همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

مورد ۱۱

۱ - جا داره یادی بکنم از راننده اون پرشیا سفیده که راه کاملا باز بود بعد پشت ما میومد دستش رو هم گذاشته بود رو بوق! اینجانب به شخصه تا امروز نمیدونستم پرشیا بوق هم داره .
جناب اینجا دو تا قضیه مطرح میشه یک : خودت هم مثل من مبتدی بودی ها پس سعی نکن با این کار  ( بوق زدن ) به مبتدی ها استرس بدی . دو : اینکه قبل پرشیا یه چهارپا داشتی که باهاش رانندگی یاد گرفتی ، فقط چون زیاد باهاش در ارتباط بودی روی شخصیتت تاثیر گذاشته ، باشد که رستگار شوی !
.
۲- به داداش کوچیکه میگم به نظرت من رانندگی یاد میگیرم ؟ میگه اره بابا ، گاو نیستی که ، یاد میگیری !
.
۳ - میگه : اینجا بغل این پرایدِ پارک دوبل بکن ، یکی ام از بالا داره نگاهمون میکنه !
 میگم : نگاه کن ببین تخمه ای چیزی نیاورده بخوره؟
.
۴ - به داداش کوچیکه میگم چجوری پارک دوبل بکنم؟ ( واسه خودش شوماخره ) میگه اول آینه رو میدیم پایین که بتونیم جدول رو ببینیم . میگم نه با آینه نه ، بدون آینه . میگه همونجوری پارک میکنیم و میتونیم امیدوار باشیم به جدول نخوریم !
.
تمام شد ، خلاص :دی

۷
۱۷ بهمن ۱۲:۰۱ دکتر میم
کاری نداره خانومی، راه میوفتی،، همش عادته ⁦:-)⁩

اره واقعا :))

من روم زیاد تر از این حرفهاست ها !  این خاطرات واسه دو سه ماه پیشه که تازه رفته بودم‌ آموزشگاه ثبت نام کرده بودم ...

وای داداش کوچیکه:))))
راحته یاد میگیری فقط نخواه غیر یه مربی حرفه ای کسی یادت بده..مثل اقای همسر پدر یا برادرا..هیچ کدوم..فقط مربی خوب

تموم شده . راحت شدم :)))

جات خالی با همسر و برادر هم کلی رانندگی کردم !

من هنوز نرفتم گواهینامه بگیرم *____*

دیر میشه ها البته همزمان با دیر شدن گرون هم میشه :/

۱۷ بهمن ۱۳:۳۴ گل بهار ..
من با مورد 4 و با داداش کوچیکه کاملا موافقم :)

:)

۱۷ بهمن ۱۳:۳۴ مضراب ...
منم نرفتم گواهینامه بگیرم! استرس رانندگی رو نمی تونم تحمل کنم:D

استرس نداره که ..

پیرو کامنت توکا منم نرفتم گواهینامه بگیرم 😂😂😂
۱۷ بهمن ۱۴:۲۸ آقاگل ‌‌
یک قضیه ای هست تو رانندگی میگه موقع رانندگی فرض کن همه دیوونن و فقط خودت عاقلی! اینو همیشه یادتون باشه خیلی بدرد میخوره :))
.
یک قضیه دیگه هم هست که میگه بعضیا نهایت باید ماشین لباس شویی سوار شن! مثل همون راننده پرشیای گرامی :)

:))) نکته خوبی بود دستتون درد نکنه :)

۱۷ بهمن ۱۴:۳۷ آقاگل ‌‌
یک خاطره هم تعریف کنم:
برگشتنی از کربلا ساعت یک و دوی نصف شب داشتم رانندگی میکردم یک موقع دیدم یک سرعت گیر جلومون هست. تا اومدم سرعت رو کم کنم دیگه تو هوا بودیم رسما! بعد همزمان یک موتوری از خیابون کناری پیچید و به موازات ما با سرعت شروع کرد به حرکت. این رفیق بقل دستیم بنده خدا از خواب یهو پرید نمیدونست چه خبره و من حواسم نبوده رفتم رو سرعت گیر یهو رو کرد به موتوریه گفت : "اوووییی...!" موتوریه یک نگاه چپ چپ کرد در هین حرکت رفیق ما دید طرف خیلی قلچماقه طرف حرفش رو خورد بهش گفت "جلوتو نگاه کن سرعت گیره!" 
موتوریه رسما هنگ کرد! مونده بود پوکرفیس طور. خب الان باید چکار کنه؟ دعوا کنه؟ بخنده؟ جلوش رو نگاه کنه؟ خانه تمساحا. 

خیلی خوب خاطره تون :)))


عه کامنت من :))))

تو گواهینامه نداری مگه ؟؟؟

تو مورد 2 یه رک بودن خاصی نهفته است:)))

:))))

۱۸ بهمن ۱۸:۱۶ نار خاتون
پیرو توکا و نگین منم نرفتم🙃

تو هم برو ، دیر میشه ها 😉

۱۹ بهمن ۱۵:۲۳ قاسم صفایی نژاد
از داداش کوچیکه بیشتر بنویسید :D

چشم :)

فقط قسمت شماره 2 :))))
انشاالله یاد میگیرید ...

یاد گرفتم‌دیگه . این پست رو سه ماه پیش نوشتم !

پیرو توکا و نگین و نارخاتون منم نرفتم 🙈😸

خیلیا نرفتنا، کاش میگفتید منم نمیرفتم :)))

نه نرفتم بگیرم

فکر میکردم تو رانندگی میکنی ...

سلام
من ماه آینده ۲۴ سال میرم اما گواهی نامه ندارم یعنی دنبالش نرفتم می ترسم اما خودمونیما عجب داداش باحالی داری خخخخخخ

سلام 

چرا میترسی ؟ ترس نداره که . داداش کوچیکه ست دیگه . حالا قراره گواهینامه م که اومد برم از خجالتش در بیام :)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان