همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

ساعت 9 شب !

بیشعور بودن بعضی آدم ها چیز جدیدی نیست ، تموم شدن صبر آدم ها هم چیز جدیدی نیست . فقط یه روزی ، یه جایی ، یه وقتی آدم حس میکنه که این آدم رو زیادی تحمل کرده . اصلا اهمیتی نداره که اون فرد چه نسبتی با آدم داره . میتونه یه دوست معمولی ، یا صمیمی ، غریبه یا فامیل یا ... باشه .
آشغال ها رو زود تر از زندگی تون بندازید بیرون ، قبل از اینکه تمام زندگی تون رو به گند بکشن ...

۸ ۱۷

حلال و حروم

چهارشنبه و پنجشنبه رو نرفتم سرکار چون پنجشنبه امتحان داشتم ، البته اگه شما توی این دو روز درس خوندید منم درس خوندم !
به رییسم زنگ زدم و گفتم اگه میشه دوستم جام بره و اونم قبول کرد . سه شنبه من 190  نفر رو انتخاب واحد هاشون رو چک کردم ، به طور متوسط هر کدوم از این 190 نفر 6 تا درس انتخاب کرده بودن که باید با یه سایت مرجع مقایسه میکردم ببینم درسته یا نه و اگه درست نبود باید یادداشت میکردم . و من سه شنبه فقط تا ساعت 2 و نیم موندم موسسه .
امروز به دوستم میگم چه خبر ؟ میگه امروز نرفتم ، گفتم خب دیروز چقدر زدی ؟ میگه 3 صفحه !!!! سه صفحه یعنی فقط و فقط 60 تا رکورد ! البته توقع نداشتم مثل من سرعتی کار کنه ولی انتظار هم نداشتم از 8 صبح تا 4 بعداز ظهر زیر 100 تا چک کرده باشه .
اینکه مدیر آموزش ( رییسم ) خیلی بد اخلاقه ( با بقیه بد اخلاقه ، با من و این دوستم به شدت مهربونه ) و اینکه بقیه همکار ها همیشه میگن کار رو کش بده که گند بخوره به کارهاش دلیل نمیشه که من کاری رو که میخوام توی 3 روز جمعش کنم رو تا یه هفته کش بدم . من معتقدم پول حلال حتی اگه کم هم باشه خیلی بیشتر برای آدم می مونه و برکت داره ...
پ.ن : قضاوت نکنیم !

۸ ۱۱

با این فیلماشون

سریال معمای شاه رو میبینم . به نظرم مهراوه شریفی نیا اصلا شبیه ثریا نیست . با این حساب منم میتونستم نقش ثریا رو بازی کنم . هم من ، هم مهراوه قیافه مون هیچ ربطی به قیافه ثریا نداره !

۱۳ ۶

بعضی وقتها

- بعضی وقتها حال دوست ها تون رو بپرسید ، این کار چیزی از ارزش های آدم کم نمیکنه .
.
- بعضی وقتها با خودتون خلوت کنید ، آهنگ های مورد علاقه تون رو گوش کنید ، لباس مورد علاقه تون رو بپوشید و برای خودتون زندگی کنید .
.
- بعضی وقتها سعی کنید مثل زمانی که موبایل و تلگرام و اینستاگرام و این دست " گرامی " جات نبودن با اطرافیان تون حرف بزنید و از بودنشون لذت ببرید .
۹ ۹

قابلیت های ویژه

- قابلیت دندون درد
یکی از قابلیت های ویژه من قابلیت دندون درد شب امتحان هست . به این صورت که دندون محترم اینجانب اگه حس کنه که امتحان مهم در پیش دارم شروع به درد گرفتن میکنه، این مصیبت رو سه ترم داشتما! الانم از مدتی پیش خیلی نا محسوس دوباره شروع کرده .
(دندون عقله، داره درمیاد! )
- قابلیت خونسردی
قابلیت خونسردی خیلی قابلیت خوبیه . من شب امتحان های مهم زندگیم اصلا و ابدا استرس اینو که وای نخوندم و هیچی بلد نیستم و این حرف ها رو نداشتم . به جاش به کارهای مورد علاقه م رسیدم و فرداش رفتم امتحان دادم و با نمره خوبی قبول شدم !
مثلا یبار امتحان خیاطی داشتم ، دوستم ( بیشتر همکلاسی بود تا دوست ، بچه ش از من بزرگتر بود حتی ! ) اومده بود دنبالم بعد من خواب بودم . مامانمم داشت واسش تعریف میکرد که این هیچی نخونده و دیشب تا دیر وقت داشته با برادر هاش پلی استیشن بازی میکرده و این حرف ها . اینجا بود که من از خواب بلند شدم به خانوم دوست فرمودم امتحان فرداست. بعد با خیال راحت نشستم یه برنامه خیاطی دیدم و دامنی که توش یاد داد رو واسه خودم دوختم و مامان همچنان حرص میخورد !
- قابلیت دلتنگی
اینکه بعد از یه مدتی آدم به وبلاگ و همسایه ها و دوست های مجازیش عادت میکنه چیز جدیدی نیست . حتی اینکه بعضی از مجازی ها هم میرن به دنیای واقعی شون و از مجازستون خداحافظی میکنن هم چیز جدیدی نیست ولی ما دلمون براتون، برای نوشته هاتون ، برای ابراز همدردی هاتون و حتی انرژی مثبت دادن هاتون تنگ میشه .
اگه یه روزی خواستید برید لااقل یه راه ارتباطی بزارید خب . اینجوری آدم احساس لال بودن بهش دست نمیده و هر وقت دلش خواست میتونه حرفش رو بزنه حتی اگه شما هیچوقت جوابش رو ندین .
۹ ۷

کارهای عقب افتاده

یه مدتیه که از فضای مجازی اومدم بیرون که هم هوا بخورم ! هم به کارهام برسم . شما که غریبه نیستید یواش یواش دارم به کارهام میرسم ولی بیشتر از همیشه م میخوابم، خدارو شکر یکماه شده که باشگاه نمیرم و هرروز بیشتر از دیروز حس میکنم پف کردم ! ولی پررو تر از این حرف هام که دوباره برم ، البته شرایط کاری آقای همسر هم بی تاثیر نیست ، وقتی اون خونه ست اصلا نمیتونم برم بیرون و برنامه خودم رو پیش ببرم .
۱۰ ۸

بی حسی

یه روز میاد که آدم ها صبرشون تموم میشه و میفهمن تمام یا اکثر حرف های قشنگ تون فقط حرف مفت بوده و از تاریخ انقضا شون خیلی وقته گذشته ، میفهمن بسته به اینکه کجا چی میطلبیده تا تونستید وعده های الکی دادید وقت عمل به کل منکر همه چی شدین . اون روز دیگه از مهربونی کردن و شیرین زبونی و حتی حرف زدن خبری نیست ، هرچی که هست اشک و گریه و بی حسی یه .
میدونی بی حسی یعنی چی ؟ یعنی دیگه یادت نمیاد قبلا به طرف مقابل چه حسی داشتی فقط یادت میاد که ازش متنفری ، متنفری ،متنفری ...

۱۴ ۹

لال مونی

این روزها اصلا مثل همیشه نیستم ، انگار تغییر کردم . با دیدن چیزهای خوشحال کننده ذوق زده نمیشم ، کمتر تلوزیون میبینم و حتی کمتر حرف میزنم و بودن و نبودنم توی خونه اون قدری که قبلا مشخص بود الان دیگه نیست و خوشحال نیستم ، دلم هیچ چی نمیخواد . به معنای واقعی کلمه هیچی نمیخواد و دلم از محبت خالی خالیه . به آدم ها واقعی تر نگاه میکنم و حتی میتونم دقیق بگم از کدوم رفتار هاشون به شدت بدم میاد و عصبی م میکنه .
این روزها بیشتر موزیک گوش میکنم و بیشتر کتاب میخونم حتی بیشتر از قبل بدون دلیل بغض میکنم و اشکم سرازیر میشه .
این روزها لال مونی گرفتم . از خودم ، از افکارم ، از خواسته هام ، حتی از علایقم حرفی نمیزنم ، فقط سکوت میکنم .
من فقط خستم ، همین

۱۱

تولد داریم + پست مهمان

یکبار نشسته بودیم و طبق معمول حرف میزدیم...
گفتم اسمش رو چی بزاریم ؟
گفت خورشید . چون هم گرمه ، هم مهربونه، هم نور داره، هم بزرگه، هم بخشنده است و هم ضد افسردگی
.
داشتم به دکلمه ای که برام فرستاده بود گوش میکردم و هر لحظه لبخندم گشاد تر و حالم خوب تر میشد . یاد اون روز افتادم و پیش خودم زمزمه کردم خورشید بانو ، خورشید بانوی خوب و مهربون که حواسش به همه هست . خورشید بانوی مهربون من خیلی دوستت دارم . چقدر خوبه که هستی و تولدت مبارک . امیدوارم لحظه لحظه زندگیت بهت خوش بگذره  ...

***
از من خواسته اند که با این مطلع متنی بنویسم در مدح دختری، دختری که مدتی است تمام زندگی من است و "ان شا الله" قصد دارم تا پایان زندگی با او باشم! دختری که به استعاره خورشید است! در واقع نویسنده ی این وبلاگ که دوست مشترک – و نادیده ی- ما است دختر زندگی من را دوست دارد و از من خواسته بگویم که چرا؟ شاید هم نخواسته بگویم که چرا! به هر حال از من خواسته  شده که این متن را کامل کنم! به عنوان یک مرد خیلی از این مناسبات سر در نمی آورم، از دیگر مردها حساسترم و این را میدانم، اما باز هم فرسنگ ها تا درکهایی که زنان از احساسات دارند فاصله دارم. با این حال همه ی این حرفها در مورد "خورشید"ی که حرفش رفته است صحیح است ، صد در صد صحیح! و من بسیار راحت درک میکنم که چرا ممکن است این دُختر، بهترین دوست خیلی ها باشد! اما موضوعی ناغافل مانده و آن توانایی دوست داشتن است، آدمهایی که میتوانند دوست داشته باشند و آن را بیان کنند و از گفتنش خجالت نکشند، اگر بیشتر از آنکه دوستشان دارند ارزش نداشته باشند، کمتر هم ندارند!
از من خواسته شده که بنویسم چرا خورشید زندگی من اینقدر بخشنده است، اما من به شما میگویم که خودم این وسط از همه خوشبخت تر هستم، دختری دارم به بزرگی خورشید، و دوستی که خودش، دلش، مرامش و منشش چون ماه پاک و سفید است، وقتی عشقتان و دوستتان هر دو نماد بزرگی و خوبی باشند، شما کهکشان را دارید، هر چقدر که ضعیف و غیر قابل اعتنا باشید!
من کهکشان را دارم، هر چه که هستم و باشم ... خوشبختم!
۱۱ ۵

بیماری

دوشنبه وقتی از سرکار برگشتم حس کردم گلوم خیلی درد میکنه ، شب از تب و گلو درد خوابم نبرد و صبح با آقای همسر راهی مطب دکتر شدم .
دکتر برام آمپول و قرص و شربت نوشت ، حتی آزمایش هم نوشت که ببینه چی شده که من دائم سردمه.
رفتم آزمایش دادم ، بر خلاف همیشه ، این بار نگاه کردم که خانومه چجوری ازم خون میگیره! رفتم دو تا آمپول زدم ، یکیش خیلی دردناک بود ،خیلی ها ، تا حدی که نمیتونستم از روی تخت پاشم! بلند که شدم و رفتم پیش آقای همسر بهش گفتم دارم غش میکنم ، چشمام سیاهی میره! نشستم ، برام آب ریخت ، یه نقل توی کیفم داشتم که خوردمش، یه کم حالم بهتر شد . پاشدم کیفم رو ازش گرفتم دستم خورد به دستش گفت چقدر یخ کردی ! بیا لباست رو بپوش دو دیقه بشین ، دوباره نشستم !
با اینکه حالم بد بود ولی خیلی روز خوبی بود :)
.
امروز رفتم سر کار وقتی برگشتم با دوستم رفتم اون یکی آمپولم رو هم بزنم . به خانومه میگم میشه بی حسی بزنی ؟
میگه یه جوری میزنم که تا خونه نتونی بری !
میگم دوستمو آوردم تا خونه منو میبره ^-^
۱۰ ۶
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان