۱۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

زلزله !

ترسیده بودم ، ترسیده بودم ؟
اولش فکر کردم ممکنه یه صدای عادی باشه مثل همیشه . ولی صدا نبود ! خوابیده بودم ، پس با تمام وجود حسش کردم . عین فیلم های ترسناکی که موجود شرور اول تخت رو میلرزونه بعد میاد بیرون و زهره آدم رو میترکونه بود ...
صدای همسایه ها رو میشنیدم که ساختمان رو ترک میکردن و من داشتم آماده میشدم که برم بیرون. ما طبقه اول بودیم پس به نسبت بقیه کمتر لرزیدیم ...
همه بیرون بودن ، با لباس های خونه ، آشفته ، پریشون.
برگشتم خونه ، کیف آماده کردم . پتو ، لباس گرم ، خوراکی و ...
منتظر نشستم ، منتظر ، بلاتکلیف ، مضطرب ...
  • ۱۱
  • نظرات [ ۹ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۳۰ آذر ۹۶

    بافتنی

    رفتم کاموا و میل بافتنی بخرم . کاموا م رو انتخاب کردم به فروشنده گفتم ۵ میل شماره ۳ هم میخوام ...
    - فروشنده : ۵ میل ؟؟؟؟!!!!؟؟؟
    - من : آره . ۳ میل حتی ؟
    - فروشنده : نداریم :/
    رفتم مغازه بعدی روی شیشه ۵ میل شماره ۳ رو چسبونده بود . یکساعت اون پایینا گشت آخر گفت نداریم . گفتم اینی که به شیشه چسبوندید رو نمیفروشید؟
    برداشت یه ربع نگاهش کرد بعد داد بهم =))
  • ۹
  • نظرات [ ۴ ]
    • خانومی
    • چهارشنبه ۲۹ آذر ۹۶

    میبینم صورتمو تو آینه ...

    عوض شده بودم ؟ توی آینه به خودم‌ نگاه کردم ، همون خانومی همیشگی بودم ، کمرنگ ، بی آرایش ، با موهای بافته شده ولی انگار یه چیزی توی من تغییر کرده بود .
    دیگه هر فیلم و انیمیشنی رو نمیبینم ، نظراتم تغییر کردن ، دیگه همه به چشمم خوشگل نیستن ! یه روزایی نمره imdb فیلم رو چک میکنم و اگه نمره ش خوب نبود نمیبینمش . دیگه از اینکه قبل از دیدن فیلم داستانش رو بدونم خوشم نمیاد . دارم نمک رو ترک میکنم و خدا میدونه که این کار چقدر برام سخته . طبیعتا وقتی نمک رو ترک کنم دوران چیپس و پفک هم برام به سر میاد . کتاب و کتابخونی دوباره داره به زندگی روزانه م برمیگرده .
    خلاصه توی آینه که نگاه میکنم خودمو میبینم ، خانومی ای که تغییر کرده و از این تغییر خوشحاله.
  • ۱۷
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • خانومی
    • يكشنبه ۱۹ آذر ۹۶

    از عوارض سفر

    ۱ - از عوارض اینکه میری زنی میگیری که جای نوه ت هست اینه که اگه نوه کوچیکه ت که ۱۲ سالشه لاک بزنه اونم دلش لاک میخواد ، طبیعتا حق داره ولی تو حق نداری اخم هات رو توی هم کنی که لاک نزنه !
    .
    ۲ - زنگ زدم خونه آقاجون که به مامانم بگم ما داریم میایم اونجا چیزی لازم نداری بیاریم؟ آقاجون برگشت گفت حالا که کار تموم شد دارید میاید ؟ علاوه بر من به آقای همسر هم بر خورد ولی کار مال آقاجون نبود که بخواد در موردش نمک بپرونه یا در موردش به ما تیکه بیاد ، کار مال بابا بود . به مامانم میگم بابات خیلی نمک شده ها حواست هست ؟
    .
    ۳ - نمیخوام بگم من خیلی خوبم و خیلی بلدم و ... ولی به نظرم با بچه هاتون دوست باشید ، بزارید راحت حرف ها شون رو بهتون بگن و جلوی شما راحت باشن . اینکه یه جوری رفتار میکنید که انگار پادشاهید و بچه تون نوکر تونه فقط باعث میشه ازتون دور شه و دیگه هیچوقت نه بهتون نزدیک شه نه رو تون حساب کنه . بچه عزیزه ولی تربیتش عزیز تره !
    .
    ۴ - برف فقط و فقط وقتی قشنگ و شاعرانه ست که از کنار پنجره در حالی که یه لیوان قهوه ، چای ، هات چاکلت توی دستت هست نگاهش کنی . وقتی توی ماشین نشستی و جلوت رو نمیبینی و سر خوردن ماشین و گیر کردن ماشین های دیگه رو میبینی اصلا قشنگ نیست . الانم که بهش فکر میکنم دلم آشوب میشه ....
    خدا حواسش به ما هست :)
    .
    ۵ - یک روزی ، یک جایی بالاخره بخواید، تصمیم بگیرید که آدم هایی که باهاشون احساس همدلی و نزدیکی نمیکنی رو بزارید کنار . یه آدم نفهم و زور گو سعی داره تحت هر شرایطی حرفش رو به کرسی بشونه و شما رو به شکل خودش عوض کنه . شما اینو میخواین ؟ اگه نمیخواین شروع کنید . حتما نباید عید بشه تا خونه تکونی کنیم ، هر وقت که ما احساس خوشحالی و خوشبختی کنیم عیده. پاشید آشغال ها رو بریزید دور .
    .
    ۶ - امروز خودت را بردار
    ببر یک گوشه ى دنج
    به دور از شلوغى هاى روزِ تعطیل
    با خودت حساب و کتاب کن
    ببین هفته ات را با کدام آدمها گذراندى
    کدامشان آیینه ى دِق ات بودند...
    کدامشان سنگِ صبورت...
    خلوت کن
    خودت را از آدمهایى که باعث میشوند
    جمعه ات کسل کننده شود،
    خلوت کن!
    #علی_قاضی_نظام
    @baycott
  • ۱۱
  • نظرات [ ۸ ]
    • خانومی
    • جمعه ۱۷ آذر ۹۶

    پی نوشت دونی !

    ۱ - عموی مامان دختر یکی از اقوام رو دیده برگشته بهش گفته دیگه وقتشه بچه دار شی ! دختره هم برگشته گفته عمو بچه وفا نداره بجاش سگ خریدم .
    پ.ن : سرتون به کار خودتون باشه .
    .
    ۲ - مامان زنگ زده میگه برات بودجه در نظر میگیرم که بری برام پرده و مبل بخری فرش هم انتخاب کنی که همه چی با هم ست باشه . جالبیش اینجاست که من واسه جاهاز خریدنم هم نرفتم همه ش رو مامان انتخاب کرد و هیچکدوم ست نبود !
    پ.ن : یعنی من اینقدر سلیقه م خوبه و همه چیم سته؟ :/
    .
    ۳ - دیشب یکاره پی ام داده که فردا بریم بازار . گفتم قربونت من تا گردن میون کارهای نیمه کاره م گیرم نمیتونم بیام . صبح پی ام داده نیا ، من به خاطر تو مرخصی گرفته بودم ! الکی هم منت نزار سرم کاری رو نمیخوای انجام بدی نده . گفتم والا اونی که منت گذاشته الان تویی . از این به بعد خواستی بخاطرم مرخصی بگیری لطف کن قبلش باهام هماهنگ کن !
    پ.ن : دست پیش گرفته روانی .
    .
  • ۱۲
  • نظرات [ ۷ ]
    • خانومی
    • شنبه ۱۱ آذر ۹۶

    تو

    و از کاه کوه میسازی و از غصه های الکی ت طناب میبافی، همه از این کار ها بلد نیستن ، حواست هست چقدر هنرمندی بانو ؟ هوم ؟
  • ۹
  • نظرات [ ۲ ]
    • خانومی
    • پنجشنبه ۹ آذر ۹۶

    قانون جذب

    بس که به تهوع آور ترین آدم های زندگی مون فکر میکنیم و رفتارها و گفتار ها شون رو توی ذهن مون تکرار میکنیم ، یکروز به خودمون میایم و میبینیم شدیم عین اون آدم ، با همون رفتار و گفتار تهوع آور !
  • ۱۲
  • نظرات [ ۶ ]
    • خانومی
    • چهارشنبه ۸ آذر ۹۶

    تهاجم فرهنگی یا تهاجم به دیگر فرهنگ ها ؟!

    اینا چجوری برنج رو با چاقو و چنگال میخورن ؟ خود خارجی ها مثل آدمیزاد برنج رو با قاشق میخورن !
    #بفرمایید_شام
  • ۷
  • نظرات [ ۸ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۶ آذر ۹۶

    عملی نباشید

    عکس قبل عمل و بعد عمل بینی بعضی ها رو که توی اینستاگرام میبینم به عقل طرف شک میکنم و پیش خودم میگم من اگه اون شکلی بود دماغم اصلا عملش نمیکردم ، البته الانم عملش نمیکنم 😅
  • ۶
  • نظرات [ ۴ ]
    • خانومی
    • دوشنبه ۶ آذر ۹۶

    وقت اضافه

    همیشه کارهای من از اونجا صدبرابر میشه که پیش خودم فکر میکنم " امروز یه ربع وقت اضافه برای خودم دارم " . اون جاست که یهو تصمیم میگیرم کیک / شیرینی بپزم یا چیزی بدوزم یا جایی رو تمیز کنم و ... . اینگونه نه تنها اون یه ربع برام نمی مونه بلکه دو سه ساعت هم وقت کم میارم !
  • ۵
  • نظرات [ ۳ ]
    • خانومی
    • يكشنبه ۵ آذر ۹۶
    همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...