همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

مثبت ۱۸

سال داره تموم میشه بزارید یه اعتراف مثبت ۱۸ کنم :|
یه دوست بی شعور داشتم که میگفت توی وسایل پدر و مادر ها رو بگردی فیلم مثبت ۱۸ پیدا میکنی من تا حالا چند بار پیدا کردم ، طبیعتا چون محتوا ش جالب نیست پدر مادر ها به روی خودشون نمیارن که فیلمه گم شده !
یه روز اتفاقی توی وسایل پدر خانواده یه CD دیدم . وقتی کسی خونه نبود با سختی و استرس فراوان تمام سعی خودمو کردم که از طبقه بالای کمد دیواری اون CD رو بردارم و برداشتم ! با سلام و صلوات و باز هم با استرس که یعنی چی میتونه باشه CD رو گذاشتم توی سیستم که ببینم چیه این بیصاحاب ، که دیدم چیزی نیست جز " شو ی افغانی " !!!!
باز هم با سختی و مشقت فراوان در حالی که زیر لب به اون دوستم فحش میدادم CD رو گذاشتم سر جاش و دیگه هم هیچ وقت وسایل بابا و مامانم رو نگشتم ...
۱۲ ۱۶

دم عیده دیگه

الان که نشستم استراحت کنم خونه مثل بازار شام شده ( بزرگنمایی ) . از روزی که آشپزخونه تکونی رو شروع کردم تا الان حدود ۳ لیتر وایتکس مصرف کردم . از بالای راه آب سینک که به داخلش نگاه میکنی توش کاملا سفیده ، احتمالا توی ریه های منم سفید شده :/ انشالله این تموم شد دیگه وایتکس نمیخرم :)) نمیشد عید همین سالی یبار هم‌ نیاد ؟ حالا من از اونام که در روز حدود ۳ تا ۴ ساعت از وقتم رو بدون وقفه توی آشپزخونه میگذرونم!
میفرمودم ! خلاصه خونه تکونی و سرو سامون بخشیدن به وسایل قسمت زیادی از وقتم رو گرفته ...
.
این روز ها خیلی غمگین بودم ، خیلی خیلی زیاد . در حدی که شاید ده برابر بیشتر از اینکه بخندم غصه خوردم ، گریه کردم و نا امید شدم . دلم نمیخواد توضیح بدم فقط امیدوارم دوباره حالم خوب بشه . همین 

۷ ۹

ما خونه دار ها

ما خونه دار ها یه کانال داریم که توش روزانه ها مونو مینویسیم . شما نمیدونید ولی من میگم ۶ نفریم ولی مثل اینکه من بیشتر مینویسم! همه ش من مینویسم!!!
@HousewifeS
۶ ۶

از اون روزا

و روزهایی هم هست که دلم هیچی نمیخواد ...
۱۱

من یادمه

مدتیه که جناب همسر شده مدیر ساختمان ! امشب وقتی داشت قبوض برق ، تلفن و عوارض ساختمان واحد ها رو میبرد که بهشون تحویل بده مدیر سابق خِفتِش میکنه که " تو چرا داری میبری قبض ها رو ؟ اصلا به تو چه ؟ خودشون بیان ببرن ! منم نمیبردم قبض ها رو براشون "
به مرد خونه میگم عه ؟! یادش نیست اون اولا که تازه اومده بودیم اینجا یه شب که تو سر کار بودی حدودای ساعت ۹ و ۱۰ شب ، اومد زنگ واحد رو زد . دلم نمیخواست در رو باز کنم ، از پشت در گفتم بفرمایید ؟ گفت فلانی هستم قبض برق تون رو آوردم . گفتم بزارید همونجا آقامون که اومد میگم برداره . گفت : شماره تلفن آقاتون رو میخواستم گفتم آقامون که اومد میگم شماره ش رو بهتون بده ! و در نهایت امیدش رو ورداشت و رفت !
بعد همون دیقه زنگ زده بود به آقامون که رفتم در خونتون زنت در رو باز نکرد !!!!
.
خلاصه که ما حافظه مون خوبه ، بعله !
۱۷ ۱۳

از کدوم ور بوم بیوفتیم؟

ما شوهر داری رو یاد نگرفتیم ، زندگی مشترک رو یاد نگرفتیم، صحبت کردن با جنس مخالف رو یاد نگرفتیم ، خواستن رو یاد نگرفتیم ! همیشه یکی بوده که بزنه توی دهنمون و بگه " خاک برسرم این حرف ها زشته " ، " زن باید قانع باشه " ، " زن نباید صداش دربیاد " ، " زن نباید از شوهرش چیزی بخواد ! " و ...
اصلا خواستن به چی میگن ؟ عرف چیه ؟ نیاز چیه ؟ بزارید مثال بزنم ، اینا فقط و فقط مثالن!
.
- شوهر فلان خانم یه مغازه خدا میلیون تومنی داره که خدارو شکر چرخ زندگی شون رو میچرخونه و ازش نون میخورن، برای اینکه زن و بچه ش مقدار بیشتری ، خیلی بیشتری ، در رفاه باشن میره سرویس مدرسه میگیره، صبح ها زودتر از خونه میاد بیرون ، فشرده تر کار میکنه عوضش زن و بچه ش سالی چند بار کیف و کفش و لباس میخرن ، سالی چندین بار میرن سفر و ... . زنش حتی اگه به آرایشگاه نیازی نداشته باشه میره آرایشگاه و میگه اگه نرم شوهرم پررو میشه ، وظیفه ش هست که خرج قِر و فِر منو بده !
.
- یه خانم دیگه ای هم هست ، به مردش سخت نمیگیره ، چون یاد گرفته اگه چیزی رو از مرد بخوای و نتونه اونو برات فراهم کنه غرورش میشکنه. پس چیز زیادی نیست که ازش بخواد !! کارها رو حتی الامکان خودش انجام میده ، سعی میکنه مستقل باشه و چیزی از همسرش نخواد حتی پول توجیبی!  بجاش شوهرش صبح ها تا ظهر میخوابه ، احساس نیاز نمیکنه که بره سر کار ، نهایتا ۴ یا ۵ ساعت به زور کار میکنه در ضمن بعد از کار (!) غر هم میزنه که من خسته م !! اگر هم یه روزی چیزی از همسرش خواست مرد کلی غر میزنه که خیلی ولخرجی و ...
.
حالا چی درسته ؟ کدوم کار درسته ؟ چی رو یاد بدیم به بچه هامون؟ بچه ها مون آینده سازن ...
۱۱ ۸

حق گرفتنیه!

بچه که بودم ، راهنمایی بودم ، بابا صبح به صبح بهمون شکلات میداد . نفری دو تا به پسر ها میداد یدونه به من ! یبار بهش گفتم بابا چرا به من یدونه شکلات میدی به اونا دو تا ؟ گفت چون تو زیاد شکلات نمیخوری ! گفتم نمیخورم ولی دلیل نمیشه که به من یدونه کمتر بدی ! نباید بینمون فرق بزاری ...
بعد بابا خیلی ریلکس گفت خیلی عذر میخوام ! از اون روز به بعد دیگه سهم هر سه تا مون توی همه چی مساوی بود !
.
پ.ن : حرفتون رو بزنید ، اگه حس میکنید حرف تون درسته حرفتون رو بزنید . درسته که همه توانایی درک و هضم حقیقت رو ندارن ولی این دلیل نمیشه که ما هم خودمون رو بزنیم به نفهمیدن . از طرفی هم وقتی حقایق رو بگید بعضی وقتها آدم ها به اشتباه شون پی میبرن و رفتار درست تری از خودشون نشون میدن . پس حرف تون رو بزنید ...
۶ ۱۳

چرا من دوست پسر (! ) نداشتم ؟

جواب ساده ست ، چون آدم ضایعی بودم !!
.
یبار مامان از بیرون اومد خونه گفت خانوم دوستت کَرَمی رو دیدم .
من : نیما کَرَمی ؟ نه نه احسان کَرَمی؟
مامانم : فاطمه ، فاطمه ، فاطمه کَرَمی ، اه

۱۳ ۱۴
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان