همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

کابوس چهارشنبه سوری

مامان میگه این خاطره واسه زمانیه که من سه چهار سالم بوده ، من تمامش جلوی چشممه ...
با مامان رفته بودم خونه عمه بزرگه ، از در اتاق که وارد شدم پسر عمه ء پونزده شونزده ساله و خیلی سبزه م رو دیدم که کنار اتاق دراز به دراز افتاده بود و یه پارچه سفید کشیده بودن روش ، تا روی گردنش . چشماش بسته بود و تکون نمیخورد ...
اینقدر جیغ زدم که حد نداره . فکر کردم مُرده!
.
مثل اینکه داشته توی زیرزمین ترقه درست میکرده که منفجر میشه و خودش میسوزه.
.
هیچکس نمیدونه من چقدر از چهارشنبه سوری وحشت دارم ...
۱۳
۲۴ اسفند ۱۹:۰۵ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این چهارشنبه سوری نیست دیگه که ما جدیدا راه انداختیم چهارشنبه سوزیه واقعا.

کاش سنت واقعی ما رو می فهمیدن این مردم. ولی نمیزارن بفهمن.

کاش ...

وایی
من که تا به الان هیچ چهارشنبه سوری ای رو بیرون نرفتم یا حتی ترقه و اینا نخریدم -_-
واقعا هم ترس داره

منم همینطور ...

۲۴ اسفند ۱۹:۳۸ محمد ابراهیمے
عاقل کاری انجام می‌دهدکه یا برای دنیایش نفع داشته باشد یا برای آخرتش. شما بگویید زدن ترقه و مردم آزاری و سد معبر و خود کشی چه گره‌ای را از ما باز می‌کند؟

منم مخالف این ترقه بازی ها هستم ...

خوش اومدید به این خونه :)

۲۴ اسفند ۱۹:۵۴ آقاگل ‌‌
اوه! اوه!
خیلی بد بود.
الان تنم لرزید.

خودمم هنوز یادش می اوفتم دلم آشوب میشه ...

۲۴ اسفند ۲۳:۳۰ محمد StigMatiZed
:|

بالاخره برگشتید !

بازگشت تون مبارک :)

مو ب تنم راست شد

فک کردم کرده واقعن ! الان خوبه اون نوجوونتون ؟ سالمه ؟ زندگانی راحت داره ؟

اون نوجوان الان مردی شده واسه خودش ...

اره حالش خوبه .

اعصابم خرابه خراب!
من نمیفهمم این جماعت چشونه که خوب نمیشن؟!

عقل ندارن و عقل که نباشه جان در عذابه. ..

بعدش چی شد؟الان سالمه؟

اره بابا سالمه . الان ازدواج هم کرده ...

عجب خاطره تلخی
من هیچ وقت بیرون نمیرم. واقعیت اینه که میترسم یه بلایی سرم بیاد.
دیشب طرف ما خیلی سر و صدا بود. ولی فقط تا 10 شب بود خداروشکر

مال ما هم همینطور . تا تونستن سر و صدا کردن ولی ۱۰ و نیم تموم‌شد دیگه ...

هنوز یاد اون خاطره می افتم قلبم میگیره . خیلی ترسناک بود ...

سلام
وای سکته کردم گفتم شاید بنده خدا فوت کرده حداقل می نوشتید طوری نشده بوده خیلی احساساتیم :-(  من فقط عید ۹۲ رفتم پاساژ خرید نامردا تو محوطه پاساژ هم ترقه می زدند من دیگه از اون سال بیرون نمیرم امسال هم که فکم رو عمل کردم پلاتین گذاشتم گفتم بیرون برم یهو یکی جلو پام ترقه بندازه هول کنم بخورم زمین وامصیبتاس بیرون نرفتم
خدا همه ملت و شفا بده

سلام 

سالمه الان ، این قضیه واسه بیست و خورده ای سال پیشه ...
خیلی بده ، مثلا تو محیط بسته میندازن صداش اکو میشه دلشون شاد میشه ؟ :/
خوش اومدی به این خونه ‌‌‌‌...

۲۵ اسفند ۱۶:۱۳ اسمم محموده
دیشب تا 2 شب میزدن، من موندم سردشون نبود :/

مال ما ۱۰ و نیم تموم‌ شد ...

به این خونه خوش اومدید :)

۲۵ اسفند ۱۶:۳۸ نفس نقره ای
آخ چه وحشتناک

خیلی ترسناک بود نفس ، خیلی ها ...

۲۵ اسفند ۲۲:۱۱ مترسک ‌‌
خدا لعنتشون کنه :/

انشالله 

۲۶ اسفند ۱۹:۴۸ نار خاتون
خداروشکر سالمه...آقا صلوات بفرست:))

خدارو شکر. چشم ^_^

عیدت مبارک بانو ^____^

عید تو هم مبارک عزیزم . انشالله سال خوبی داشته باشی .

خوشحالم که هنوزم زندست و نفس می کشه :)

:)))

منم خوشحالم 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان