۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

آش

- یکی از همسایه ها رو که هم بدنسازی میره هم مجرده رو توی خیابون دیدیم . آقامون گفت اینم همه ش بیرونه ! گفتم کلی ورزش کرده کار کرده خودشو واسه ماه محرم آماده کرده ! گفت نه بابا از قبل باشگاه میرفت . گفتم بخاطر محرم میرن دیگه وگرنه تو تاحالا دیده بودی داداش بزرگه بره بیرون ؟ دیشب زنگ زد به دوستش گفت پاشو بیا بریم هیات!
.
- آش پشت پا ی مامان رو پختم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود ...
.
- داداش بزرگه به مامان گفت مامان برای من دایجستیو نخریدی؟ مامان گفت یدونه برات گذاشتم چرا نخوردی ؟؟ بعد از یه نقطه نامعلوم یه بیسکویت ورداشت آورد واسه داداش بزرگه . همینجوری که داداش بزرگه بیسکویت رو باز میکرد گفت اینو واسه داداش کوچیکه گذاشته بودی اگه مال من بود قایمش نمیکردی همزمان بیسکویتی رو برداشت که بخوره . بیسکویت توی راه رسیدن به دهنش کنده شد افتاد زمین :| گفتم اینم راضی نبود تو بخوری ..
.
- رفتم خونه مامان اینا که آش بپزم داداش کوچیکه لباس کارش رو آورده بود به بابا میگم بریزم لباس ها رو ماشین بشوره پهن میکنی؟ ( شب بود میخواستم برگردم خونه ) گفت باشه . ریختم توی ماشین یه ربع گذشت گفتم یادت نره ها . گفت خب بزار بوق پایانش رو بزنه من پهن میکنم ...
.
دختر عمو ی مامانم عکس یه عروسک رو فرستاده بود برام که مامان خریده برای من !! هی عکسه رو نگاه میکردم میخندیدم میگفتم مسخره ها !! عروسک فقط عروسک خرسی ^_^
.
- وارد سال جدیدی از زندگی متاهلی شدیم ، هرروز یه روز تازه ست
  • ۶
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • خانومی
    • شنبه ۲۴ شهریور ۹۷

    ۸۶

    میم پیام داده که رفته بودی آزمایش قندت چند بود ؟ و بعد یکساعت برای من رفته بالای منبر که قندت بالاست ، حواست باید بیشتر به خورد و خوراکت باشه !!
    بعدتر درباره کم کار شدن تیروئید من توی بارداری برام حرف زده و گفته که تیروئیدت ۳/۳ هست پس باید حواست بیشتر به تیروئیدت باشه ، هر ۶ ماه باید بری آزمایش بدی چکش کنن . بارداری بشی باید قرص تیروئید بخوری !!
    .
    توی اون تایمی که درگیر آزمایش بودم میدونید چند بار دکتر رفتم ؟ به جز پروسه آزمایش فقط دوبار رفتم جواب رو نشون دکتر دادم ، میدونید دکتر چند دفعه برام این حرفها رو زد ؟ نتنها هیچ کدوم از دفعات بهم چنین چیزهایی نگفت بلکه گفت سالمی و هیچ مشکلی هم نداری ، اگه میخوای هم میتونی باردار بشی و چیزیت کم و زیاد نیست !!
    پ.ن : این میم اون میم چند پست قبل نیست ...
  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    آش پشت پا

    مامان رفته مشهد ، تاکید کرده بیا برام آش پشت پا بپز ! از شما چه پنهون حال ندارم پاشم برم خونشون آش بپزم. به نظر تون بزارم خودش بیاد بپزه چند درصد احتمال داره بُکُشَتم؟
  • ۷
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • خانومی
    • چهارشنبه ۲۱ شهریور ۹۷

    به وقت خونه تکونی

    چند روزی میشه که پروژه عظیم شستن و اتو کردن پرده ها رو کلید زدم ! اگه یادتون باشه پرده ها رو خودم دوختم بعد از اینکه آویزون شون کردم دیدم ۴ ۵ سانتی بلند هستن ، راستش دیگه تنبلیم اومد دربیارم بشکافم و دوباره پایین شون رو بدوزم ، همونجوری تا زدم کوک زدم :/
    این بار اما گفتم پایینشون رو درست کنم محض رضای خدا ...
    دیشب کوک و درز چرخ شده رو شکافتم امروز انداختم توی لباسشویی و هی به مرد خونه تاکید کردم که پاشو این پنجره رو تمیز کن ( بخاطر اون حساسیت شدیدم کافیه یه کم خاک بلند شه توی هوا تا من دو سه ساعت یه ریز عطسه کنم ! ) همونجوری که سرش توی گوشی بود و همزمان داشت سریال مورد علاقه ش رو میدید گفت حالا تمیز میکنم !
    اونجا بود که زدم زیر گریه . گفتم من الان میخوام پرده رو اتو کنم پایینشو درست کنم چرخ کنم دقیقا اینجا میخوام بشینم این کارا رو کنم ( جایی که باید چهارپایه میزاشت برای تمیزی پنجره ) تو یا همه ش سرت توی گوشیه یا داری تلوزیون میبینی ، خسته شدم خب ! پاشد با اکراه پنجره رو تمیز کرد بعد گفت خونه رم تمیز میکنم بیرون هم میبرمت تو فقط گریه نکن .
    روی همون نقطه ای که نشون داده بودم یکساعت تمام نشستم پرده رو اتو کردم و ... گیره ها رو وصل کردم و آویزونش کردم و خلاص ، توی این مدت مرد خونه ظرف ها رو شست ، آشپزخونه رو تمیز کرد و اومد روی تخت ولو شد و فرمود وای من حالم بد شده !! خندیدم و گفتم اینجاس که میگن نَکَرده کار رو نَبَر به کار . من هرروز خودم این کارا رو انجام میدادم صدام هم در نمیومد ...
    خلاصه که اگه متاهلید یه ذره به خانوماتون کمک کنید راه دوری نمیره ...
  • ۱۷
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • خانومی
    • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷

    این داستان ، لیدی !

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • خانومی
    • پنجشنبه ۱۵ شهریور ۹۷

    چند مورد بی مورد

    - معلولیت محدودیت نیست ولی قطعا متاهل بودن محدودیته! یک هفته ست میخوام برم میم رو ببینم ولی وقت نکردم ، از بچه های گروه قد ۵ روز عقب افتادم ، خونه کثیفه و حالم داره از این کثیفی و به هم ریختگی به هم میخوره بعد تا بهش میگم فلان کار رو چرا نکردی میگه خب تو انجام بده ! مگه من چند تا دست دارم خب ؟ اشکم دراومده ...
    .
    - آه ، دلم میخواد گیس های رنگ شده ش رو دور دستم بپیچم و سرش رو بکوبم به دیوار !
    .
    - والا راه دوری نمیره اگه گوشی های گرون تون رو بزارید کنار و دو ساعت به خانوم تون کمک کنید .
    .
    - دو سه روزی رفته بودم سفر . شمال خیلی شلوغ بود ، خیلی زیاد . و از این سفر برای من کلی کار عقب افتاده موند و یه عالمه خستگی و یه جلسه که باشگاه نرفتم :/
    .
    - لیوان دمنوشم هم شکست ، فقط همینو کم داشتم ...
    .
    - داداش کوچیکه پسفردا ازونا میشه که زنش به بزرگ و کوچیک و مرده و زنده مون فحش میده . خیییلیییی تحت تسلط مامانمه ، هر کاری هم میکنه فوری به مامانم اطلاع میده ! ببینید اینو کی گفتما...
    .
    - طبیعتا میخواستم یه سری چیزای دیگه بگم منتها یادم رفت چیا میخواستم بگم :/
  • ۱۲
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۱۲ شهریور ۹۷

    او

    عزیزدلم
    از اینکه میشنوم توی زندگیت مشکل داری و ناراضی هستی قلبم به درد میاد ولی ناراضی بودنت تقصیر من نیست ، حتی راه حلش هم دست من نیست وگرنه بدون درنگ اون رو بهت ارائه میدادم.
    میدونم اینجا رو نمیخونی و چقدر خوبه که نمیخونی . توی همه ء زندگی ها مشکل هست . همه ء مشکل ها حل میشه مگه نه ؟ اینقدر سخت نگیر تا بهت سخت نگذره. هیچکس به اندازه ء من از خوشبختیت خوشحال نمیشه . تو خیلی حیف برای اینکه خوشبخت نباشی ، لطفا برو و خوشبخت شو .
  • ۲۳
    • خانومی
    • دوشنبه ۵ شهریور ۹۷

    من

    حرف که نمیخوام بزنم درباره چیزی ولی همینقدر بگم که مدتیه وسط بلند بلند با آهنگ خوندن هام ، وسط فکر کردن هام ، وسط تنهایی هام حتی وسط خندیدن هام بغضم میشکنه و قطره قطره اشک میریزم ...
    خودم رو میبینم که دارم شیرجه میزنم ، از لبه ء پشت بوم به حیاط ، یا از هرجای دیگه ، بعد پیش خودم میگم اوه من شنا بلد نیستم ! غرق میشم ؟ نه .
    فقط خسته م ، خسته م ، خسته م ، غمگینم ، غمگینم ، غمگینم ...
  • ۱۳
    • خانومی
    • شنبه ۳ شهریور ۹۷

    عید غدیر کجا میرید ؟

    دیروز جاریم گفت بقیه بچه ها که نیومدن سر بزنن به بابا اینا شاید عید غدیر بیان ..
    من گفتم ما که عید غدیر نمیایم اینجا ، می مونیم خونه مون که بیان دیدن مون ^_^
    مادرشوهرم از اون ور گفت عید غدیر باید هفت تا سید رو بوس کنی !
    گفتم نمیشه همون یه سید رو هفت بار بوس کنیم؟ و خندیدم ... بعد گفتم من تا حالا اینو نشنیده بودم . زن عمو ی مامانم میگه شب یلدا باید هفت نوع خوراکی بخوری ولی هفت تا سید رو نشنیده بودم ‌تا حالا . مادرشوهرم هم گفت منم قضیه شب یلدا رو نشنیده بودم و دورهمی خندیدیم :))
  • ۱۱
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷

    ای بابا

    میدونید بدی خانومای قدیمی چیه ؟ بدی شون اینه که انگار میخوان گوسفند بخرن ، هرچی چاق تر بهتر !
    دیروز رفته بودیم خونه بابای همسر . جاری بزرگه م هم اومد . مامانش خطاب به من گفت یادته اون اول بابا رو برده بودیم دکتر خودتو کشیدی ؟ ( قطعا یادشه که من چند کیلو بودم ! ) تو غذا نمیخوری وگرنه تا الان باید چاق میشدی !!!! این سری یکی بگه این زن آلزایمر گرفته دست میندازم دهنشو جر میدم . همه چی رو با جزییات یادشه !
    بزارید از تفاوت ها بگم براتون ؛ من واقعا دست خودم نیست ، نمیتونم همه رو تمیز ببینم و دستپخت همه رو بخورم . دیروز که قرار شد جاریم اینا بیان مادرشوهرم گفت میخوام قورمه سبزی بپزم . پاشدم خورشت رو بار گذاشتم ، حس کردم لوبیاش از اوناست که نمیپزه ، لوبیا رو هم سوا بار گذاشتم . خورشت گذاشتن من اینجوریه که میزارم بپزه بعد نمک و ترشی ش رو اضافه میکنم دوباره میزارم قشنگ جا بیوفته . ناهار مون رو خوردیم من رفتم دراز کشیدم . پاشدم دیدم مامان همسر رفته سروقت غذا 😐 لوبیا ها رو آبکش کردم ریختم توی خورشت . اومدم نمک بزنم که مامانش گفت من نمک زدم یه کم . تو کمتر بزن ( خب مگه نزاشتی من درست کنم واسه چی میری روش مهندسی میکنی ؟ یا خودت بپز بزار من برم بشینم یا برو بشین دست نزن  ) منم نمک و لیمو ش رو زدم و زیرش رو زیاد کردم رفتم نشستم . حالا از اون موقع تا زمانی که خاموشش کردم همه ش این توی فکرم بود که حتما وقتی من خواب بودم رفته خورشت رو چشیده و قاشق دهنیش رو کرده توی خورشت . هیچی دیگه به قورمه سبزیه فکر میکردم دلم به هم میخورد ...
    شب واسه شام نموندیم ولی یه کم خورشت آوردم اینجا برنج پختم آقامون خورد خودم لب نزدم . بقیه ش رو هم گذاشتم امروز ببره سرکار . ابن اولین باریه که توی این مدت که من عروسشون هستم از خونشون غذا آوردم !
    حالا نباید بگید اُف بر تو چون مادرشوهرته لوس بازی در میاری و این حرفها ، من مامانم غذا رو دستمالی میکنه ، اونجا هم غذا نمیخورم . کوبیده هاش رو که اصلا نمیخورم .حالا اگه بقیه رو دستمالی نکنه یه تُکی میزنم ...
  • ۶
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷
    همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...