همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

قورمه سبزی

قورمه سبزی پخته بودم ،برنج آبکش کرده بودم ته دیگ ‌سیب زمینی ، سالاد کاهو ، یه روز  معمولی ، مثل همیشه ...
صبح با استرس رفته بودم دکتر ، چیزیم نبود ولی برای محکم کاری دکتر چند تا آزمایش هم نوشته بود  که بعدا برم آزمایش بدم . راه رفته بودم ، خندیده بودم ، غصه خورده بودم و حتی خوابیده بودم !
لباس های تا نشده ء توی سبد و روی رخت آویز اسمم رو صدا میزدن که برم " تا " شون کنم و من دیگه برای این کار جون نداشتم .
قورمه سبزی پخته بودم ، از ظهر منتظر اومدن " او " بودم .
شب شد ؛ برای چندمین بار فیلم Brothers رو دیدم ، خندیدم ، ترسیدم ، غصه خوردم ، گریه کردم !
غذا یخ کرد ، از دهن افتاد ، ترجیح دادم برم بخوابم .قورمه سبزی پخته بودم ، میدونستی چقدر از قورمه سبزی بدم میاد ؟ با این حال قورمه سبزی پخته بودم ....

۱۴
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان