همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

یک تا هشت

1 - وقتی یکی گوشیش رو میده به شما که یه عکس ببینید خواهشا کل گالری ش رو نگردید، شعور داشته باشید.
.
2 - من آدم شکمویی نیستم، هیچوقت نبودم . اینکه کسی چیزهایی که آدم دوست داره رو یادش باشه خیلی خوبه نه اینکه مورد غافلگیر کننده خوراکی باشه.
.
3 - حدود یک هفته س که هر شب کابوس میبینم، خودم از خواب بیدار میشم نه میتونم حرف بزنم و نه تکون بخورم :| چند دقیقه که میگذره دوباره عادی میشم و میخوابم!
.
4 -یکماه شده که دیگه باشگاه نمیرم و خیلی دوست دارم دوباره برم ولی وقت نمیکنم .
.
5 - آدم های کوچیک زود دلشون میشکنه، زود دلتنگ میشن و حتی خیلی زود و ساده خوشحال میشن و احساس خوشبختی میکنن. من آدم کوچیکی ام و از این بابت خیلی خوشحالم!
.
6 - چای دم کردم که با شیرینی بخورم ، یهو دیدم شیرینی نداریم :/ الان چی با چای بخورم خب ؟ من دلم یه چیز شیرین میخواد.
.
7 - میگه خیلی سریع کارهات رو تموم میکنی ، میخوام اینجا نگهت دارم . میگم خب استخدامم کنید دیگه ، مقنعه سورمه ای هم خریدم . میگه مهر مشخص میشه که استخدامت میکنیم یا نه .
.
8 - میگفتم اون نوع نوشته رو خیلی دوست داشتم . گفت فقط تو دوست داشتی! گفتم خیلی ها دوست داشتن ولی همه عادت ندارن مثل من بگن که چی ها رو دوست دارن.
۱۳ ۱۰

کجایید؟

یعنی امشب که من نه خوابم میبره و نه حوصله کتاب خوندن و فیلم دیدن دارم همه تون باید غیب بشید؟ آیا این انصاف است ؟
حتی یه مسلمون پست نمیزاره گه سرم گرم بشه ، این چه وضعیه خب ؟!
۱۴ ۷

میم !

داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه که برگشتی.
اینکه آدم از تمام حماقت هاش و شیطنت هاش و حتی ندونستن هاش برای تو بگه خیلی لذت بخشه.
میدونی توی این مدتی که تو نبودی یه سری چیزها تغییر کردن. از همون تغییر ها که وقتی میوفتی روی دور نا امیدی میگی خدایا چرا من ، چرا اینا باید واسه من اتفاق بیوفته!
اینکه بیام و ازت بپرسم به نظرت من دارم میمیرم و تو بخندی و بهم بگی دیوونه خیلی خوبه . اینکه میدونم حالم رو عوض میکنی و نمیزاره غمگین باشم عالیه .
میدونی تو جزو دوست داشتنی ترین آدمایی هستی که من از نزدیک ندیدمشون.

۱۰ ۹

عنوان نداریم

- تلفن زنگ خورد ،جواب دادم .
میگه خانم x شمایید ؟ میگم نه . میگه : خانم y شمایید؟ هول شدم گفتم بله خانم y ام !
فامیلی م رو درست گفت فقط من عادت ندارم به خودم بگم خانم !
.
- میگه چه بوی قارچی میاد ...
از غذام چشیده میگه چرا نگفتی توش قارچ ریختی؟
من : من توش قارچ ریختم؟
اون : o - 0
من : یه لحظه یادم رفت توش چی ها ریختم :/
.
- با مامان و بابا و آقای همسر رفتیم بیرون . منو آقای همسر دقیقا دو ساعت واسه بابا اینا توضیح دادیم که با بچه ها کل کل و جر و بحث نکنن چون به مرور زمان احترامشون از بین میره . به محض اینکه رسیدیم خونه دوباره همه چی عین قبل بود ! جر و بحث رو مامان شروع کرد این دفعه. به پسرا میگم اینا نمیفهمن که نباید بحث کنن با شما ، شما بحث نکنید باهاشون ، و البته بچه ها بحث نکردن و همه چی ختم به خیر شد .
.
- من بر خلاف خیلی از آدم ها وقتی خونه م ، بیکارم یا حتی حوصله م سر رفته در یخچال رو باز نمیکنم .حتی تنها باشم اشتها هم ندارم که بخوام چیزی بخورم .
خوب ترین اتفاق اینه که خسته از بیرون بیای ، برات sms بفرسته که توی یخچال رو ببین برات سورپرایز گذاشتم .
.
- حالت که خوب باشه اگه توی جهنم هم باشی اونجا رو گلستون میبینی ...
۱۲ ۹

قضاوت

تلفن زنگ خورد ،گوشی رو برداشتم ...
- من : بفرمایید؟
+ اون : سلام حالت چطوره ؟
- سلام با کی کار دارید؟
+ با شما !
- اشتباه گرفتید و تلفن رو قطع کردم .
پیش خودم گفتم مردک خجالت نمیکشه .
تلفن دوباره زنگ خورد ،گوشی رو برداشتم.
- بفرمایید
+ الو نغمه ...
- از اینجا رفتن، خیلی وقته که از اینجا رفتن...
+ ببخشید.  و قطع کرد  .
.
چقدر زود قضاوت کرده بودم فکر میکردم مزاحمه ولی در واقع صاحبخونه قبلی بعد از یکسال و خورده ای هنوز به بعضی اقوامش نگفته که خونه رو فروخته و رفته ...
۱۶ ۹

موردات یک خانومی

1 - دلم میخواد یکی برام گل بگیره، فقط و فقط همون یکی، نه هر کسی.  از همون شاخه گل ها که میگفتم ارزش شون از دسته گل ها بیشتره، دلم از همون ها میخواد.

آقای همسر رو میگما
.
2 - اینکه من از خوشحال و خوشبخت بودن بقیه انرژی میگیرم و حالم خوب میشه چیز عجیبیه؟
.
3 - داداش کوچیکه منو دعوت کرده که برم باهاشون خونه آقاجون ولی من نمیرم. شرح روی اعصاب بودن بابا رو قبلا براتون گفتم. من از اون آدم هام که اگه صبح بد بیدار بشن و بعدش هی ازشون حرف بکشی تا آخر شب بی اعصابن .
.
4 - میگه : آش فقط آش های فاطی خانوم.
میگم : فاطی خانوم کدوم بود ؟
میگه : همون که بهت گفت خیلی خوشگلی !
.
5 -  هفته قبل داشتم به داداش کوچیکه میگفتم واسه چی بحث میکنی باهاش؟ بحث کردن با یه احمق تو رو تا اون حد پایین میاره.
شما هم با احمق ها بحث نکنید!
.
6 - ته بد شانسی یعنی یه همکلاسی توی اینستاگرام پیدات کنه یهو بگه تو هنوز بچه دار نشدی؟ زود باش دست بجنبون دیگه!
من معذرت میخوام از اینکه فعلا بچه توی برنامه مون نیست، واقعا شرمنده م !
.
7 - دیشب یه پسر بچه ،حدود 2 تا 3 سال ، اومد از کنارم رد شه دستمو گرفت چند لحظه باهام راه اومد!

۱۸ ۷

وای بر فخر فروشان!

ای کسانی که ایمان آوردید :
کدوم تون بعد از دیدن پست اینستا ی من آرزو کردید که کوفتم بشه؟ من از دیروز تا حالا در کوفت شدگی به سر میبرم . خودتون بیاید اعتراف کنید ...
( عنوان رو از دکتر میم سرقت کردم )
۱۷ ۱۲

چه خانوم!

دخترک هیچوقت توی یک روز شوید و کاهو و کرفس نخر . اگه خریدی همه رو پاک نکن ، اگه پاک کردی همه رو نشور ،اگه شستی کرفس رو خورد و سرخ نکن و شوید رو خورد نکن نریز خشک بشه. اگه کردی لواشک نپز اگه پختی صاف نکن اگه صاف کردی و کارهات رو توی همون روز تموم کردی معلوم میشه خیلی کدبانویی!
دخترک قصد ازدواج نداری آیا ؟
۱۱ ۹

سفرنامه

چهارشنبه صبح آقای همسر رفت خونشون که بابا رو ببره نماز عید، منم خواب رو ترجیح دادم و نرفتم نماز. عوضش حسابی خونه رو تمیز کردم ، برنج خیس کردم ، اسباب و وسایل سفر رو جمع کردم و تصمیم گرفتم کیک بپزم که با خودمون ببریم خونه آقاجون.
آقای همسر زودتر از چیزی که فکر میکردم اومد و من وقت نکردم کیک بپزم پس آماده شدم که بریم سفر!
تنها بدی سفر اینه که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه، از اونجایی که من خیلی تمیزم (وسواس ندارما فقط تمیزم ) همه ش نگران تمیزی ظرف ها ، خوراکی ها ،آب آشامیدنی و اینکه یه روز دوش نگیرم میمیرم هستم !
از تمیزی که بگذریم میرسیم به مساله خواب! بابا به پسرها قول داده بود که صبح بیدارتون نمیکنم و میزارم بخوابید و حتی میتونید با ماشین برید دور دور و از این حرف ها. البته بابا آدمی نیست که بشه روی حرفش حساب کرد در نتیجه ساعت هفت صبح اینقدر سر و صدا کرد تا من پاشدم گفتم بابا بسه دیگه چقدر سر و صدا میکنی اه ! البته قضیه اینجا تموم نشد ، ظهر که خوابیدم بابا با صدای بلند pmc نگاه میکرد :|
منم گفتم ما شب میریم تهران چون بابا نمیزاره ما بخوابیم! و خب شب هم برگشتیم...
اگه فکر کردید که به خوبی و خوشی تموم شد و صبح خوابیدیم سخت در اشتباهید! صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدم دیدم بعله بابا با چند تا نون داغ پشت در وایساده! صبحانه رو همگی با هم خوردیم ولی هرچی اصرار کردم واسه ناهار نموندن.
۸ ۵

همه اینجوری هستن ؟

نمیدونم این طرز فکر تمام مامان های دارای پسر هست یا فقط مختص مامان منه. هر خانوم دختر داری که باهاش دوست میشه به این نتیجه میرسه که خانومه میخواد دخترش رو در آینده بده به داداش ها و این در حالیه که داداش ها 18 و 16 ساله هستن!
فکر کنم بالاخره باید به مامان بگم که بهتره توی کاری که بهش مربوط نیست دخالت نکنه. داداش ها نه با دختر طبقه بالایی عروسی میکنن و نه با " میم خوشگل " دوست من. بلکه با کسی ازدواج میکنن که دوستش دارن و باهاش احساس خوشبختی می کنن، با کسی که خودشون انتخاب میکنن ...

۸ ۷
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان