همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

موردات بی مورد

۱ - دیروز یکی از همسایه ها یه ظرف میوه داده بود به آقای تمیزی . تمیزی هم ظرف رو داد به ما و گفت اون همسایه گفته میاد ازمون میگیره . امروز ظرف رو شستم توش چند تا شکلات ریختم ، خوشم نمیاد ظرف رو خالی پس بدم ...
.
۲ - از اونایی که یه خروار گلدون خاک گرفته دارن بدم میاد . آدم چارتا گلدون داشته باشه ولی برگ گل ها رو دستمال بکشه که خاک گرفته و کدر نباشه . من یه کاکتوس دارم یه بامبو . کاکتوس که هیچی ولی برگ های بامبو م رو تمیز میکنم .
.
۳ - توی باشگاه ما توی سالن چند منظوره ایم و کارمون تا ساعت ۵ طول میکشه . سالن بدن سازی زیرزمین ه و از ساعت ۴ و نیم آقایون میرن داخلش ( ما طبقه همکف ایم ) . سری پیش هی میگفتن ازون در برید بیرون الان آقایون میان من توی فکر بودم که اینجا یه در بیشتر نداره از کدوم در بریم بیرون ؟ و داشتم واسه خودم میرفتم بیرون که یه آقا یه چیزی گفت . من خیلی متفکرانه گفتم از کدوم در برن بیرون ؟ بعد دوستم گفت میگه به خانوما بگید زودتر بیان بیرون آقایون منتظرن. من 😐
.
۴ - همیشه توی فکرم بود که دکمه های یخچال که بالا هستن دست بچه نمیرسه پس چرا قفل کودک داره و هیچوقت به نتیجه نرسیدم تا اینکه جاریم اومد خونمون هرچی رو نمیتونست بده دست بچه ش بغلش میکرد که دست بزنه خرابش کنه :/
.
۵ - طبقه بالایی مون یه نوزاد و یه پسر ۴ ۵ ساله داره . روزها این بچه از این ور اتاق میدوه اون ور اتاق و طبیعیه که خیلی سر و صدا داره . یبار میخوام برم دم خونه شون به خانومه بگم تو که نی نی داری اینو نمیبری پارک بدوه بده من ببرمش حداقل یه کم خودت با آرامش استراحت کن . یا حداقل بزار بره توی حیاط بازی کنه . خونه ۴۰ متری مگه چقدر جا داره برای بازی کردن و دویدن یه بچه ؟
.
۶ - رفته بودیم توی شهرستان ختم ! من همین جوری روح طور رفتم گفتم زشته رژلب بزنم . نوه های مرحوم خیلی شیک و زیبا آرایش کرده بودن . دختر عمو های مامانم که مانتو ی عنابی شون رو با رژلب عنابی ست کرده بودن و ... . به مامانم میگم فکر کنم فقط من عزا دارم . ما به احترام اینا آرایش نکردیم اینا خودشون هفت قلم مالیدن 😐
.
۷ - وقتی توی ییلاق داشتیم کار میکردیم من هربار میرفتم آقای همسر رو صدا میکردم داداش کوچیکه سریع میومد دقیقا وسط ما وایمیستاد میگفت چی آوردی بخوریم ؟ یعنی هررررربااااار
.
۸ - یه دوست داریم که وقتی زن نگرفته بود خیلی رویایی فکر میکرد . میگفت آدم ازدواج میکنه هی میره بیرون دور میزنه خوش میگذرونه...
گفتم تا یکی دو سال اول ازدواج که بیشتر دعواست تا خوش گذرونی ، مثل احمق ها نگاهم میکرد :/ حالا زن گرفته آقامون میگه گفته ما در هفته سه چار بار قهر میکنیم . گفتم چجوری سه چار بار قهر میکنن ؟ آدم یبار قهر میکنه سه چار روز قهر می مونه ولی سه چار بار قهر توی هفته طبیعی نیست . خلاصه که از تجربیات دوستای متاهل تون استفاده کنید . سکه گرونه پس با هم بسازید :)
۱۰ ۱۰

۸۶

میم پیام داده که رفته بودی آزمایش قندت چند بود ؟ و بعد یکساعت برای من رفته بالای منبر که قندت بالاست ، حواست باید بیشتر به خورد و خوراکت باشه !!
بعدتر درباره کم کار شدن تیروئید من توی بارداری برام حرف زده و گفته که تیروئیدت ۳/۳ هست پس باید حواست بیشتر به تیروئیدت باشه ، هر ۶ ماه باید بری آزمایش بدی چکش کنن . بارداری بشی باید قرص تیروئید بخوری !!
.
توی اون تایمی که درگیر آزمایش بودم میدونید چند بار دکتر رفتم ؟ به جز پروسه آزمایش فقط دوبار رفتم جواب رو نشون دکتر دادم ، میدونید دکتر چند دفعه برام این حرفها رو زد ؟ نتنها هیچ کدوم از دفعات بهم چنین چیزهایی نگفت بلکه گفت سالمی و هیچ مشکلی هم نداری ، اگه میخوای هم میتونی باردار بشی و چیزیت کم و زیاد نیست !!
پ.ن : این میم اون میم چند پست قبل نیست ...
۱۱ ۱۰

چند مورد بی مورد

- معلولیت محدودیت نیست ولی قطعا متاهل بودن محدودیته! یک هفته ست میخوام برم میم رو ببینم ولی وقت نکردم ، از بچه های گروه قد ۵ روز عقب افتادم ، خونه کثیفه و حالم داره از این کثیفی و به هم ریختگی به هم میخوره بعد تا بهش میگم فلان کار رو چرا نکردی میگه خب تو انجام بده ! مگه من چند تا دست دارم خب ؟ اشکم دراومده ...
.
- آه ، دلم میخواد گیس های رنگ شده ش رو دور دستم بپیچم و سرش رو بکوبم به دیوار !
.
- والا راه دوری نمیره اگه گوشی های گرون تون رو بزارید کنار و دو ساعت به خانوم تون کمک کنید .
.
- دو سه روزی رفته بودم سفر . شمال خیلی شلوغ بود ، خیلی زیاد . و از این سفر برای من کلی کار عقب افتاده موند و یه عالمه خستگی و یه جلسه که باشگاه نرفتم :/
.
- لیوان دمنوشم هم شکست ، فقط همینو کم داشتم ...
.
- داداش کوچیکه پسفردا ازونا میشه که زنش به بزرگ و کوچیک و مرده و زنده مون فحش میده . خیییلیییی تحت تسلط مامانمه ، هر کاری هم میکنه فوری به مامانم اطلاع میده ! ببینید اینو کی گفتما...
.
- طبیعتا میخواستم یه سری چیزای دیگه بگم منتها یادم رفت چیا میخواستم بگم :/
۱۲ ۱۲

از همون روزا

-آدم ها رو درک نمیکنم ، خیلی وقته ها !

- اون روزی به دوستم گفتم که مادرشوهرم وقتی میاد خونمون با خودش چادر و جانماز و سجاده میاره !! گفت بچه م نداری که فکر کنه مثلا ممکنه وسایلت نجس باشه ، ناراحت نمیشی ؟ گفتم ناراحت که میشم ولی خب ولش کن . دقت نکردم ببینم خونه بقیه م میبره یا نه .
.
- مامان طبق معمول زنگ زده مهمون دعوت کرده ییلاق . دیروز زنگ زده به من که عاره داری میای برو زن عمو اینا رو هم بیار . گفتم من نمیام !! اولش شوکه شد به گفت حالا شاید خواستی بیای :/
( این زن عموش طفلی دخترش جدا شده هر زوجی میبینه اینقدر میگه " خوشبحالتون " تا خوشی از دهن و دماغ اون زوج بزنه بیرون ! دو سه بار توی مهمونی ها و دورهمی ها ما بودیم ایشون هم بودن اینقدر گفتن خوشبحالتون تا دعوا مون دراومد . اینو به مامان هم گفتم که هربار بین مون دعوا میوفته اونا باشن ما نمیایم ولی کو گوش شنوا ؟ )
.
- میرید کانال دوستاتون بعد تا پست میزارن میگین منظورت فلانی بود ؟ خیلی جلفین بخدا .
.
- با داداش بزرگه یه مسیر طولانی ای رو قدم زدیم و دنبال قهوه جوش گشتیم . آخرش که من گفتم پام درد گرفته گفت بعد هی میگی من باشگاه پیاده میرم و قدم میزنم و این حرفها . گفتم قدم میزنم ولی با کتونی ، پام له شد با کفش پاشنه دار . بیا کفش ها مونو عوض کنیم بازم ‌قدم بزنیم !
.
- با بچه ها رفتیم پارک آبی . دوستم میگفت سرسره سوار شدید جیغ بزنید ! گفتم جدا ؟ و شروع کردم به ادای جیغ زدن رو درآوردن. بعد گفتم الان خانومه میگه وحشیا وقتی سوار شدین جیغ بزنید نه از الان که توی صف هستید ! 
.
- همون روز سر اینکه من جلو نمیشینم توی بازیا دعوا بود بینمون از اونجایی که سبک باید جلو بشینه همه ش من جلو بودم :/ یه جا سرسره ء u رو سوار شدیم نوک قله ، جایی که نه میشد برگردیم نه خانومه میتونست هل مون بده گیر کردیم . اون یکی دست مون از پایین داشت نگاهمون میکرد . بالاخره که رسیدیم پایین زینب میگفت اصلا مدل جیغ ها تون عوض شده بود ! گفتیم آره اصلا هرکی بعد ما خواست اونو سوار شه اشهدش رو خوند !
خلاصه که اگه پنجشنبه پارک آبی بودید اونایی که اون بالا گیر کرده بودن ما بودیم !
۸ ۵

سوال

سوالی که الان برای من به وجود اومد اینه که آیا مرد ها هم وقتی خونه تنهان میترسن؟
۱۸ ۱۰

انصاف داشته باشید لطفا

پریشب بحث مون شده بود ، گفت وقتی میریم خونمون به حرف من گوش نمیدی ، کار خودتو میکنی ! گفتم والا من وقتی میام خونتون یا غذا از خونه پختم میارم ، یا اونجا میپزم یا مامانت پخته . بقیه کارها رو هم من انجام میدم اونجا . گفت نه منظورم این نیست ، منظورم اینه که من بهت میگم داری میای خونه ء ما آرایش نکن ولی تو هربار غلیظ ترین آرایش رو میکنی میای خونه ء ما !! ( اینجا بود که بحث بالا گرفت ) گفتم تو اصلا منو نگاه میکنی ؟ من الان چندین ماهه که آرایش نمیکنم !! گفت نه تو هربار که میخوای بیای خونه ء ما قیافه ت عوض شده . ‌(جل الخالق ) . گفتم من از پارسال دی ماه که رفتم دکتر پوست دیگه کرم نزدم به صورتم ، یادت نیست ؟ کرم پودرمو دادم به زن کارگرت، ریملم رو استفاده نمیکردم چند وقت پیش دیدم خشک شده . نهایتا بخوام برم بیرون یه ضد آفتاب میزنم و یه رژلب که زبون نزنم به پوسته های لبم . دیگه هیچی نگفت ...
.
پ.ن : راستی از کمپین کوله پشتی مهر خبر دارید ؟ 
۵ ۱۲

از هر دری ، دری وری

- حدود دو سال پیش بابا اینا قرار بود بیان خونمون ، دوستم گفت چیا میپزی ؟ گفتم اینا رو میپزم . گفت من تا حالا از اینا نخوردم ! گفتم برات میارم ازشون . هنوز که هنوزه ظرف هام رو پس نداده 😐 چند وقت پیش گفت قیف قنادی داری ؟ داشتم ولی گفتم نه . پیش خودم گفتم احتمالا میخواد مثل ظرف هام دیگه پس شون نده مجبور شم برم دوباره بخرم ( ظرف ها رو رفتم دوباره خریدم ) .

- مامان اومده میگه رفتم مامو گرافی زیربغلم غده دارم ، هار هار هار . چنان وا رفتم که ، یه لحظه اومدم بهش بگم خب این کجاش خنده داره ؟ بعد پیش خودم گفتم خب غده ء خودشه دوست داره بهش بخنده ، به من چه .

- یه سری ها هم میان باشگاه با کتونی لژ دار ورزش میکنن! حالا قد بلند تر دیده شدن اونقدر ها هم ارزش نداره که شما کمرت اینا رو داغون کنی ها !

- پریشب با داداش بزرگه در مورد پُف حرف میزدیم ، که آدم بعد از باشگاه پُف میکنه و این چیزا . فرداش من پُفی بودم که دست و پا داشت ! لباسم هم تنم نمیرفت حتی ! رفتم باشگاه زینب میگه خواب موندی ؟ میگم نه . میگه چه پفی کردی ها ! گفتم اره الان مربی میاد بهم میگه چطوری خرسی خانوم !

- شبکه منوتو قبلا یه سریالی میزاشت ساعت ۱۰ که اولش مینوشت " هشدار این برنامه شامل صحنه هاییست که ممکن است برای همه مناسب نباشد " و من تا اینو میدیدم میگفتم منو میگه ، پس برام مناسب نیست و میزدم یه کانال دیگه 😐 البته اینکه اکثرا اون ساعت تنها بودم هم توی این قضیه بی تاثیر نبود ...

- داداش بزرگه هارد خریده که من براش فیلم بگیرم از دوستم . گفت سیمش توی جعبشه. من یه سیم از روی میز توی جعبه برداشتم گفتم اینه؟ گفت آره . اومدم ازش استفاده کنم دیدم این سیمش نیست ! بهش میگم پس من سیم چی رو آوردم با خودم ؟ میگه سیم شارژ هدفون :/

- میدونستید مجبور نیستید توی همه چی اظهار نظر کنید ؟ زندگی خصوصی مردم ، عکس های پروفایل شون ، پست های اینستاگرام شون و ادبیات پست های وبلاگ شون به خودشون مربوطه ! اگه ناراحتید پست هاشون ، عکس هاشون و لایف استایل شون رو دنبال نکنید ، با تشکر
۱۰ ۱۲

فندک

سری پیش توی کابینت خونه ییلاق یه فندک پیدا کردم . مامانم دیده چشماشو ریز کرده میگه یعنی مال داداش کوچیکه ست ؟ یعنی سیگار میکشه ؟ میگم نه بابا ...
یعنی مامانم پیش خودش نمیگه طرف اگه سیگار بخواد بکشه باید فندک توی جیبش باشه نه توی کابینت خونه ء ییلاق ؟!
حالا فندک ه رو ورداشتم گذاشتم توی کیفم آوردم تهران . احتمالا اگه توی کیفم ببیندش میخواد پیش خودش فکر کنه اوه لیدی دیگه معتاد شده ، ایناها فندک هم داره 😐
۹ ۱۲

مادرشوهر ها

چند سال پیش الهام ، دوستم ، تعریف میکرد که آره نامزد بودیم با امیر بعد یه روز که رفته بودم خونشون مامانش یه باکس که توش یه شاخه گل بود آورد داد بهم گفت بیا این مال امیر ه ، ببر خونتون . الهام‌ تعریف میکرد که گل از اونا بود که معلومه دوست دخترش بهش داده . منم از لجم بروم خونمون گذاشتمش توی توالت ! بعد یه روز که امیر اومد خونمون گفت عه گل حسین ( داداش امیر ) اینجا چیکار میکنه ؟
خلاصه که تهش مشخص شد گل رو دوست دختر حسین داده بهش اصلا مال امیر نیست !
.
خونه ء آقامون اینا ویلایی ه ، دو تا نورگیر داره که جوری قرار گرفته که مجبوری زیرش بشینی که آفتاب بخوره توی مغزت 😐
این سری زیر نورگیر نشسته بودم مادر همسر برگشت گفت چی زدی به موهات که سفید شده ؟ گفتم هیچی ! گفت تماااااام موهات سفید شده ، تو از اونایی هستی که موهاشون زود سفید میشه !
.
۱۱ ۹

امان

امان از اینکه به این نتیجه برسی که کسی که قبلا بهش میگفتی " چقدر خوبه که هستی " اگه نبود دنیا جای قشنگ تر و بهتری میشد ...
۱۹ ۱۵
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان