همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

فرهنگ نام گذاری

قبلا صدبار گفتم که من اول پرشین‌ بلاگی بودم! اونجا اسم وبم khanoomivaaghayehamsar بود . از اونجایی که عادت به نگهداری از خاطرات ندارم با کمال میل اون وبمو پاک کردم و اومدم به بیان .
به نظرم اسم وب قبلیم خیلی زیادی بزرگ بود ، در واقع شاید خودم اون اسم رو زیاد دوست نداشتم ! اسم این وبم شد maaan چون اینجا من مرکز همه چی ام و بلاگ حول و حوش منو داستان هام میگرده ، به همین راحتی !
و اما اینکه چی شد که " خانومی " شدم . توی وب قبلی خانومی بودم و اون موقع احتمالا اسم دیگه ای به ذهنم نرسیده بوده بعد تر به خانومی بودن عادت کردم اگه میخواستم این رو هم عوض کنم همون " من " میزاشتمش :))
.
با تشکر از جناب آقاگل که دعوت کردن از داستان نام گذاری وبم رونمایی کنم :))

۱۱ ۱۵

مورد 6

1 - واسه داداش ها لواشک بردم ،داداش کوچیکه اون موقع خونه نبود لواشکش رو دادم بزرگه بهش بده .این دفعه به داداش کوچیکه گفتم داداش بزرگه بهت لواشک داد ؟ میگه اره یدونه داد . میگم یه دونه داد ؟ میگه مگه چند تا بود ؟ میگم سه تا !!!
.
2 - به آقای همسر میگم دیگه داریم به سمتی میریم که ما جزو آخرین بازمانده های چهره طبیعی ها هستیم ، چه حسی داری از این بابت ؟
.
3 - یکی از بدی های عکس ها اینه که بعضی وقتها خاطرات بدی رو برات زنده میکنن. مثلا یکی از عکس های قدیمی رو میبینی پیش خودت میگی عه فلانی رو ببین حیف شد مرد ، آدم خوبی بود !
.
4 - دبیرستانی که بودم یه اکیپ بودیم به تعداد این گروه تتلو و رضایا اینا . بچه ها تقسیم بندی کرده بودن طعمه قسمت من شده بود . الان داشتم یکی از آهنگ هاش رو میدیدم ، خدایی خانوم تر از این آدم نبود واقعا که توی تقسیم بندی به من برسه ؟ آخه پسر اینقدر خانوم ؟
.
5 - توی آیینه بغل ماشین زل زده بودم به چهره خودم و خصوصا بینی م ! یه کم که خوب براندازش کردم به این نتیجه رسیدم که نبابا بینیم اصلا بزرگ نیست که چشمم خورد به نوشته زیر آیینه " اجسام از آنچه در آیینه میبینید به شما نزدیک ترند ... "
.
6 - اگه خوشگل ترین آدم دنیا هم باشی یه میمون پیدا میشه که بهت بگه همچین هم خوشگل نیستیا . حالا این نظر کارشناسانه ش یا به این دلیله که توی خونه شون آیینه ندارن یا کلا شعور ندارن .
۱۴ ۱۱

من ؟!

فکر کنم من زیاد حرف میزنم ! از آدم ها ، از چیزهایی که ازشون خوشم میاد و حالم رو خوب میکنن ، حتی از غصه ها هم زیاد حرف میزنم . باید یاد بگیرم سکوت کنم ، حرف زدن ممنوع !
۱۶ ۹

سوال

فکر کنم یه روزی همه بلاگر ها به این نتیجه میرسن که توی وب الانشون احساس راحتی نمیکنن و نمیتونن راحت حرفشون رو بزنن . شما تا حالا چنین حسی داشتید؟
۲۵ ۹

مورد 5

1 - رفتیم آذوقه بخریم که با بچه ها بخوریم ، کارتم دادم به فروشنده، آقای همسر گفت عه این چه کاریه؟ آقای فروشنده گفت مردها حساب میکنن ، کارت آقای همسر رو گرفت !
.
2 - به قصد تخریب داشت حرف میزد . گفت خجالت نمیکشه نشسته این مزخرفات رو میبینه، آدمی که این مزخرفات رو میبینه بچه هاش میشن این!
گفتم بابای تو هم اینا رو میبینه ، بچه هاش دقیقا چی میشن؟
جمع از خنده منفجر شد ، نامبرده دیگه قصد تخریب کسی به سرش نزد !
.
4 - یادم میاد قبلا ها که بچه بودم خانم ها دوست داشتن شیشه ماشین دودی باشه چون وقتی دارن به بچه شون شیر میدن کسی از بیرون نبیندشون. الان اونی که باهاش بچه شیر میدادن برای لایک بیشتر در معرض دید عموم قرار میگیره کسی هم عین خیالش نیست !
.
5 - به داداش بزرگه میگم این قسمت از شکمم یک هفته س درد میکنه . میگه : واسه تیکه شدن شکمته، طبیعیه!
به همین سوی چراغ این یه هفته فکر میکردم دارم میمیرم، خوب شد اموالم رو نبخشیدم به کسی !
 
6 - یدونه آگهی استخدام بانک هست که هر سال اینو برام فوروارد میکنن و هر سال من صد دفعه توضیح میدم که سال فلان من این آگهی رو دیدم و فرم پر کردم و استخدام نمیکنن باز سال بعد دوباره همون آش و همون کاسه !
.
7 - همه داشتن شام میخوردن، من زیاد گشنه م نبود .کلی اصرار کردن که بیا یه لقمه بخور منم گفتم همین جا کنار بشقاب آقامون یه نوکی میزنم ...
هر دو دیقه یبار داداش کوچیکه میگفت نوک زدنت تموم نشد ؟.
۱۸ ۱۲

مورد 4

1 - دوست جان فرموده بودند "
دوستان جون هرکی دوست دارید باشگاه که میرید یه حوله ای ملافه ای چیزی بندازید روی دستگاهی که میخواید ازش استفاده کنید، یا با کفشی که توی خیابون راه میرید روی دستگاها نرید.
دستگاه خیس تو چندشیّت یه وجب بالاتر از دمپایی خیس قرار میگیره. حالا باز دمپایی خیس رو یکی شسته...
@gilasology
"
در تکمیل حرفش باید موردات زیادی بنویسم!
.
2 - عزیزدلی که میبینی تردمیل بدبخت ارور " آور هیتینگ " داده . دو دیقه بزار نفس بکشه شاید خنک شد. اینکه هی دو دیقه میدوی دو دیقه ارور میده یعنی دیگه واسش نایی نمونده!
.
3 - وقتی میبینید که باشگاه شلوغه و همه منتظرن برن روی تردمیل اینگونه ورزش نکنید :
. تردمیل
. دوچرخه
. تردمیل
. پرس سینه
. تردمیل
. پرس پا
. تردمیل
ما م آدمیما، دقیقا 40 دقیقه وایسادم تا نوبت بهم برسه بعد 5 دقیقه گرم کردم رفتم دنبال کارم ...
.
4 - بعضی ها خیلی حوصله دارن! مثلا میری باشگاه انگار رفتی سالن مد و فشن. همه خوشگل و آرایش ها هم کامل ، بعضی ها موهاشونو سشوار هم کشیدن. من به شخصه مایه آبروریزی خانوم هام ، همیشه شب قبل از باشگاه رفتم حمام حال نداشتم موهام رو خشک کنم صبح عین بره ناقلا شدم ...
.
5- میگم : سریع بریم بالا تا چای تموم نشده ...
میگه : تو میای اینجا که فقط چای بخوری ؟
میگم : آره دیگه ، پول که نمیدن ...
میگه : آره والا
.
6 - تابستون داره تموم میشه ! حالا برنامه خاصی هم واسه تابستون نداشتما ولی خب عمرمون رفت !
.
7 - توی تلوزیون یه چیزی درباره پمپ بنزین ولنجک گفت .
گفتم : پمپ بنزین ولنجک کجاس؟
گفت : همون جایی که همیشه میریم
گفتم : همون جایی که همیشه میریم؟؟؟
گفت : نه
.
8 - دیروز موقع برگشتن خانوم حراست یهو بی مقدمه اومد سمتم. نزدیک بود ایست قلبی کنم گفتم الان میگه باز این مانتو کوتاهه رو پوشیدیااا . یهو برگشت گفت تو نمیخوای نی نی بیاری ؟ من همینجوری که پوکر فیس مونده بودم گفتم نه هنوز وقت هست :/
.
9 - دوست هام رفتن دکتر و آزمایش دادن اونا زودتر رفتن و من دیرتر . بهشون میگم نمیخواین برین جواب رو نشون دکتر بدین؟ زهرا برگشته میگه نه بابا ول کن . میگم من فردا دارم میرم جواب بگیرم استرس دارم . میگه اگه چیزیت بود تا الان مرده بودی برو بگیر چیزیت نیست...
.

۱۳ ۶

بلاگر جذاب!

در ابتدا باید بفرمایم که سر همین بلاگر تاپ نزدیک بود نابود شم بره !
و بعد با تشکر از جناب آقاگل که منو دعوت کردن توی این بازی :)
از اونجایی که اولش دقیق نمیدونستم بازی چجوریه و پست خانوم فیروزه ای رو هم درباره بازی ندیده بودم تصمیم داشتم که پست جناب آقاگل رو کپی پست فرموده و مقادیر خودم رو جاگذاری کنم 😅 . تازه پیش خودمم داشتم فکر میکردم که هولدن ترین یعنی چی ؟ کلی گشتم تا پست خانوم فیروزه ای رو پیدا کردم ( شانس آوردم ) و فهمیدم بازی چجوریه ...
من قبل از اینکه به بیان کوچ کنم پرشین‌ بلاگی بودم . اونجا همه آدم های معمولی ای بودن که معمولی مینوشتن ، مثل من ! ولی توی بیان برای من همه چی فرق میکنه ، همه قشنگ و خوندنی مینویسن، بعضی ها اینقدر خوب مینویسن که اگه ستاره شون روشن باشه قطعا وب شون رو باز میکنم و پست شون رو میخونم . از همون ها که حیفم میاد از کنار مطلب شون راحت رد بشم . حتی اگه کامنت هم نزارم پست شون رو میخونم و لذت میبرم .
تاپ نویس هایی که من میخونم
- نفس های نقره ای
- میم
- هولدن کالفیلد
-مترسک
- آووکادو
- روز نوشت های دکتر
۹ ۸

تهوع جات

1 - تو ی لعنتی ! فقط همین .
.
2 - به خیلی چیزها فکر کردم ، به اینکه دیگه نمیخوام فرشته باشم و حواسم به همه باشه هم فکر کردم ، قرار شده دیگه دلم برای هیچکس نسوزه . حالا باید ببینم چقدر به تصمیماتم عمل میکنم!
.
3 - میدونید یه سری آدم ها هستن که هر چی بیشتر بهشون احترام میزارید بیشتر شما رو خر فرض میکنن! به عنوان یه آدمی که همیشه سرم توی لاک خودم بوده و دلم برای همه سوخته خیلی سواری دادم و خیلی خر فرض شدم !
.
4 - از آدم هایی که الکی منم منم میکنن خوشم نمیاد ! مثلا یه روز اومدی مهمونی ، هر چقدر هم که هیچی باب میلت نباشه یا همه چی میزبان از تو بهتر باشه نباید هی بیای و از خودت تعریف کنی . بعضی وقتها آدم دلش میخواد برگرده به طرف بگه اصلا تو خوبی چش رنگیه ام تویی حالا دو دیقه حرف نزن بزار توی آرامش غذا بخوریم!
.
5 - خوابم میاد ، دلم میخواد صد سال بخوابم !
.
6 - شمایی که بالای سر من وایسادی یواشکی داری نوت هایی که مینویسم رو میخونی جات خوبه ؟ کم  و کسری نداری ؟ تو رو خدا تعارف نکنا، جایی رو اگه نمیپسندی بگو ادیت کنم .

۱۹ ۷

تولد داریم :))

۱۱ ۱۷

با اینا تابستونو سر بکنید!

- هنر در خانه
یکی از کارهایی که تابستون ها میشه انجام داد اینه که هنرمند باشید ! برید دنبال هنرهایی که دوست دارید ، درباره شون کتاب بخونید ، کلاس برید و از تابستون لذت ببرید . میتونید برید کلاس خیاطی ، آشپزی یا شیرینی پزی یا از سایت ها و کانال هایی که هست استفاده کنید هم سر خودتون رو گرم کنید هم اعضای خانواده رو خوشحال کنید . حواستون باشه که خیاطی متد های مختلفی داره و اگه از الگو کشیدن خوشتون نمیاد یه متد ساده برید که اعصابتون به هم نریزه. به نظرم الگو ی متد متریک خیلی راحته و متد مولر خیلی سخته ولی لباس های خوش فرمی تحویل تون میده . این وسط خیلی وقت ها اومدن چند تا متد رو ترکیب کردن یه چیز جدید خلق کردن که بعضی از اون ها هم خیلی خوبه . ( این مورد برای خانوم هاست ! )
.
-کتاب
 به نظرم توی تابستون یا کلا هر زمان دیگه ای کتاب ها خیلی خوبن ، میتونن وقت تون رو کامل پر کنن و از الکی دور خودتون چرخیدن تون جلوگیری کنن . من توی این کتاب هایی که خوندم کتاب خانوم از مسعود بهنود ،کتاب من او از رضا امیرخانی، در جستجوی نان از ماکسیم گورکی ، بادبادک باز از خالد حسینی کتاب دزیره از آن ماری سلینکو رو خیلی دوست داشتم .
.
- فیلم
توی این قضیه من تازه واردم و تازه دارم فیلم های خوبی که دوستان معرفی کردن رو میبینم و لذت میبرم ، البته این قضیه معرفی کردن باعث شد به این نتیجه برسم که من فقط اسم فیلم ها یادم نیست وگرنه فیلم زیاد دیدم و خیلی هاشون رو هم دوست داشتم . توی همون هایی که دیدم و اسمشون یادم اومد  Perfect sense و brothers و  great gatsby و flower of war و Fury و The Revenant   . اگه میخوابن یه شب شاد داشته باشید Big mama ی 1 و 2 رو از دست ندید توی سریال هایی که دیدم بیگ بنگ و Downton abbey رو هم خیلی دوست داشتم .
.
 - بازی
به شخصه آدم اهل بازی ای نیستم ولی اون قدیم تر ها توی بازی های نسل خودمون ( میکرو و سگا ) خیلی عالی بودم ! هنوزم که هنوزه عالی ام البته . به نظرم بد نیست آدم گاهی وقتها بشینه به یاد قدیم سوپر ماریو یا تانک بازی کنه و لذت ببره .
یا اصلا میشه تخته نرد یا منچ و مارپله یا حتی گل یا پوچ و اسم فامیل بازی کنید و لذت ببرید و بخندید. من به قدری توی اسم فامیل خوبم که آخرین باری که بازی کردم دوستان فرمودن ما شروع میکنیم تو یکی دو دقیقه بعد شروع کن بلکه ما هم چیزی بنویسیم! 
.
- گردش
توی تابستون میتونید با دوستهاتون یا عشقتون برید جاهایی که قبلا خاطره داشتید و خاطره هاتون رو مرور کنید . یا میتونید برید جاهای جدید و خاطره بسازید . کلا برید بیرون یه دوری بزنید . برای مثال میتونید برید باغ وحش ارم و کلی حیوان جورواجور ببینید یا برید بام تهران از منظره ش و آرامشش توی شب لذت ببرید یا برید دارآباد کنار رودخانه ش کیف کنید یا از کوهش برید بالا یا کلی جاهای خوب و خاطره ساز دیگه ...
.
از نگین و نگار و مهسا ی عزیزم دعوت میکنم که توی این بازی شرکت کنن .

۸ ۹
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان