همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

گردش دخترونه

سحر تصمیم گرفته بود بریم بیرون . به آقای همسر گفتم و اونم گفت : این بیرون رفتن ها رو باید زمان مجردی ت انجام میدادی ها ...
گفتم : خب آخه نمیزاشتن که ...
گفت : تو بیرون میری خوشگل میکنی، من خوشم نمیاد کسی بهت نگاه کنه .
.
حواسش به من هست :))

البته منم آرایش نکردم و سعی کردم ساده باشم که کسی منو نبینه ...
.
به جای سینما رفتیم بوستان آب و آتش. 4 نفر بودیم و سه نفر مون آبی پوشیده بودیم. از خنده ها و شیطنت ها و خل بازی ها مون نمیگم ولی میگم کلی عکس گرفتیم.
دقیقا همون موقع که من میخواستم سلفی بگیریم سحر گفت من ازت عکس میگیرم بعد همون وقتی که من گوشیمو گرفتم سمتش و گفتم : " گوشی هم دارماااا " ازم عکس گرفته :/

تا حد امکان خودمو از توی عکس حذف کردم :))

۲۶ ۱

تو دیگه بر نمیگردی؟

توی کلاس خیاطی باهاش آشنا شدم .به نظرم خیلی شیک ،تمیز ،مرتب و خوشگل بود. موهاش همیشه رنگ کرده و ناخن هاش همیشه لاک زده بود، دوستش داشتم !
بعدتر شاگرد خصوصی من شد ،بهش خیاطی یاد میدادم .باردار بود ولی دو روز در هفته میومد خونه ما ،از 9 صبح تا 12 یا 1 .
به نظرم خیلی خوشبخت بود. من اون موقع 19 ساله بودم...
حس میکردم خیلی خوشبخته و واقعا هم خوشبخت بود .
بعد ها که من ازدواج کردم یه کم اختلاف داشتن . فکر میکردم طبیعیه، تموم میشه ،درست میشه. ولی نشد ! کم کم اختلاف بیشتر شد ، شدید تر شد تا حدی که جدا از هم زندگی میکردن. دوستم نزدیک خونه پدرش خونه گرفت .اون موقع پسر بزرگه ش تازه میخواست بره کلاس اول .
.
امسال دادگاه مجبورشون کرد که باهم زندگی کنن ولی ...
.

همسایه م شده. با هم حرف میزدیم. میگه مدرسه بچه ها تموم بشه ازش جدا میشم .

میگم : دلم نمیخواد جدا بشی ...

میدونم شوهرش اذیتش میکنه .از لاغر شدنش ،از سرخی چشماش ، از بی حوصله و پژمرده بودنش همه این ها پیداست . کاش همه چی درست بشه ...

.
مسخره س ولی دلم نمیخواد جدا بشن

۱۸ ۰
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان