شده بود. بازم بزارین از اینا :))

۱ - اتفاقا بابا اینا م عموم رو موری صدا میزدن بضیافت وقتا هم مورتض :||

۳ - اصلا این موردش عالی بود ها . اصلا مشخص نبود کابل کشیدن :))))
۴ - اره . البته اینو من بیشتر به داداش ها میگم :)))
۵ - اره واقعا ...
.
این پست رو فکر کنم دوماه نوشتم منتشرش نکردم :/ چشم بازم میزارم :)

۱- شک نکن اگه جات بودم دایرکت میدادم ب سمی و خاطره رو تعریف میکردم و میخندیدم !

۲- ادم با خواهرشوهر مگه درددل میکنه ؟؟؟؟؟؟

۳- خدا حفظ کنه اقاجون را

۴- من عاشق موتورم اما من مثل حیوان باوفا میترسم !

۵- ارتباطتون عالی تر و مستدام

۱- سمی خودش توی دل این حادثه حضور داشت اون زمان ...

۲ - دیگه این درد دل کرده دیگه :/
۳ - ایشالله 
۴ - نه من دوسش ندارم فقط میترسم 
۵ - ممنونم سلامت باشید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان