همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

خوشبختی

قرار بود برای خرید حلقه بریم ، بهم تاکید کرده بودن که حتما یه حلقه سنگین ( از نظر وزن ) و گنده بردار ولی من اونی که دوستش داشتم و به نظرم خوشگل بود رو برداشتم . بعد ها که حلقه م رو دیده بود لب و لوچه ش جمع شده بود که این سنگین نیست ! باید بهش میگفتم ملاک خوشبختی کیلو کیلو طلا که به خودتون آویزون میکنید نیست !
بعدتر انگشتر نشون دخترش رو دیدم . اینقدر بزرگ بود که به جرات میتونم بگم یه بند انگشت دخترش رو پر کرده بود ، خیلی یوغور و بزرگ . درست به اندازه بیشعور بودن دخترش توی چشم میزد ...
کاش ازش میپرسیدم حالا که یه انگشتر بزرگ خریدی که بتونی باهاش خوب پُز بدی خوشبختی ؟ تو خوشبختی از اینکه با یکی نامزد کردی ولی با یکی دیگه میری بیرون و براش دلبری میکنی ؟
۱۷

از این مینیمم تر ؟

سر و ته خرج های زندگی رو میزنی به امید اینکه دوزار بمونه برای پس انداز ، برای آینده ...
سنگک ۸۰۰ تومنی ای که قرار بود گرون نشه شده ۱۳۰۰ ! به دنبال نونی که قرار بود گرون نشه قیمت بقیه چیز ها هم اوج میگیرن .در آخر ما می مونیم و قسط و قرض و کارهایی که نکردیم و آینده ای که نداریم ..‌.
روحانی مچکریم !
۱۱ ۷

محمّد رسول الله

میگه حضرت محمد هر جا که میرفت به برکت قدمش همه جا آباد میشد ...
میگم کاش ما هم یه بچه داشتیم که برامون برکت می آورد ...
میگه اسمش رو میزاشتیم محمد
میگم اسمش رو میزاشتیم علی
میگه اسمش رو میزاشتیم محمدعلی
میگم اسمش رو میزاشتیم محمدعلی
۱۶

عنوان ؟

۱ - موهای تا آرنج بلند مان را کوتاه کردیم تا بالاتر از شانه ! فقط مونده " سیزده دلیل برای اینکه " مان را بنویسیم ، منتها الان حس خوبی نسبت به هیچی ندارم پس می مونه برای بعد :|
.
۲ - یه نرم کننده حوله و لباس " من " خریدم . خیلی غلیظ بود تهش توی جای نرم کننده ماشین لباسشویی میموند هر سری توی خود قوطیش آب میریزم ، تکون میدم ، سری بعد بازم غلیظه. خودش چهار لیتره ولی از اون موقع که من شروع به رقیق کردن کردم حدود ۳ لیتر آب بهش اضافه کردم ولی هنوزم غلیظه عین روز اول !
.
۳ - در راستای جا موندن کیفم یکی پس از دیگری یادم میاد که چی ها توش بوده .
حواس خود را جمع فرموده ، زیادی وسیله هم همراه خودتون نبرید که یه سری شون جا نمونن ...
.
۴ - آقای دوست چند ماهه ازدواج کرده ، چند بار دعوتش کردیم برای پاگشا، نیومدن. واسه دوستم این قضیه رو تعریف کردم گفت خدا شانس بده والا ما رو هنوز خانواده شوهرم پاگشا نکردن چه برسه به دوست شوهرم . ( دوستم یکماه قبل از آقای دوست ازدواج کرد )

۹ ۶

Merry Christmas

۱ - دیروز رفتم دکتر پوست ، دکترش آقا بود . یکساعت برام درباره برند ضدآفتاب توضیح داد آخرش هم گفت یه نوع کرم پودریش هم هست :)
احساس مسئولیتش رو خیلی دوست داشتم ، ولی من اگه میخواستم کرم پودر بزنم قطعا دکتر پوست نمیرفتم. هشتگ زیبایی طبیعی و این حرفها 😅
.
۲ - داداش آقای همسر زنگ زده میگه واسه پسرم دختر فلانی رو در نظر گرفتیم . به مرد خونه میگم پسرش بچه ست ، مرد خونه میگه نه یزدی ها زود زن میگیرن ...
میگم پسره همسن داداش بزرگه س ، ۱۹ سالشه :/
میگه عه راست میگیا :||
.
۳ - نمیدونم چرا آقا تمیزی ( کسی که هر هفته میاد ساختمان رو تمیز میکنه ) مثل آدمیزاد زنگ خونه یا واحد مون رو نمیزنه بگه من اومدم . به جاش تی اش رو محکم میکوبه به در واحد مون ، آخرش سکته م میده  :/
.
۴ - در آخر merry Christmas ^_^
۷ ۱۰

قانون جذب

بس که به تهوع آور ترین آدم های زندگی مون فکر میکنیم و رفتارها و گفتار ها شون رو توی ذهن مون تکرار میکنیم ، یکروز به خودمون میایم و میبینیم شدیم عین اون آدم ، با همون رفتار و گفتار تهوع آور !
۶ ۱۲

عملی نباشید

عکس قبل عمل و بعد عمل بینی بعضی ها رو که توی اینستاگرام میبینم به عقل طرف شک میکنم و پیش خودم میگم من اگه اون شکلی بود دماغم اصلا عملش نمیکردم ، البته الانم عملش نمیکنم 😅
۴ ۶

وقت اضافه

همیشه کارهای من از اونجا صدبرابر میشه که پیش خودم فکر میکنم " امروز یه ربع وقت اضافه برای خودم دارم " . اون جاست که یهو تصمیم میگیرم کیک / شیرینی بپزم یا چیزی بدوزم یا جایی رو تمیز کنم و ... . اینگونه نه تنها اون یه ربع برام نمی مونه بلکه دو سه ساعت هم وقت کم میارم !
۳ ۵

از سرعتگیرهای زندگی گله نمیکنیم ، غصه نمیخوریم که غصه برای پوستمان ضرر دارد ، پرواز می آموزیم ...
۵ ۱۳

یک سوزن به خود ...

این چند روزی که نبودم رفته بودم سفر . توی این مدت به این نتیجه رسیدم که یکی از دوستام آدم نیست و حیفِ وقتی که بخواد براش صرف شه ! حالا گیرم من اولین بارم بود که شوهر عتیقه ش رو میدیدم و خیلی اتفاقی قبلش داشتم ورزش میکردم و شلوار اسلش پوشیده بودم ، این دلیل نمیشه که سه چار ساعت بخوای منو سوژه خنده کنی که تیپت ضایع ست . به قول داداش بزرگه آدم باس هیکلش ضایع نباشه .
خلاصه که خودش و مامانش تمام مدت زمانی که پیش شون بودیم رو سنگ تموم گذاشته و به نحو احسن (!) سوژه مون کردند و خندیدن . امیدوارم عقده های درونی شون به حد کافی ارضا شده باشه ، دیگه ما فقط همینقدر از دستمون بر می اومد .
.
نکته دیگه اینکه من دقت کردم به اینکه به هرچیزی از مردم گیر میدیم و سوژه ش میکنیم و میگیم تو بدی فقط من خوبم قطعا همون وضعیت سر مون میاد و باید خیلی خوش شانس باشیم که کسی توی اون موقعیت نیاد بگه تو همونی بودی که فلان موقع میگفتی فلان ..
مثلا مامان همیشه فکر میکرد خیلی خوش اندامه پس قطعا هر وقت یه آدم چاق و بد هیکل توی تلوزیون میدید بلا استثنا میگفت : " خب کمتر بخور " :/
از اونجایی که زمین گرده این سری یکی برگشته بود بهش گفته بود خعلی چاق شدیا و واقعا هم چاق شده هم ۶ کیلو شکم درآورده!
.
خلاصه که کار به کار بقیه نداشته باشید . به جای اینکه زل بزنید به بقیه افراد و با ذره بین عیب ها  شون رو پیدا کنید توی آینه به خودتون زل بزنید و ایراد هاتون رو پیدا کنید و اونا رو رفع کنید ( منظورم از ایراد بزرگ بودن بینی و کوچیک بودن لب و این چیزا نیست ) . نظرات شما فقط نظرات شما هستن و فقط برای خودتون مهمن  ، پس تا جایی که میتونید اونا رو پیش خودتون نگه دارید . مثلا اینکه بیاین به من بگین فلانی تو باید وزنت ۶۰ کیلو باشه باعث نمیشه من برم وزنم رو افزایش بدم . پس بیخود خودتون رو سنگ روی یخ نکنید . در آخر هم بگم هرکسی یک بار به دنیا میاد و یک بار از دنیا میره پس جای خودتون زندگی کنید .
خلاصه که در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست ...
۱۱ ۱۷
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان