همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

نذری مهم تره یا دیش ؟ مساله این است ...

۱ - رفتم خونه مامانم یه سبد سیر آورده میگه بابات سیر خریده . دیدم جوونه زده میگم صد سال نگه شون داشتی اینا رو ؟ میگه نه تازه زده !! گفتم خشک میکردی سیر ها رو خب . گفت ببر خونتون خشک کن بیار . گفتم هفته پیش شوید گرفتم خشک کنم هنوز خشک نشده خونمون بوی شوید گرفته حالا بوی سیر هم میگیره . گفت پس ببر خونتون پوست بکن بیار ! دیگه همونجا نشستم پوست کندم ترشی شون گذاشتم اومدم 😐
.
۲ - مامانم از بیرون اومد گفت خانوم برنج رو پختی ؟ داداش بزرگه گفت تو برنج رو گذاشتی به امید خانوم ؟ مامان گفت نه گذاشتم شما بپزید . داداش بزرگه گفت اگه خانوم نمیومد کی میخواست برنج رو بپزه ؟ اصلا ما ساعت چند ناهار میخوردیم جمعه ؟ گفتم بیا دستمو ماچ کن که از گشنگی نجاتت دادم ^_^
.
۳ - کاش منم یه مامان جا افتاده و پا به سن گذاشته مثل بسیاری از شما ها داشتم ...
.
۴ - دیروز حلوا پخته بودم ، یه ظرف گذاشتم آقامون ببره سرکار با چایی بخوره . امروز میگه کارگرم دوست نداشت ! گفتم من واسه این پختم که تو دوست داشتی خیلی اوز میخوام که اون دوست نداشت ...
.
۵ - خونه زینب اینا ( همون دوستم که باهاش میرم باشگاه ) چند تا خیابون پایین تر از ما توی شهرک سپاهی نشین ه . اون موقع که میخواستیم خونه بخریم پسرک بنگاهی میگفت ما خونمون توی اون شهرک ه یدونه دیش روی پشت بوم نیست ، ساعت ۹ شب همه شون میخوابن !
خواستم از همین تریبون بگم حالا ما اومدیم اینجا رو خریدیم کسی واسمون نذری نمیاره دلت خنک شد ؟ دیروز واسه زینب اینا قیمه و حلیم بردن . هیشکی واسه ما هیچی نیاورد.
.
۶ - آقامون از دیجی کالا خرید کرده ، نهایت سعی خودشو کرد که من نبینم چی خریده ! گفت واست کادو خریدم میخوام سورپرایز شی !! گفتم به قران اگه چیزی واسه ماشین خریده باشی بخوای کادوش کنی بدی به من کشتمت. حالا آخر هفته دیگه میام بهتون میگم کشتمش یا نه :))
۱۱ ۵

مورد ۱۹

۱ - نمیدونم مامانا چرا علاقه عجیبی به دیگر آزاری دارن 😐 حالا هر سری هم که واسه مون برنامه ریزی میکنه من بهش میگم من از این کارا خوشم نمیاد و ما نمیایم و ... ولی گوش نمیده ، باید به بابا بگم درباره ش ! 
.
۲ - دیشب خواب مامانی رو دیدم ، همه دور هم جمع بودیم ، صُغی هم نبود ، چقدر خوش گذشت ...
.
۳ - واقعا میرین خدا تومن پول کاشت ناخن میدین ؟
خود ناخن کار هفتصد لایه دستکش دستش میکنه که نکنه یه وقت اون مواد ناخن بخوره به دستش . پس حتما ضرر داره دیگه ، نکنید :/
.
۴ - من واقعا شرمنده م ولی هر چیزی که از یخچال مامانم اینا در میاد رو لب نمیزنم ، یخچال شون به نظرم کثیفه :||
.
۵ - به آقای همسر گفتم پاشو منو ببر خونتون میخوام اونجا چایی بخورم ^_^ گفت لازم نکرده میای خونه ما هیچی نمیخوری ، گفتم من خونه بابامم همون قدری میخورم که خونه شما میخورم ، یه ذره فکر کرد گفت بپوش بریم .
.
۶ - داشتم به مادر همسر درباره شاهتوت میگفتم که از اون شاهتوت گنده ها که علی اینا دارن دوست دارم نه از این مجنون ها ( از اینا یدونه توی حیاط شون هست ) شروع کرد به توضیح دادن که نههههههه اینا خیلی بهتر و خوشمزه تر از اوناست . اون لحظه بود که " غلط کردم " رو با تمام وجود حس کردم :/

۱۵ ۸

مورد ۱۸

۱ - رفتم پارچه بخرم ، آقاهه اومد هی توضیح بده که اینو ببر اونو ببر همون اول گفتم من اون پارچه هه رو میخوام . برگشت گفت خیلی ممنونم ازت که انتخابت رو کردی ، خانوما میان اینجا همه رو باز میکنم میبینن آخرش هم نمیخرن میرن !
.
۲ - مامان یه سجاده خیلی خوشگل آورده نشونم داده میگه دوستم واسم از مشهد آورده ببین چه خوشگله ، بدم به تو یا بزارم کنار واسه عروسم ؟ میگم همه چیزای خوشگل که نباید واسه دختر خونه باشه ، بزارش کنار واسه عروست ...
.
 ۳ - دوستم بارداره، بهش گفتم دست بزنم به نی نی ت ببینم چجوریه ؟ گفت بزن . دستمو گذاشتم رو شکمش ...
میگه : ببین تو دستتو گذاشتی رو نافم ، نی نی پایین تره ...
میگم : من اولین بارمه نی نی ندیدم تا حالا :/
.
۴ - دوستم میگه مامانم متولد سال ۴۶ عه ، من ۶۶ ام بچه م ۹۶ ای میشه :))
من : ۹۶ یا ۷ ؟؟
اون : ۹۶ . بهمن به دنیا میاد دیگه ...
من : بهمن سال دیگه ، خب میشه ۹۷ دیگه ...
اون : بابا همین بهمن . مگه من فیل ام ؟ :/
من : آقا من شب خوب نخوابیدم الان هنگ کردم :||
.
۵ - اسکار خنده دار ترین لحظه هم میرسه اون لحظه که از آقای همسر و آقای دوست چند تا عکس گرفتم بعد گفتم حالا یه سلفی سه تایی بگیرم ؟ آقای خونه گفت لازم نکرده و گوشی ش رو ازم پس گرفت  :)))
.
۶ - الان بری انقلاب یه مدرک بخری سه هفته طول میکشه که مدرک رو بسازن بهت تحویل بدن . بعد ما دانشجو که میاد مدرکش رو بگیره اسمش رو مینویسیم میگیم برو سه ماه دیگه بیا !!
.
۷ ۱۵

مورد ۱۷

۱ - یبارم بچه بودم دختر عمه مامانم رو سُمی  ( مخفف سمیه ) صدا کردم مامانش داشت منو تیکه پاره میکرد که اسم رو باید کامل بگی و نباید بشکونی و این چیزها :| خب من چمیدونستم فکر میکردم چون داداش هاش اینجوری صداش میکنن پس کلا طبیعیه ... 
چند وقت پیش توی اینستا پیداش کردم ، اگه گفتید  آی دی ش چی بود ؟ بعله درست حدس زدید somi  :||||
.
۲ - با دوستم که چند وقتیه که عقد کرده حرف میزدم . میگفت خواهر شوهرم خیلی فضوله، با شوهرم ‌اختلاف داشتم نشستم واسش درد دل کردم برگشته میگه مشکل شما اینه که فقط زندگی خودتون رو میبینید . گفتم میگفتی والا ما سرمون به کار خودمونه نه توی زندگی مردم ...
.
۳ - رفتیم خونه آقاجون . دختر عموی مامان ، مریم ، هم اونجا بود ...
مریم به آقاجون گفت عمو اینجا رو چرا کَندَن؟
آقاجون ( اشاره به ۵۰ متر پایین تر ) : کابل کشیدن تا اونجا خونه ما و اینا ( اشاره به خونه روبرویی ) مزاحم کابل بود از اونجا ( همون ۵۰ متر اونور تر ) تا بالا زمینی کشیدن .  نمیبینی ؟
من و مریم دقیقا یه ربع داشتیم به این میخندیدیم :)))
.

۴ - با داداش بزرگه با موتور رفتیم بیرون ، بهش میگم یواش برو تند بری یهو دیدی ازمون عکس انداختن بعد میفرستن دم خونه بعد مامان میگه این دختره کیه ؟ حالا تو هی بگو بابا خانومیه بعد مامان میگه خانومی سوار موتور نمیشه بعد تو میگی ببین شالی که خودم واسش خریدم رو سرش کرده . بعد مامان میگه خانومی کلی شال داره دیگه شال نمیخره ، بگوووووو دختره کییییه؟؟؟؟

میگه اره والا از مامان بعید نیست :)))

.
۵ - تو نباشی من شبها با کی حرف بزنم ، غیبت کنم ، بخندم ، گریه کنم ؟
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود ...
.

۶ ۸

مورد ۱۶

۱ - یه مسیر کوتاه رو نشستم ترک موتور داداش کوچیکه ( از سر کوچه تا دم خونه ! ) . میگم نَکُشی مون ، یواش برو ها . میگه : باشه حالا دستت رو یه ذره شل تر بگیر بتونم نفس بکشم :/
.
۲- از گواهینامه گرفتن و ماشین سواری همین قدرش به من رسیده که وقتی میریم بیرون و جای نامناسبی پارک میکنیم آقای همسر میگه پاشو بشین پشت فرمون و دوبااااااره توضیح میده که اینجوری دنده یک میریم ، اینجوری دنده عقب و میگه اگه لازم شد ماشین رو جابجا کن :|
.
۳ - دقت کردید آدم میره لباس بخره هرچی که بگه فروشنده میگه نه خیلی هم لباسه خوبه خیلی هم بهت میاد ؟
یبار دو تا سایز رو پرو کردم ، یکی جذب بود ( من از این مدل ها نمیپوشم ) یکی بزرگ بود . به فروشنده گفتم سایز وسط این دو تا رو بهم بده . ( هنوز سایز بزرگه تنم بود ) برگشت گفت نه همین خوبه خیلی اندازته!  گفتم گشاده سایز کوچکتر میخوام . به آقای همسر میگم یه روز بالاخره به یکی شون میگم من قراره بپوشمش یا تو ؟ پس حرف نزن کاری که میگم رو بکن . نامبرده ۹ ساله خیاطه سرش کلاه نمیره😎
.
۴ - بعد از مهمونی همیشه یه نقطه هست که آبچکون پر شده از ظرف هایی که همین الان آب کشیدی و سینک ظرفشویی پُره از ظرف هایی که هنوز نَشُستی . از اون نقطه اینقدر بدم میاد که ...
.
 - گفتم یه موردی منتشر کنم غم دیروز رو کمرنگ کنه ...
۷ ۱۱

مورد ۱۵

۱ - رفتم یه مانتو خریدم مامانم به محض اینکه دیدش گفت آشغاله ! من که ذره ای حرف دیگران برام مهم نیست ولی آقای همسر خیلی ناراحت شد ، حق هم داشت .
حالا هر سری هم مامان همین کار رو میکنه ها ، من نمیدونم چه سری داره این قضیه :/
.
۲ - به فاصله یه ربع دو تا دعوا دیدیم . یه جا یه زنه میخواست بزنه توی گوش مَرده! یه جا هم یه زن زد تو گوش یه زن دیگه ! اینجا که ما زندگی میکنیم ۹۹ % شون وحشی هستن !!!
.
۳ - یه وضعیت اسفناکی شده که ، هم دلم میخواد برم سرکار پولدار بشم هم دلم نمیخواد برم سر کار ولی هنوزم میخوام پولدار شم !
.
۴ - توی پارک پسره سوار یه ماشین شارژی بی ام و بود ، یه فاصله طولانی ای رو یه دختره داشت دنبال ماشین می دوید، تا اینکه بابای دختره اومد نزاشت بره . عاااااالی بودها اینقدر با آقای همسر خندیدیم ...
.
۵ - دوباره موهامو کوتاه کردم ، چون نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ، تصمیم گرفتم خوشحال باشم :-))
.
۶ - میفرماید : آشوبم !
۱۶ ۱۱

مورد ۱۴

۱ - چهارراه ایرانخودرو ، سایپا ، مگا موتور ، مدیران خودرو ، پَر!
.
۲ - نشسته بودیم سر سفره ، همه داشتن از هنرمند بودن و کدبانو بودن من تعریف میکردن...
مامان خطاب به داداش کوچیکه : تو میری یه زن بیخود میگیری که هیچی بارش نیست .
من : همه عروس ها هنرمندند، اصلا عروسِ غیر هنرمند نداریم.
داداش کوچیکه : داریم !
من : مثلا کی ؟
داداش کوچیکه خیلی ریز با چشم اشاره کرد به " صاد " !
هیچی دیگه حرف حق جواب نداره ، جفتمون از خنده منفجر شدیم ....
.
۳ - به سحر پی ام دادم که " سحر ، ۲ آبان عروسیته؟  "
پی ام داد : کی گفته ؟ هرکی گفته گ* خورده ، دو دیقه نمیزارن به حال خودمون باشیما، اَه
پی ام دادم : متاسفانه این گ*هو مام بزرگت خورده :/
.
۴ - فکر کنم به ماکارانی حساسیت پیدا کردم. توی سال جدید دوبار ماکارانی پختم هر دوبار بعد از خوردنش حالم بد شد :|
جای شکرش باقیه که به آش هیچ واکنش خاصی نشون نداده معدم وگرنه خودمو میکشتم !
.
۵ - یکی از خانوم های همکار به نیت همه مون قرآن باز کرده بود . میگفت اصلا انگار شرح حال شماست ، راست میگفت .
به طور خلاصه واسه من گفته بود خیر نبینی الهی ، مث خرس میخوابی که چی بشه ؟ صب پاشو نمازتو بخون ، آدم اینقدر تنبل ؟ اَه
.
۶ - میدونی شنیدن و زدن یه سری حرف ها وقت و زمان خاصی داره ، تو اون زمان که نباشه دیگه هیچ وقت به دل آدم نمیچسبه ، دیگه آدم حس خاصی با شنیدنش بهش دست نمیده . زمان رو از دست ندید ...
.
۶ ۳

مورد ۱۳

۱ - امروز همکارم برگشته بهم میگه اگه یکی قیافه تو وقتی میای سرکار ببینه بعد یبار وقتی آرایش کردی و خط چشم کشیدی ببیندت نمیشناسدت! خیلی تغییر میکنی :/
.
۲ - رفتم جلسه ساختمان سیندرلا طور از پله ها رفتم پایین سلام کردم مدیر ساختمون گفت شما ؟
نابودم کرد نامرد . حالا صد دفعه توی پارکینگ منو دیده ها . احتمالا بهش توجه نکردم خواسته تلافی کنه ، البته از خشم من در امان نمی مونه ، یوهاهاهاها
.
۳ - دیروز از صبح تا ساعت ۴ مثل تراکتور کار کردم ولی خدماتی مون یه دونه چایی هم نیاورد برام . ( در روز دوبار باید چایی بیاره ) شب هم خونه چایی نداشتیم اصلا عین معتاد ها بدنم درد میکرد . امروز قشنگ سه تا چایی بهم رسید ، خدایا مچکرم ^_^
.
۴ - بازم تو ی لعنتی ، تو ی لعنتی ( توضیح نداریم )
.
۵ - فکر کنم توی ایران چار نفر رو نداریم که محض رضای خدا با هم توافق کنن و یه کاری رو انجام بدن . یعنی دیدم که میگما ...
.

۷ ۸

مورد ۱۲

۱ - یه گروه داشتم که توش خانوم های فامیل همه بودن . سحر فرمود بقیه هم دهاتی هارو هم اد کنیم بعد که این کار رو کردیم رفت یه گروه زد با همون آدم هایی که اول توی گروه من بودن و فرمود اینجا خودمونی تره ! دقیقا نمیفهمم این مسخره بازی یعنی چی :/
.
۲ - من به عنوان کسی که هشت ساله خیاطه تا حالا با مترو نرفته بودم مولوی ! البته امروز رفتم و بالاخره مترو ی مولوی رو از نزدیک دیدم ^_^
.
۳ - وقتی از آدم میخواین که یه جا باهاتون بیاد و اون میگه نه نمیام چرا اینقد اصرار میکنید ؟ مثلا قراره معجزه بشه ؟ خوب وقتی میگم نمیام یعنی نمیام . هرچی بیشتر سعی کنی منو به زور ببری کمتر موفق میشی ، حالا خود دانی !
.
۴ - هرچی بیشتر به عید نزدیک میشیم بیشتر غصه م میگیره . دلم نمیخواد برم مهمونی یا حتی مهمون بیاد خونم . کی میفهمه که ما سه ماهه حقوق نگرفتیم ، هان ؟
.
۵ - یکی هم هست هر چند روز یکبار زنگ میزنه به من با مَمَّد کار داره و ما هم هر دفعه میگیم اشتباه گرفتی ولی اون باور نمیکنه . بیاید مَمَّد رو پیدا کنیم تحویلش بدیم من خلاص شم :/
.
۶ - مرده شور هرچی که آدم نفهم هست رو با هم ببرن !
.
۱۳ ۷

مورد ۱۱

۱ - جا داره یادی بکنم از راننده اون پرشیا سفیده که راه کاملا باز بود بعد پشت ما میومد دستش رو هم گذاشته بود رو بوق! اینجانب به شخصه تا امروز نمیدونستم پرشیا بوق هم داره .
جناب اینجا دو تا قضیه مطرح میشه یک : خودت هم مثل من مبتدی بودی ها پس سعی نکن با این کار  ( بوق زدن ) به مبتدی ها استرس بدی . دو : اینکه قبل پرشیا یه چهارپا داشتی که باهاش رانندگی یاد گرفتی ، فقط چون زیاد باهاش در ارتباط بودی روی شخصیتت تاثیر گذاشته ، باشد که رستگار شوی !
.
۲- به داداش کوچیکه میگم به نظرت من رانندگی یاد میگیرم ؟ میگه اره بابا ، گاو نیستی که ، یاد میگیری !
.
۳ - میگه : اینجا بغل این پرایدِ پارک دوبل بکن ، یکی ام از بالا داره نگاهمون میکنه !
 میگم : نگاه کن ببین تخمه ای چیزی نیاورده بخوره؟
.
۴ - به داداش کوچیکه میگم چجوری پارک دوبل بکنم؟ ( واسه خودش شوماخره ) میگه اول آینه رو میدیم پایین که بتونیم جدول رو ببینیم . میگم نه با آینه نه ، بدون آینه . میگه همونجوری پارک میکنیم و میتونیم امیدوار باشیم به جدول نخوریم !
.
تمام شد ، خلاص :دی

۱۶ ۷
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان