همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

مورد ۱۶

۱ - یه مسیر کوتاه رو نشستم ترک موتور داداش کوچیکه ( از سر کوچه تا دم خونه ! ) . میگم نَکُشی مون ، یواش برو ها . میگه : باشه حالا دستت رو یه ذره شل تر بگیر بتونم نفس بکشم :/
.
۲- از گواهینامه گرفتن و ماشین سواری همین قدرش به من رسیده که وقتی میریم بیرون و جای نامناسبی پارک میکنیم آقای همسر میگه پاشو بشین پشت فرمون و دوبااااااره توضیح میده که اینجوری دنده یک میریم ، اینجوری دنده عقب و میگه اگه لازم شد ماشین رو جابجا کن :|
.
۳ - دقت کردید آدم میره لباس بخره هرچی که بگه فروشنده میگه نه خیلی هم لباسه خوبه خیلی هم بهت میاد ؟
یبار دو تا سایز رو پرو کردم ، یکی جذب بود ( من از این مدل ها نمیپوشم ) یکی بزرگ بود . به فروشنده گفتم سایز وسط این دو تا رو بهم بده . ( هنوز سایز بزرگه تنم بود ) برگشت گفت نه همین خوبه خیلی اندازته!  گفتم گشاده سایز کوچکتر میخوام . به آقای همسر میگم یه روز بالاخره به یکی شون میگم من قراره بپوشمش یا تو ؟ پس حرف نزن کاری که میگم رو بکن . نامبرده ۹ ساله خیاطه سرش کلاه نمیره😎
.
۴ - بعد از مهمونی همیشه یه نقطه هست که آبچکون پر شده از ظرف هایی که همین الان آب کشیدی و سینک ظرفشویی پُره از ظرف هایی که هنوز نَشُستی . از اون نقطه اینقدر بدم میاد که ...
.
 - گفتم یه موردی منتشر کنم غم دیروز رو کمرنگ کنه ...
۱۱
از گواهینامه به ما هم همین رسیده. :)
 وقتایی که پدر حوصله اش نمیشه کاری رو انجام بده میگه برو و بیا. 

پدر است دیگر :))))

البته بابای من میگفت اگه تونستی با داداش کوچیکه بری رانندگی من اسممو عوض میکنم . که البته من با داداش کوچیکه رفتم رانندگی ولی بابام گردن نگرفت که گفته اسمشو عوض میکنه :)))))

۲۸ فروردين ۲۰:۲۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
من کلا در تمام روز در همون نقطه ام که شما ازش بدت میاد چه مهمون باشه چه نباشه :(

عه نگووووو. امروز سر طرف شستن دستمو هم بریدم ( بزرگنمایی :/ )

من با ظرف شستن مشکل خاصی ندارم به شرط اینکه توی آبچکون جا بشن همه شون . از اینکه بشورم بزارم روی سینک ظرفشویی خیلی بدم میاد :|
خوش اومدی به این خونه ^_^

سلام
خوبی دوستم
گزینه ۱ عالی بود
اما دقیقا نقطه عکسش گزینه ۴
منم با حجم ظرف در سینک میونه خوشی ندارم اصلا مخل ارامشه حتی تصورش😍😍

سلام ممنون . 

اینقدر از کارهای تموم نشدنی بدم میاد که ...

اون نقطه رو هممون تجربه کردیم و میکنیم دوباره..واقعا چرا اینطوریه؟!!!
از اینکه فروشنده ها نظر میدن متنفرما...
از گواهینامه گرفتن، من همین کارا رو هم نمیکنم. 

نمیدونم والا . الان یکماهه ظرفشویی من هیچوقت نشده که از ظرف نشسته خالی بشه :/

دلم میخواد بزنم فروشنده رو له کنم . یبار گفتم مانتو عه یه ذره تنگه گفت دکمه شو جابجا کن ( چهار دکمه بود ) گفتم نمیخوام اصلا . به همسر گفتم من اگه بخوام دکمه شو جابجا کنم یهو مانتو عه رو میدوزم ...
عه ، چه بد 

۳۰ فروردين ۰۹:۲۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از گواهینامه گرفتن همینش به من رسیده، که هرکی می خواد بره آزمون رانندگی از تجربیاتم بهره مندش کنم وخاطراتی چند از دوران یادگیری رانندگی براش تعریف کنم!
برای جلوگیری از وقوع مورد ۴ یکی دو نفر دستمال به دست لازمه که تند تند ظرفهارو خشک کنند!

:)))

ما کلا دو نفریم ، کی ظرف ها رو خشک کنه ؟ :/

این کوتاه و منحصر به فرد نوشتنت خیلی به وجودم می چربه
قلمت مانا :)

ممنونم . تا حالا کسی اینقدر از نوشتن من تعریف نکرده بود ^_^

خانومی اکتیو من:)

:)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان