همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

اندر احوالات ماهی ها و سبزه های هفت سین ...

یبار رفته بودیم بوستان گفت و گو ، یه آقاهه با بچه ء کوچیکش ۳ تا ماهی قرمز آورده بود توی حوض آزاد کنه . آب سطل و ماهی ها رو ریخت به سمت حوض ، یه ماهی رو که اردک رو هوا بلعید ، یکی دیگه ش رو از آب گرفت ، اون یکی به نظرم زنده موند و عاقبت بخیر شد . هم آقاهه هم بچش شوکه شدن از خورده شدن ماهی هاشون :))
.
سبزه هاتون رو توی روز سیزده بدر نه بزارید روی سقف ، صندوق عقب یا کاپوت ماشین تون ، نه بندازید توی آب روان ( مثل آب جوب ، رودخونه، دریا ، دریاچه و ... ) نه مثل لواشک پهن شون کنید روی آسفالت. برشون دارید بریزید شون قاطی زباله های تر و خلاص . اینجوری هم بهتره هم تمیز تر .
.
سیزده تون هم بدر :))
۷ ۴

پیری

چی میشه که وقتی جوونیم اینقدر به مردن فکر میکنیم ولی وقتی پیر شدیم دلمون نمیخواد بمیریم؟
۱۶ ۸

از کدوم ور بوم بیوفتیم؟

ما شوهر داری رو یاد نگرفتیم ، زندگی مشترک رو یاد نگرفتیم، صحبت کردن با جنس مخالف رو یاد نگرفتیم ، خواستن رو یاد نگرفتیم ! همیشه یکی بوده که بزنه توی دهنمون و بگه " خاک برسرم این حرف ها زشته " ، " زن باید قانع باشه " ، " زن نباید صداش دربیاد " ، " زن نباید از شوهرش چیزی بخواد ! " و ...
اصلا خواستن به چی میگن ؟ عرف چیه ؟ نیاز چیه ؟ بزارید مثال بزنم ، اینا فقط و فقط مثالن!
.
- شوهر فلان خانم یه مغازه خدا میلیون تومنی داره که خدارو شکر چرخ زندگی شون رو میچرخونه و ازش نون میخورن، برای اینکه زن و بچه ش مقدار بیشتری ، خیلی بیشتری ، در رفاه باشن میره سرویس مدرسه میگیره، صبح ها زودتر از خونه میاد بیرون ، فشرده تر کار میکنه عوضش زن و بچه ش سالی چند بار کیف و کفش و لباس میخرن ، سالی چندین بار میرن سفر و ... . زنش حتی اگه به آرایشگاه نیازی نداشته باشه میره آرایشگاه و میگه اگه نرم شوهرم پررو میشه ، وظیفه ش هست که خرج قِر و فِر منو بده !
.
- یه خانم دیگه ای هم هست ، به مردش سخت نمیگیره ، چون یاد گرفته اگه چیزی رو از مرد بخوای و نتونه اونو برات فراهم کنه غرورش میشکنه. پس چیز زیادی نیست که ازش بخواد !! کارها رو حتی الامکان خودش انجام میده ، سعی میکنه مستقل باشه و چیزی از همسرش نخواد حتی پول توجیبی!  بجاش شوهرش صبح ها تا ظهر میخوابه ، احساس نیاز نمیکنه که بره سر کار ، نهایتا ۴ یا ۵ ساعت به زور کار میکنه در ضمن بعد از کار (!) غر هم میزنه که من خسته م !! اگر هم یه روزی چیزی از همسرش خواست مرد کلی غر میزنه که خیلی ولخرجی و ...
.
حالا چی درسته ؟ کدوم کار درسته ؟ چی رو یاد بدیم به بچه هامون؟ بچه ها مون آینده سازن ...
۱۱ ۸

بیگودی

به داداش بزرگه گفتم برام از بازار بیگودی بخره . قرار بود مامان شب یلدا برام بیاردشون خونه آقاجون ، منتها خونه جا گذاشت شون . دیروز رفتم خنده مامان اینا اول از همه بیگودی ها رو گذاشتم توی کیفم . برگشتنی با آقاجون اینا بودیم ، مامان زنگ زد بهم که کجایی ؟ گفتم وسط راه . گفت کیفت رو جا گذاشتی . من :/
مثل اینکه قرار نیست این بیگودی ها به خونمون برسن :||
۱۲ ۱۲

شاید

شاید از کار افتادن تلگرام و اینستاگرام باعث شه بازم وبلاگ ها پر رونق بشه ...
۱۱ ۱۳

امروز

توی خواب میدیدم که زلزله شده و داریم فرار میکنیم . با صدای تلوزیون از خواب پریدم و سردرد ...
ساعت ۲۰ دقیقه به یازده بود ! گفتم تو نرفتی ؟ گفت نه منتظر شما بودم . گفتم آرزو به دلم موند یه روز صبح بیدار شم ببینم رفتی . ناراحت شد ، قهر کرد ، رفت !
.
وقتی از خواب بیدارم میکنن سردرد میگیرم ، متاسفانه این سردرد تا زمانی که شب دوباره بخوابم همراهمه .
۶ ۸

تهاجم فرهنگی یا تهاجم به دیگر فرهنگ ها ؟!

اینا چجوری برنج رو با چاقو و چنگال میخورن ؟ خود خارجی ها مثل آدمیزاد برنج رو با قاشق میخورن !
#بفرمایید_شام
۸ ۷

چرا خب ؟

جالبه ها ؛ با ناخن کاشت شده میشه وضو گرفت و نماز خوند ولی با لاک ، نه !
فقط باید بریم گند بزنیم به ساختار ناخن مون تا بتونیم با لاک نماز بخونیم ؟
۱۹ ۵

خواب

بازم باید بگم : " تو کار و زندگی نداری که همه ش توی خواب های من پرسه میزنی ؟ داری روانیم میکنی ، آیا خودت اینو میدونی ؟ "
.
چند درصد احتمال داره اونایی که ما توی خواب مون میبینیمشون خواب مارو ببینن یا اصلا همین خوابی رو که ما دیدیم ببینن؟
۱۵ ۱۱

تموم ؟

خوابم نبرد ، هرچی سعی کردم دیدم بی فایده ست . بلند شدم سحری بخورم ، تا اینجا این دومین باریه که بلند شدم سحری بخورم ...
نمیدونم شما هم مثل من هستید یا نه ، من هر ساعتی از شب که بخوابم صبح تا ۱۰ بیدار میشم ، حتی اگه ۶ صبح بخوابم . ظهر ها هم اکثرا خوابم نمیبره . برام سخته که سحر بیدار شم چون دیگه خوابم نمیبره و این بیخوابی منو از پا درمیاره .
امشب که خوابم نبرد خیلی فکر کردم ، به عروسی سحر ، به آینده ، به سفر حتی به گذشته ها هم فکر کردم . من دلم برای شب های تنهایی م تنگ شده ، دلم برای شب ها الگو کشیدن ، موزیک گوش کردن و چای خوردن تنگ شده . من دلم برای خودم تنگ شده . قبل تر ها فرصت اینو داشتم که با خودم خلوت کنم ، کتاب بخونم ، کارهای مورد علاقه م رو انجام بدم . اون چند ساعت تنهایی واقعا به من میچسبید ، انگار دوباره شارژ میشدم . اما الان اینطور نیست . توی دلم هیچ حس مثبتی به هیچ چیز و هیچ کسی ندارم . عشق ، محبت ، علاقه ، هیچی . انگار همه اینها جای خودشون رو دادن به بی حسی و تنفر ! یه روزهایی حس می کنم از عالم و آدم متنفرم . خیلی وقته انگار از درون خالی شدم ، پوسیدم ، همین روز هاست که فرو بریزم .
۹ ۱۲
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان