همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

خاطره جات

حالا کم کم خاطراتم یادم میاد براتون مینویسم شون :))
سالها قبل ( عین کارتون سیندرلا شد ) ما دو تا بلدرچین داشتیم که توی یه قفس زندگی میکردن . یکی شون سفید و اون یکی دارچینی بود ...
هرروز چند بار داداش کوچیکه میرفت دستشویی و شلنگ رو میگرفت بهشون خیس شون میکرد ( حموم و دستشویی مون یکی بود و اون بدبختا رو گذاشته بودیم گوشه حموم ) بعد می آورد شون میزاشت روی بخاری تا خشک بشن . هرچی بابا بهش میگفت نکن پدر جان به گوشش نمیرفت که نمیرفت ! یه روز که مدرسه بود بابا سرشون رو برید مامان تمیز شون کرد بسته کرد گذاشت یخچال . فرداش دادن من که دارم میرم خونه آقاجون ببرم که آقاجون باهاشون فسنجون درست کنه دورهمی بخوریم ...
فسنجون آماده شد من گفتم یه ذره از بلدرچین ها بچشم ببینم چه مزه ای یه . با قاشق یه تیکه ازش جدا کردم که بعد از جدا شدن دیدم عه اینکه پشت بلدرچینه ست :/
بعله همون جا پشت رو به بشقاب خورشت برگردوندم و برنج و ماست خوردم :|||
۱۴ ۵

ممد کجایی ؟ دقیقا کجایی ؟

۱ - اون آقاهه بود که زنگ میزد با ممد کار داشت رو یادتونه ؟ دوباره شروع کرده زنگ میزنه با ممد کار داره . دست به دست کنید برسه به ممد این دست از سر من ورداره :|
.
۲ - قرار بود با دوستم بریم دکتر بیمه آزمایش بدیم . دقیقا ۶ ماه صبر کنم تا خانوم طول درمانش تموم شه . دیشب بهش گفتم کی بریم پس ؟ گفت فردا زنگ بزن برای منم وقت بگیر . گفتم قرار بود بریم بیمه . گفت از دکترای بیمه خوشم نمیاد ، من همینجا میرم دکتر :|||
پ.ن: اگه دین ندارید حداقل شعور داشته باشید . من ۶ ماه صبر نکردم که تو بگی نمیام . واسه چی ملت رو میزارید سر کار ؟
.
۳ - یه چیزی یادم اومد :)))
من بچه که بودم ، مدرسه نمیرفتم ، یعنی در این حد بچه بودم . اون زمونا نوار کاست مد بود . مامانم یه  آهنگی گوش میداد من میگفتم اینا چیه گوش میدی ؟ مامانم میگفت تو نمیفهمی این آهنگ واسه بوسنی و هرزگوین هست . این سری که داشتیم آهنگ گوش میدادیم مامان گفت این مزخرفات چیه باید این خاطره رو بهش یادآوری کنم و بگم اونا چی بود گوش میدادی ، لحظه انتقام نزدیک است =))))
.
۱۰ ۱۲

شاهکار

میگه صاحبکار شوهر مریم پسر کبری زابلی یه و رو میکنه به آقای همسر میگه همسایه روبرویی خونه فلان جا مون .
همسر میگه خونه روبرویی تون رو یادم نیست .
و مامان شروع میکنه به توضیح دادن که عه چطو یادت نیست ؟ همون خونه گندهه، پنجره ش تو کوچه ما بود و ...
من اشاره میکنم به داداش بزرگه و میگم این یه عمر توی اون خونه زندگی کرده کبری زابلی رو یادش نیست بعد تو چطور توقع داری که آقای همسر که فقط یکساعت اون خونه رو دیده همسایه خونه روبرویی رو یادش بیاد ؟
پ.ن : کبری زابلی اینا خیلی قبل تر از اینکه ما اساس کشی کنیم و بریم یه جای دیگه و حتی خیلی خیلی قبل تر از این که آقای همسر با من ازدواج کنه از اون خونه رفته بودند ! مامانه دیگه :/

همچنان به پدر و مادر خود نیکی کنید ولی اگه خواستید سرتون رو بکوبید به دیوار :|

۷ ۹
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان