همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

بوی تو رو داره ...

شب

با صدای زنگ تلفن بیدار شده بودم و صداش رو شنیده بودم . چقدر کیف کرده بودم و چقدر حالم خوب شده بود ...
فردا صبح
از سمت راست سالن داشتم میومدم سمت چپ که پشت میزم بشینم . بوی عطرش رو حس کردم ، ناخودآگاه سرم رو به سمت بو برگردوندم ...
پیش خودم گفتم آه ، کاش تو بودی ...

دلتنگ تر شدم . کی میدونه یه عطر آشنا با یه دل تنگ چیکار میکنه ...

۸ ۱۰

داری به چی فکر میکنی ؟

دارم به این فکر میکنم که چرا شب نمیشه ؟

قضیه رو عشقی نکنید ، فقط یه کم گشنمه 😅 ...
.
رفته بودیم بیرون و من گفتم سرراه بریم بلور فروش ها که کاسه بخریم . چند وقت پیش کاسه سرویس آرکوپال ام افتاد و شکست و چند وقت قبل ترش ظرف های سس اش !
با هر قدمی که برمیداشتیم آقای همسر میگفت اون ظرف ها واسه چهار سال پیشه الان دیگه گلش پیدا نمیشه ، خب یه مدل دیگه بخر و من با هر قدمی که برمیداشتیم میگفتم اگه اینقدر نه توی کار نیاری پیدا میشه. چند قدم جلوتر پیداش کردیم. همون بود ، یه گل نارنجی با چند تا برگ سبز، خود خودش بود .
.
داشتیم قدم زنان برمیگشتیم و هرچیزی رو که من میگفتم دوستش دارم رو میخریدیم!
پیش خودم فکر میکردم که تو چجوری میتونی اینقدر دوست داشتنی باشی و اینقدر حواست به من و دلم باشه؟ فکر میکردم که تو چقدر عوض شدی و من چقدر عوض شدم ؟ پیش خودم فکر میکردم ، فکر میکردم که من چقدر دوستت دارم !
۱۳ ۱۸

چشمهایش

به چشم های قهوه ای او نگاه میکنم . با خودم فکر میکنم ،اصلا کی گفته مرد باید چشماش رنگی باشه؟؟ فقط زن ها باید چشم رنگی باشن . مرد باید چشماش قهوه ای باشه ،مثل او ...
اصلا مگه از رنگ چشم های او رنگی قشنگ تر هست ؟
نه ،نیست .
بهش فکر میکنم ،اصلا چی شد که من و او شدیم زن و شوهر ؟ چی شد که او مال من شد ؟
این ها مهم نیست .مهم اینه که او الان مال منه .
از میون تمام مذکر های دنیا این یدونه مال منه ،من چقدر خوشبختم ...

۱۳ ۱

خوابم میاد

اول قرار بود این پست عنوانش خوابم میاد باشه . هنوزم عنوانش همینه ولی ...

 دیشب تا حالا فقط سه ساعت خوابیدم !! از 8 تا یه ربع به 9 ، از 9 و ربع تا 11...

.

- دیشب دقیقا نمیدونم چه حرکت اکروباتیک ای انجام میدادم که یکی از ناخن هام برگشت و از وسط گوشت شکست :/ 

کلی گشتم تا لاک پاک کن پیدا کنم و ببینم عمق فاجعه چقدره .

همون نصف شبی ناخن های نازنینم رو گرفتم :'(

صبح بهش میگم : ناخن هام رو گرفتم ،دستام زشت شده ...

میگه : نه اصلا هم زشت نیست . میخنده 

میگم : چرا میخندی؟  خب دستام زشت شدن دیگه ...

میگه : نه ،خوشگلن 

.

-صبح رفت پلاسکو که یه ذره وسیله بخره برای تعمیر آکواریوم، ساعت 9 رفت 2 و نیم اومد ...

برام کلییییییییی وسیله خریده بود. مثل همیشه قانون چشماتو ببند و دستات رو بیار جلو رو اجرا کردیم و من باید حدس میزدم چی خریده :)

عاشق این حدس زدن ها هستم . برام ماهی خریده ، دو تا فایتر آبی ...

میگه : میخواستم قرمز بخرم ولی یادم افتاد که پرده های خونمون آبیه. 

خوابم پرید ! از این مرد دوست داشتنی تر اصلا نداریم ، دوستش دارم ،خیلی دوستش دارم ...

۱۹ ۱

بیست و چهار ساعت نبودنت

از دیروز که رفته بود چند باری زنگ زد. گفت ظرف ریکا رو پر کرده ، نمیدونم چرا من متوجه نشدم ؟!شاید بخاطر اینکه جای چیزی رو تغییر نداده بود ...
از تنها موندن نمیترسم ولی انصافا دیشب همه ش منتظر بودم لولو ها بهم حمله کنن :/
صبح که از خواب بیدار شدم هنوز نیومده بود ، ساعت 10:30 بود و هنوز نیومده بود. هنوز از دستش دلخور بودم .
کارهای خونه رو انجام دادم ، غذا آماده کردم و نشستم که سالاد درست کنم .
در رو باز کرد ، سلام کردم و خسته نباشید گفتم .
گفت : دیروز که میرفتم داشتی سالاد درست میکردی ، الان که اومدم هم داری سالاد درست میکنی !!
گفتم : دیروز فلفل خورد میکردم ، سالاد درست نکردم ...
گفت : دلت برام تنگ نشده بود ؟
گفتم : نه.
.
ظرف سالاد رو گذاشتم توی یخچال و مشغول ظرف شستن شدم .

میگه : قهری؟ 

میگم : نه .

میگه ول کن ظرف ها رو ، یه ذره به من توجه کن . دلم خیلی برات تنگ شده بود ...

۲۴ ۱

این یعنی زندگی

یکی باید باشه که بدونه آدم از چی خوشش میاد و از چی بدش میاد ...

یکی باید باشه که هر روز بعداز ظهر برات انار دون کنه و وقتی شب از سر کار خسته برمیگردی خونه ، برات یه ظرف پر از انار بیاره .

باید حواسش باشه که روی انار گلپر بریزه ، باید حواسش به همه چی باشه ...

.

حواسم بهت هست ...

.

۲۵ ۲

یه گلوله برفی

به سختی چشم هام رو باز میکنم ،انگار یکی از خواب به زور بیدارم کرده ...

یواش در رو باز میکنه و میاد داخل خونه ،به طوطی یه سر میزنه و آب و دونه ش رو چک میکنه. یه چیزی توی دستش گرفته ،فکر میکنم سیب آورده با خودش ...

یواش در حمام رو باز میکنه و کفش هاش رو میزاره داخل حمام . نگاهش میکنم و میگم : سلام صبحت بخیر خسته نباشی .

میگه : عه بیداری ؟! چشمات رو ببند و دستت رو بیار جلو. 

چشمام رو میبندم و دستم رو میبرم جلو ،میگم : برف اومده !!

گلوله برفی که توی دستم گذاشته رو برمیداره و میگه : آره. 

۲۲ ۱

یک روز خوب

طبق معمول میخوام پست بزارم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم :|

یه مسافرت یک روزه رفتیم . خیلی خوش گذشت .جاتون خالی 

هوا سرد و زمین سرد و آب قطع! خیلی سرد بود ، هیچ میوه ای هم نبود فقط برگ بود و برگ ...

کلی نون پختیم ،خندیدیم ،عکس و فیلم گرفتیم ...

.

.

.

میگم : دوستم داری؟ 

میگه : خودت چی فکر میکنی؟ 

میگم : میخوام بشنوم ...

میگه : به نظرت اگه دوستت نداشتم دیشب که گفتی برگردیم خونه میگفتم نه من میخوام شب اینجا بمونم ...

۲۰ ۵

عاشقانه

تمام روزهای هفته قبل او در خانه کنار من بود ، هر ساعت ،هر دقیقه ، هر ثانیه ...

بهش میگم : خیلی دوستت دارم. 

میگه : آره جون خودت غرغرو خانوم ، وقتی که غر میزنی هم دوستم داری؟ 

میگم : آره ولی اون موقع ها دارم خودم رو لوس میکنم ...

میگه : ای بیشرف! 

دو تایی میخندیم و من به این فکر میکنم که این مرد رو چقدر دوست دارم ...

۳۶ ۸

سرماخوردگی

خسته از سرکار برمیگردم ،حس میکنم گلو م درد میکند. 

یک سرماخوردگی بی موقع !

میگه : تو که هیچوقت سرما نمیخوردی، خیلی ضعیف شدی....

خودم رو لوس میکنم و میگم : آره ،ضعیف شدم .

برام چای میریزه و قرص میاره، کلی هم بهم توجه میکنه .

چقدر خوب شد که سرما خوردم ، حداقل فهمیدم که چقدر برای او مهم هستم .

خداجون شکرت 

۲۸ ۶
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان