همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

بیگودی

به داداش بزرگه گفتم برام از بازار بیگودی بخره . قرار بود مامان شب یلدا برام بیاردشون خونه آقاجون ، منتها خونه جا گذاشت شون . دیروز رفتم خنده مامان اینا اول از همه بیگودی ها رو گذاشتم توی کیفم . برگشتنی با آقاجون اینا بودیم ، مامان زنگ زد بهم که کجایی ؟ گفتم وسط راه . گفت کیفت رو جا گذاشتی . من :/
مثل اینکه قرار نیست این بیگودی ها به خونمون برسن :||
۱۲ ۱۲

شاید

شاید از کار افتادن تلگرام و اینستاگرام باعث شه بازم وبلاگ ها پر رونق بشه ...
۱۱ ۱۳

امروز

توی خواب میدیدم که زلزله شده و داریم فرار میکنیم . با صدای تلوزیون از خواب پریدم و سردرد ...
ساعت ۲۰ دقیقه به یازده بود ! گفتم تو نرفتی ؟ گفت نه منتظر شما بودم . گفتم آرزو به دلم موند یه روز صبح بیدار شم ببینم رفتی . ناراحت شد ، قهر کرد ، رفت !
.
وقتی از خواب بیدارم میکنن سردرد میگیرم ، متاسفانه این سردرد تا زمانی که شب دوباره بخوابم همراهمه .
۶ ۸

تهاجم فرهنگی یا تهاجم به دیگر فرهنگ ها ؟!

اینا چجوری برنج رو با چاقو و چنگال میخورن ؟ خود خارجی ها مثل آدمیزاد برنج رو با قاشق میخورن !
#بفرمایید_شام
۸ ۷

چرا خب ؟

جالبه ها ؛ با ناخن کاشت شده میشه وضو گرفت و نماز خوند ولی با لاک ، نه !
فقط باید بریم گند بزنیم به ساختار ناخن مون تا بتونیم با لاک نماز بخونیم ؟
۱۹ ۵

خواب

بازم باید بگم : " تو کار و زندگی نداری که همه ش توی خواب های من پرسه میزنی ؟ داری روانیم میکنی ، آیا خودت اینو میدونی ؟ "
.
چند درصد احتمال داره اونایی که ما توی خواب مون میبینیمشون خواب مارو ببینن یا اصلا همین خوابی رو که ما دیدیم ببینن؟
۱۵ ۱۱

تموم ؟

خوابم نبرد ، هرچی سعی کردم دیدم بی فایده ست . بلند شدم سحری بخورم ، تا اینجا این دومین باریه که بلند شدم سحری بخورم ...
نمیدونم شما هم مثل من هستید یا نه ، من هر ساعتی از شب که بخوابم صبح تا ۱۰ بیدار میشم ، حتی اگه ۶ صبح بخوابم . ظهر ها هم اکثرا خوابم نمیبره . برام سخته که سحر بیدار شم چون دیگه خوابم نمیبره و این بیخوابی منو از پا درمیاره .
امشب که خوابم نبرد خیلی فکر کردم ، به عروسی سحر ، به آینده ، به سفر حتی به گذشته ها هم فکر کردم . من دلم برای شب های تنهایی م تنگ شده ، دلم برای شب ها الگو کشیدن ، موزیک گوش کردن و چای خوردن تنگ شده . من دلم برای خودم تنگ شده . قبل تر ها فرصت اینو داشتم که با خودم خلوت کنم ، کتاب بخونم ، کارهای مورد علاقه م رو انجام بدم . اون چند ساعت تنهایی واقعا به من میچسبید ، انگار دوباره شارژ میشدم . اما الان اینطور نیست . توی دلم هیچ حس مثبتی به هیچ چیز و هیچ کسی ندارم . عشق ، محبت ، علاقه ، هیچی . انگار همه اینها جای خودشون رو دادن به بی حسی و تنفر ! یه روزهایی حس می کنم از عالم و آدم متنفرم . خیلی وقته انگار از درون خالی شدم ، پوسیدم ، همین روز هاست که فرو بریزم .
۹ ۱۲

تا نباشد چوبِ تَر ...

میدونی بابا همیشه وقتی میخواست دعوا مون کنه میگفت : " آدم باش بابا " و این جمله اینقدر برای ما سنگین بود که حتی تا دو سه ساعت جلوی چشم نمی اومدیم و میرفتیم یه گوشه قایم میشدیم تا آب ها از آسیاب بیوفته .
بعد اگه کارمون رو باز تکرار میکردیم میگفت " نکن پدر جان ، به آدم یبار یه حرف رو میزنن " بعد از این جمله هیچ حرف دیگه ای نمیزد اما من الان میتونم ساعت ها جمله پشت سر همین جمله بزارم و درس عبرت بگیرم .
خیلی وقتها کاش یکی باشه توی مغز مون که بهمون یادآوری کنه وبلاگ هر کس خونشه، حق داره هرچیزی رو توی وبلاگش بنویسه و " مایی " که نوشته هاش رو دوست نداریم ، حسودی مون میشه بهش یا اصلا ما رو در اندازه ای نمیبینه که آدم حساب مون کنه و ما از این کارش لج مون گرفته حق نداریم هرچی که از دهنمون در میاد ( بخونید لایق خودمونه ) رو قطار کنیم پشت هم توی کامنت و دکمه ارسال رو بزنیم و تهش بگیم آخیش دلم خنک شد ، این کار کارهای آدمیزادی نیست . من همیشه به این اعتقاد داشتم که وقتی دل کسی رو بشکنی و به کسی بدی بکنی قطعا یکی همون رفتار رو باهات میکنه و دلت رو میشکنه ، برای من بار ها شده که به شب نرسیده سرم اومده و دقیقا فهمیدم از کجا خوردم و چرا اینجوری شده .
چشم هاتون رو باز کنید ، توی خونه کسی بهش بی احترامی کنید چون به آدم یک بار یه حرف رو میزنن ...
۱۴ ۱۷

چرا آخه ؟

- کل وسایلم رو برای پیدا کردن یه زیپ مرتب کردم ، دو تا کیسه بزرگ زباله تولید کردم و زیپ مورد نظر نبود که نبود !
یه زیپ همرنگ لباسم برداشتم که برم لنگه ش رو بخرم ( اینی که خودم دارم کوتاهه سایز استاندارد ۲۰ سانته ولی مال من به نظرم ۱۵ سانته ) . خانومِ خوش اخلاقِ فروشنده نبود ، به جاش یه پیرزن عبوس و یه خانوم سانتی مانتال بودن! یعنی تا این حد این دو تا با این کار بیگانه بودن که حتی خانوم نمیدونست زیپ شلوار کدوماس :|
.
- رفتم سبزی تازه خریدم برای کوکو سبزی ، فکر کنم تیغه غذا ساز کند شده یه وضعیت اسفناکی پیدا کردن سبزی ها جگرم کباب شد براشون  :/
.
- دلم میخواد برم مسافرت ولی کجا برم ؟ کی برم ؟ اصلا چرا برم ؟ :|
.
- دوستم پی ام داده با ادبیات بهتری پست بزار :|
یعنی فقط همینو کم داشتم ، خودش به بی ادبی و پررویی شهره س بعد منو نصیحت میکنه ، خدایا منو بکش :/
.
۱۳ ۱۲

بلدیم ها !

یه تبلیغ توی تلوزیون بلاد کفر هست که میفرماید : از موهای مجعد و فر خود خسته شدید ؟
میخواین صاف شون کنید ولی نمیدونید چجوری ؟
.
یعنی ما با حداقل ۱۵ سال سن و ۱۵ سال زندگی کردن با موهای فر و یا مجعد هنوز نمیتونیم موهامونو صاف کنیم یا سشوار بکشیم ؟ مارو چی فرض کردید آخه ؟ :/
.
پ.ن : به نظرم اومد که دیگه از ۱۵ سال به بالا کاملا بلدن با اتو و سشوار کار کنن وگرنه من ۱۵ سالم نیست .
۹ ۱۲
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان