همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

شاهکار

میگه صاحبکار شوهر مریم پسر کبری زابلی یه و رو میکنه به آقای همسر میگه همسایه روبرویی خونه فلان جا مون .
همسر میگه خونه روبرویی تون رو یادم نیست .
و مامان شروع میکنه به توضیح دادن که عه چطو یادت نیست ؟ همون خونه گندهه، پنجره ش تو کوچه ما بود و ...
من اشاره میکنم به داداش بزرگه و میگم این یه عمر توی اون خونه زندگی کرده کبری زابلی رو یادش نیست بعد تو چطور توقع داری که آقای همسر که فقط یکساعت اون خونه رو دیده همسایه خونه روبرویی رو یادش بیاد ؟
پ.ن : کبری زابلی اینا خیلی قبل تر از اینکه ما اساس کشی کنیم و بریم یه جای دیگه و حتی خیلی خیلی قبل تر از این که آقای همسر با من ازدواج کنه از اون خونه رفته بودند ! مامانه دیگه :/

همچنان به پدر و مادر خود نیکی کنید ولی اگه خواستید سرتون رو بکوبید به دیوار :|

۹
۱۴ بهمن ۱۹:۳۸ منِ ناشناس
:)
کبری زابلی چه اسم باحالی

اسمش کبری بود و اهل زابل ! فامیلیش زابلی نبود :)

یعنی واقعا خدا صبر بده 
:))))))) 
پدر مادرن دیگه :)))

:))))

۱۵ بهمن ۰۰:۰۰ محمد روشنیان
بکوبید :))

:))

۱۵ بهمن ۱۷:۴۶ منتظر اتفاقات خوب
مامانا همین جورین که دوست داشتنی میشن:)

مامانن دیگه :/

واقعاً این توقعاتِ بی رحمانه چیه که از مردا دارن ؟ :|.

:))))

۱۷ بهمن ۰۲:۲۶ نفس نقره ای
:))) مامان منم یه خاطره هایی میگه در مورد تولد خواهرم بعد میگه یادته؟ :| دو سال از من بزرگتره خواهرم اونوخت

:))))

وای بابا یه زمان هایی درباره انقلاب و قبل انقلاب حرف میزنه بعد به آقای همسر میگه تو یادته؟  خیلی باحاله :))

۲۰ بهمن ۰۰:۲۵ آوا بانو
خدای سوتی دادن هستن این مامانا.... مامان من که اصلا قبول هم نمیکنه وقتی گاف میده و یجور سمبل میکنه

اره ولا . هی هم ادامه میداد ها ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان