۸ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

قضاوت ممنوع

۱۸ ۱۹ ساله که بودم یه شاگرد داشتم که بهش خیاطی درس میدادم ...
یه خانوم شیک و باسلیقه که بچه دوم رو باردار بود و زندگی خیلی خوبی داشت اما مادرشوهرش زیر زیرکی بینشون اختلاف و دعوا مینداخت . یبار من یه جفت دستکش گیپور خریده بودم بهش نشون دادم گفتم ببین چی خریدم . گفت منم چند سال پیش یه جفت خریده بودم ، پیش خودم گفتم مادر شوهرم که مرد اینا رو دستم میکنم برای مراسمش. الان دستکشه فسیل شده اما مادرشوهرم هنوز هست . دوتایی زدیم زیر خنده ...
.
الان ۹ ۱۰ سال از اون روز ها میگذره ، دوستم چند سالی میشه که با بچه هاش تنها زندگی میکنه . میگه شاید پول کمی داشته باشم به نسبت وقتی که با شوهرم زندگی میکردم عوضش اعصاب مون آرومه ...
  • ۱۸
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • خانومی
    • يكشنبه ۲۹ مهر ۹۷

    امان از بی عنوانی

    ۱ - تعجب زیاد فقط اونجا که یه عکس عروسی توی آلبومم رو ماهی دید گفت اینا کین؟  گفتم من و آقامون دیگه .. بعد هی میگفت نههههههههههه تویی؟ چقدر عوض شدی :))
    .
    ۲ - بازم بگم ماهی رو دیدم حسودی تون بشه یا خودتون همینجوری حسودی تون میشه ؟
    .
    ۳ - صبح منو صدا کرده میگه چقدر دلمه گذاشتی برام ، چرا اینقدر زیاد درست کردی آخه ؟ گفتم من خودم نخوردم . گفت برات بزارم ؟ گفتم بادمجون ه رو برام بزار و خوابیدم . بیدار شدم صبحونه هم نخوردم موقع ناهار دیدم بادمجون ه رو نزاشته 😐
    .
    ۴ - دیروز رفتم خرید کردم ( من خرید رفتن رو خیلی دوست دارم متاسفانه ) ۴ تا دونه خرمالو خریدم . خیلی سعی کردم صحیح و سالم بیارم شون خونه ولی اومدم دیدم متاسفانه همه شونو تحت فشار قرار دادم :/
    .
    ۵ - دلم میخواد جمعه تا لنگ ظهر بخوابم ، بعد پاشیم املت بخوریم بریم بیرون دور بزنیم . متاسفانه صبح خوابم نمیبره ۸ و نیم بیدار میشم . جمعه آقامون میره سر کار بعدشم که میاد حتما باید بریم خونه شون .
    .
    ۶ - سلام گلو درد ، سلام سرما ، سلام سرما خوردگی :((
    .
    ۷ - و من آش میپزم اون روزی که ... ( بقیه شم نمیگم )
  • ۱۱
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • خانومی
    • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷

    بازم موردی

    ۱ - اول از همه براتون بگم که ماهی رو دیدم . بسیااااااااار زیبا و خونگرم و مهربون و ماه بود . دلتون بسوزه :))
    .
    ۲ - کسی بهم زنگ زد گفت چقدر میگیری یه پالتو بدوزی ؟ حداقل قیمتت چنده ؟ منم گفتم . دو سه بار پرسید و بعد گفت تماس میگیرم قطع کرد . امروز جریان رو به دوستم گفتم متوجه شدم ۱/۳ قیمتی که باید میگفتم گفتم . احتمالا خانومه فکر کرد من عقب مونده ذهنی ام و دیگه هم زنگ نمیزنه 😐
    .
    ۳ - همیشه اون چیزی که انتظار داریم نمیشه ...
    .
    ۴ - من عاشق اینم که برای فردا ناهار آقامون غذا ، سالاد/ماست و این جور چیز ها درست کنم بریزم توی ظرف های در دار . من عاشق این کارهای زنونه م ...
    .
    ۵ - هوا سرد شده ها ...
    .
    ۶ - هزاری ام که من بگم من دیگه هیچی نمیدوزم برای خودم علی الخصوص پالتو ، خودم میدونم که دارم حرف مفت میزنم 😐 میدونید من چند تا پالتو دارم ؟ ۶ تا و همه رو هم خودم دوختم . الان من دلم پالتو میخواد
    .
  • ۱۰
  • نظرات [ ۲۱ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۱۶ مهر ۹۷

    یک روز با لیدی

    صبح وقتی از خواب بیدار شدم ساعت ۸ و ۲۵ دقیقه بود . تلوزیون روشن کردم و منتظر شروع شدن " حالا خورشید " شدم . کم کم برای خودم قهوه دم کردم و رفتم دوش گرفتم . صبحانه خوردم . روز آغاز شد ! اول با جارو کردن شروع کردم بعد گردگیری و بعد طی کشیدن کف خونه / آشپزخونه و شستن توالت . لباس های شسته شده رو تا کردم و به این نتیجه رسیدم که اوه چقدر کشو ها نامرتبند، پس لباس های کشو ها رو خالی و دوباره تا و مرتب کردم ‌. یهو گفتم کاش حوله ها رو هم بشورم . حوله ها رو ریختم توی ماشین و برای خودم غذا گرم کردم . پلاستیک های کنترل ها رو درآوردم و تمیزشون کردم و دوباره جلد شون کردم ! و همزمان ناهار هم خوردم . این وسط ها نمازمم خوندم . حوله ها رو پهن کردم یه دستمال نخی کشیدم به ماشین لباسشویی و تند لباس پوشیدم رفتم باشگاه . یکساعت و نیم ورزش کردیم که اینو شرح نمیدم براتون . سر راه برگشت رفتم تره بار و خرید کردم رفتم نونوایی نون نداشت و از نزدیک خونه دوغ خریدم نزدیک سه لیتر دوغ شد ۷۲۰۰ !!  توی راه با زینب درباره قورمه سبزی حرف میزدیم و من فکر کردم شام قورمه سبزی بزارم . از در که وارد شدم تند تند لباسامو عوض کردم و پریدم توی آشپزخونه ( روم به دیوار قبلش دوش گرفتم :/ ) جمع کردنی ها رو جمع کردم ، شستنی ها رو شستم . قورمه سبزی رو بار گذاشتم لوبیا ها رو سوا گذاشتم بپزن چون خیس شون نکرده بودم آب شونو بعد از پخت بریزم دور . کاهو ها رو برگ برگ شستم و خیس کردم کتری گذاشتم برای چای و الان نشستم دارم استراحت میکنم . این روز همچنان ادامه دارد ..
    و اما چای دم شد چند تا ماگ چایی خوردم ، سالاد هم درست کردم غذا هم پخت و برنج هم دم کردم حتی شام هم خوردیم . یه کم به پوست مبارکم رسیدم ، درس زبانم رو خوندم و حالا یک عالمه ظرف نشسته هست که برای من کمین کردن و من خسته تر از اینم که ظرف بشورم ولی خوابم نمیبره . شب همگی بخیر :)
  • ۱۳
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۱۲ مهر ۹۷

    موردات بی مورد

    ۱ - دیروز یکی از همسایه ها یه ظرف میوه داده بود به آقای تمیزی . تمیزی هم ظرف رو داد به ما و گفت اون همسایه گفته میاد ازمون میگیره . امروز ظرف رو شستم توش چند تا شکلات ریختم ، خوشم نمیاد ظرف رو خالی پس بدم ...
    .
    ۲ - از اونایی که یه خروار گلدون خاک گرفته دارن بدم میاد . آدم چارتا گلدون داشته باشه ولی برگ گل ها رو دستمال بکشه که خاک گرفته و کدر نباشه . من یه کاکتوس دارم یه بامبو . کاکتوس که هیچی ولی برگ های بامبو م رو تمیز میکنم .
    .
    ۳ - توی باشگاه ما توی سالن چند منظوره ایم و کارمون تا ساعت ۵ طول میکشه . سالن بدن سازی زیرزمین ه و از ساعت ۴ و نیم آقایون میرن داخلش ( ما طبقه همکف ایم ) . سری پیش هی میگفتن ازون در برید بیرون الان آقایون میان من توی فکر بودم که اینجا یه در بیشتر نداره از کدوم در بریم بیرون ؟ و داشتم واسه خودم میرفتم بیرون که یه آقا یه چیزی گفت . من خیلی متفکرانه گفتم از کدوم در برن بیرون ؟ بعد دوستم گفت میگه به خانوما بگید زودتر بیان بیرون آقایون منتظرن. من 😐
    .
    ۴ - همیشه توی فکرم بود که دکمه های یخچال که بالا هستن دست بچه نمیرسه پس چرا قفل کودک داره و هیچوقت به نتیجه نرسیدم تا اینکه جاریم اومد خونمون هرچی رو نمیتونست بده دست بچه ش بغلش میکرد که دست بزنه خرابش کنه :/
    .
    ۵ - طبقه بالایی مون یه نوزاد و یه پسر ۴ ۵ ساله داره . روزها این بچه از این ور اتاق میدوه اون ور اتاق و طبیعیه که خیلی سر و صدا داره . یبار میخوام برم دم خونه شون به خانومه بگم تو که نی نی داری اینو نمیبری پارک بدوه بده من ببرمش حداقل یه کم خودت با آرامش استراحت کن . یا حداقل بزار بره توی حیاط بازی کنه . خونه ۴۰ متری مگه چقدر جا داره برای بازی کردن و دویدن یه بچه ؟
    .
    ۶ - رفته بودیم توی شهرستان ختم ! من همین جوری روح طور رفتم گفتم زشته رژلب بزنم . نوه های مرحوم خیلی شیک و زیبا آرایش کرده بودن . دختر عمو های مامانم که مانتو ی عنابی شون رو با رژلب عنابی ست کرده بودن و ... . به مامانم میگم فکر کنم فقط من عزا دارم . ما به احترام اینا آرایش نکردیم اینا خودشون هفت قلم مالیدن 😐
    .
    ۷ - وقتی توی ییلاق داشتیم کار میکردیم من هربار میرفتم آقای همسر رو صدا میکردم داداش کوچیکه سریع میومد دقیقا وسط ما وایمیستاد میگفت چی آوردی بخوریم ؟ یعنی هررررربااااار
    .
    ۸ - یه دوست داریم که وقتی زن نگرفته بود خیلی رویایی فکر میکرد . میگفت آدم ازدواج میکنه هی میره بیرون دور میزنه خوش میگذرونه...
    گفتم تا یکی دو سال اول ازدواج که بیشتر دعواست تا خوش گذرونی ، مثل احمق ها نگاهم میکرد :/ حالا زن گرفته آقامون میگه گفته ما در هفته سه چار بار قهر میکنیم . گفتم چجوری سه چار بار قهر میکنن ؟ آدم یبار قهر میکنه سه چار روز قهر می مونه ولی سه چار بار قهر توی هفته طبیعی نیست . خلاصه که از تجربیات دوستای متاهل تون استفاده کنید . سکه گرونه پس با هم بسازید :)
  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • خانومی
    • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷

    چی بهتون یاد دادن پس ؟

    من یه خانوم خونه دارم ، گاهی وقتها میرم بیرون خرید میکنم . میدونید جدیدا چی میبینم ؟ کسانی رو میبینم که بعد از خرید فاکتور به دست برمیگردن فروشگاه و چک میکنن چرا اینقدر قیمت خرید هاشون بالا رفته ؟ چرا دو سه قلم جنس شده ۳۰ ۴۰ هزار تومن و هزار تا چرا ی دیگه ...
    میری توی فروشگاه قیمت جنس رو میبینی میخری میای بیرون میبینی قیمتی که توی فاکتور زدن با اونی که توی فروشگاه زدن فرق داره ! بله قیمت ها دقیقه ای بالا میرن ..
    میدونید اینا تقصیر کیه ؟ تقصیر آمریکا نیست . تقصیر شماها یی هست که میرید غارت میکنید ، به جای دو تا تن ماهی دو تا باکس میخرید ، سبد تون رو پر میکنید از اجناسی که فکر میکنید قراره گرون بشن . اوه چه آینده نگر ! شما داشته باشید بخورید بقیه برن از گشنگی بمیرن ، به درک ، مگه نه ؟
    سه ماه ، شش ماه ، هشت ماه ، نهایتا یک سال دیگه تمام این هایی که انبار کردید تموم میشه اونوقت چی ؟ الان که انبار کردید خوشحالید ؟ از خودتون راضی اید ؟

     امام باقر علیه‏السلام :
    پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم فرمود : به من ایمان نیاورده‏است آن که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایه‏اش گرسنه باشد . فرمود : اهل هر آبادى که شب را بگذرانند و در میان ایشان گرسنه‏اى باشد ، روز قیامت خداوند به آنان نظر (رحمت) نمیافکند .
  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۹ مهر ۹۷

    سکوت بره ها

    چند وقت شده که قیمت ها ثانیه ای میرن بالا ؟ دیگه عادت کردیم نه ؟
    من آدم انبار کردنم ، یعنی میخرم ذخیره میکنم ، وقتی ذخیره م پر باشه حالم خوبه ، احساس امنیت میکنم که مثلا اگه یه وقتی یکی اومد خونمون به قحطی نمیخوریم و چیزی برای خوردن داریم !
    .
    از وقتی همه چی گرون شده من انبار کردن رو کنار گذاشتم ، هربار فروشگاه رفتم به اندازه نیاز روزم خرید کردم ، از سلولزی بهداشتی ، یا پودر لباسشویی یا رب گوجه فرنگی ، نه چیزی خریدم نه انبار کردم . حالا هزاری ام بیام بگم نرید نخرید ، کمپین راه بندازیم که ما ماشین ، طلا ، سکه ، دلار و ... نمیخریم ‌یه عده هستن نه نتنها میخرن بلکه انبار هم میکنن . پس بره های عزیز تا اینجا که صدا تون در نیومده واسه بقیه شم صدا تون درنیاد که با خیال راحت پوست مونو بکنن ...
  • ۱۵
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • خانومی
    • سه شنبه ۳ مهر ۹۷

    و بالاخره من

    - اگه براتون سواله که چرا نمی نویسم باید بگم بیشتر توی کانال فعالیت دارم و بسوزه پدر تنبلی 😐
    .
    - چند روز تعطیلی رو رفته بودیم ییلاق ، جاتون خالی اینقدر کار کردیم جون مون درومد، از اونور مامان و داداش کوچیکه حسااااابی خوابیدن. به این صورت که صبح بیدار میشدن صبحونه میخوردن میخوابیدن !! ظهر پا میشدن ناهار میخوردن دوباره میخوابیدن ، غروب پا میشدن چایی بیسکوییتی یا میوه ای چیزی میخوردن دوباره دراز کش ادامه میدادن تا شام و طبیعتا شام میخوردن من فیلم میزاشتم ببینیم و اونا درحالی که دراز کشیده بودن میوه اینا میخوردن و بعد میخوابیدن تا صبح حدودای ۱۱ !!
    زینب میگه مامانای تنبل دختر های زرنگ دارن :/
    .
    - گفتم ورزشم رو عوض کردم ؟ دیگه بدنسازی نمیرم ، میرم کیک بوکس . البته چند جلسه دو تاش رو میرفتم و خیلی ام حال میکردما بعد دیدم به بودجه مون داره ضربه میزنه یدونه ش رو میرم دیگه ...
    مثل مررررررد میرفتیم بدنسازی دنبل میزدیم آخ نمیگفتیم . حالا میریم کیک بوکس اشک مون درومده. مخصوصا اینکه عادت هم نداریم با بینی نفس بکشیم . منم که اکثرا بینی م کیپه بخاطر حساسیت مثل تمساح با دهن باز نفس میکشم ...
    .
    - آخر هفته تولدمه ها ! آدرس بدم کادو هاتونو بفرستید ؟ ( به زور از همه کادو میگیرد ... )

  • ۵
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۲ مهر ۹۷
    همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...