همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

نصیحت برای دخترک

دخترک یادت باشه خیلی از آدم ها واقعا آدم نیستن ، حواست باشه که گول خیلی ها رو نخوری .
دخترک هیچوقت تا کسی رو کامل نشناختی باهاش درد دل نکن . خیلی از آدم ها از مشکلاتت یا دغدغه هات استفاده میکنن تا به هدف خودشون برسن و تو رو نردبون رسیدن به اهداف خودشون میکنن.
دخترک بعضی از آدم ها هم هستن که فرشته ن ،به معنای واقعی فرشته ن . امیدوارم همه یدونه از این فرشته ها توی زندگی شون داشته باشن .
دخترک یادت باشه که مهم نیست چند تا دوست داری ،مهم اینه که چند نفر واقعا دوستت هستن و وقتی دلت گرفته یا مشکلی داری میتونی رو شون حساب کنی .
دخترک یاد بگیر که بعضی وقتها به آدم ها " نه " بگی و روی حرف خودت بمونی . قرار نیست همیشه فرشته نجات باشی ، یه بار هم دیو دو سر باش ولی خودت باش . نزار کسی برات تصمیم بگیره یا مجبورت کنه که کاری که نمیخوای رو انجام بدی .

۱۲ ۸

من متاسفم

من متاسفم از اینکه هر وقت میام خونتون خسته م و حوصله تون رو ندارم و همه ش فکر میکنم شما میخواین زندگیم رو خراب کنید ...

من متاسفم از اینکه امروز سرم درد میکنه و چشمام داره درمیاد و حوصله اینکه به حرف هاتون گوش کنم رو ندارم .

من متاسفم از اینکه بعضی وقت ها ازتون متنفرم و چشم دیدنتون رو ندارم . کاش بشه تمام تنفر ها رو بریزم دور و از اول شروع کنم ...

۶ ۵

کلاس اول

قبل تر به دعوت جناب آقا گل قرار بود درباره شاهکارهای دوره ابتدایی م بنویسم ولی وقت نمیشد ،بالاخره وقت شد . 

مامان خیلی تاکید داشت که من حتما نمره هام 20 باشه ، فکر کنم معلمم هم اینو میدونست . کلاس اول که بودم یک بار و فقط یکبار نمره دیکته م شد 19 . معلممون گفت دوباره دیکته میگم .دقیقا نمیدونم که کدوم یکی از بچه ها گفت فلان کلمه رو اشتباه نوشتی منم از ترسم دفترم رو از روی میز معلمم برداشتم و اون کلمه رو به خیال خودم درستش کردم . البته بد تر که دیکته م رو معلمم تصحیح کرد فهمیدم اول خودم درست نوشته بودمش ...

.

قرار بود وقتی توی دیکته بیست تا 20 پشت سر هم بگیریم معلم بهمون جایزه بده . بالاخره بیست های من تکمیل شد و رفتم به معلممون گفتم . کامل یادمه که گفت برو دفتر مشقت رو بیار و برام چند خطی بالای صفحه آخرش نوشت . همونجا پرسیدم خانوم دارید برای مامانم مینویسید که جایزه بخره بیاره مدرسه ؟ گفت نه ...

بعد ها که کامل خوندن و نوشتن یاد گرفتم دیدم دقیقا همونو نوشته . 

.

پ.ن : رو نمایی میکنم از خط خانومی در هفت سالگی :))

۱۶ ۷

نیستی ...

1- چند شبه که یه لیوان چای میریزم میزارم کنارم که خنک بشه و بخورمش ، خنک نمیشه ، خوابم میبره و صبح لیوان رو توی ظرفشویی خالی میکنم ...
.
2- امروز داشتم از خط کشی عابر پیاده رد میشدم ، به طرفین هم نگاه کردم ماشین نمیومد ، وسط راه بودم که دیدم سمت چپم یه خانم ( حیف لفظ خانم ) دستشو گذاشته روی بوق ! تازه طلبکار هم بود .گفت سرتو انداختی پایین همین جوری میای تو خیابون ؟
همون طوری شوک زده رد شدم و رفتم .
حیف اهل جر و بحث نیستم وگرنه بهش میگفتم عه ببخشید نمیدونستم اینجا محل عبور حیوانات وحشیه ...
.
3- میشه اینقدر دلم برای " تو " تنگ باشه که همه بفهمن من یه چیزیم هست ، همه بفهمن که من انرژیم تموم شده .
نیستی و هیچ چیز به اندازه کمبود " تو " نمیتونه منو به هم بریزه ،هیچ چیز ...

۲۷ ۱۵

پدیده ست

- طبق معمول داشت از "فلانی" حرف میزد که یهو گفت : دورازجون شما خیلی خوشگله...

فکر کنم منظورش این بود که من زشتم  :/ 
.
- من هنوزم نفهمیدم چرا یه سری آدم ها تا چشمشون به من میوفته هی میپرسن چرا بچه نداری ؟
مگه بیشتر از دو حالت داریم ؟ یا بچه نمیخوایم یا مشکل داریم ، که در هر دو صورت به اون ها مربوط نیست .
.
- تعجب میکنم از اینکه فلانی عین چی برنج میخوره وقتی ازش میپرسی سیب زمینی میخوای ؟ میگه نه نشاسته داره دکتر گفته نخور چاق میشی !
و متعجب ترم از اینکه دکتر بهش گفته آجیل نخور و اون به روی خودش نیاورده و در نتیجه احتمالا پیش خودش میگه دکتر غلط کرده ،من میخورم .
.
- پرسید این آبلیمو هست یا آبغوره؟
گفت : آبلیمو و آبغوره و سرکه سیب !
پیش خودم گفتم خب گند زدی به برکت خدا که . یهو چهار تا چیز دیگه هم بهش اضافه میکردی که هر کی خورد یه راست بره اون دنیا .

۲۱ ۱۳

خواهرانه

میگن خواهر محرم درد ها و راز های آدمه ،ما ها خواهر نداریم ولی خواهریم ، هستیم ولی کسی حواسش به ما نیست ...
ما از همون هایی هستیم که حواسمون به همه چی هست ، از همون ها که میتونی غصه هات رو باهاشون تقسیم کنی و نگران هیچی نباشی .
خیلی وقتها بخاطر غصه ها و نگرانی ها گریه میکنیم ،غصه میخوریم و دعا میکنیم . خیلی وقتها بهمون میگن فضول یا بهمون کم محلی میکنن یا سرمون داد میزنن. شاید اگه نباشیم هم کسی دلش برامون تنگ نشه ،شاید بودن و نبودن مون اهمیتی نداشته باشه .
عین "واو" کلمه خواهر هستیم ،هم هستیم و هم نیستیم ،شاید به نظر اضافه بیایم...
اگه نباشیم دلتون برامون تنگ میشه ؟؟
۲۶ ۱۰

نفس کشیدن سخته

- نم نم داشت بارون میبارید و من دستم رو از پنجره بیرون برده بودم و نمیتونستم نفس بکشم . حساسیت دائمی ای که با کوچکترین تغییری راه نفس من رو تنگ میکنه ...

.

- یه جوری سر خودم رو گرم کردم که نه تنها وقت اضافه نمیارم بلکه کم هم میارم ...

.

- چند روز به این فکر میکردم که چند نفر توی زندگیم هستن که منو دوست دارن ؟ در واقع نمیتونم با اطمینان بگم که کی منو دوست داره. شاید فقط داداش کوچیکه ...

.

- وقتی من میگم یه نفر رو نمیشناسم ،یعنی نمیشناسم دیگه . اینکه اسم جد و آباد طرف رو برام بگی باعث نمیشه من اون طرف رو بشناسم !

.

- جدیدا علاقه شدیدی به هندزفری پیدا کردم ، خدا به خیر بگذرونه .

.

- پیر شدم .

۲۴ ۱۲

چشم خوشرنگت چرا خیسه دوباره خوشگلم؟

- به این فکر میکرد که تا چند دقیقه پیش خوشحال بود ، حتی انگار یادش رفته بود که چند روزه سرش درد میکنه و خیال خوب شدن هم نداره . از اینکه دلش خواسته بود لاک بزنه و لاک زده بود بدش اومد ،حتی از ناخن های بلندش هم حالش به هم میخورد!
یه صدایی مدام توی گوشش میگفت آدم باید خوشبخت باشه ،خوشگل بودن مهم نیست ، حالا فرض کن خوشگل هم بودی ،تهش چی؟ و به تصویر خودش توی آینه نگاه کرد ، دو تا حلقه سیاه دور چشمش داشت ،عین پاندا شده بود . به تصویر توی آینه گفت " باز چه مرگت شده ؟ " و رفت .
.

۲۴

مامان!

- توی محوطه بازی بچه ها روی صندلی نشسته بودم و هندزفری به گوش سریال میدیدم و پیش خودم فکر میکردم ...
یه دختر بچه دوست داشتنی دوید طرفم و تند تند داشت حرف میزد . هندزفری رو از گوشم درآوردم و گوش دادم ببینم چی میگه .گفت : مامان مامان اون الان میره گم میشه !
من خیلی تعجب کرده بودم ،کسی کنار من نبود که مامان دخترک باشه ...
دختر دوباره تکرار کرد ، رفتم سمتش و گفتم شاید داره با مامانش میره .
باباش که دورتر ایستاده بود به دخترک گفت بابایی این مامانش نیست ...
و من چند دقیقه بعد شوکه ،با یه لبخند بزرگ ادامه سریال رو میدیدم ...
.
۱۷ ۸

زمان میبره ...

- به همه چی شک داشتم ، از روشن بودن روز تا سیاهی شب ! حس میکردم عالم و آدم دارن نقش بازی میکنن و دروغ میگن، البته هنوزم به یه سری چیزها مشکوکم...

.

- بین آدم هایی زندگی میکنیم که علاقه شدیدی به جلب توجه دارن و اختراعات و اکتشافات جدید و عجیب و غریبی دارن واسه خودشون . میپردازیم به اندکی از این اکتشافات...

. آیا میدونستید وقتی شربت آلوئه ورا بخورید پا درد تون خوب میشه ؟ 

.آیا میدونستید این هفت و هشت هایی که توی نوار قلب هست نشان دهنده استرسه و نوار یه قلب سالم باید صاف باشه ؟

.آیا میدونستید گوشت گنجشک باعث تقویت سوی چشم میشه ؟ کافیست یکبار امتحان کنید .

خب دیگه واسه امروز اطلاعات عمومی تون خیلی زیاد شد ، بقیه ش باشه برای بعد ...

.

- نمیخوام بی انصاف باشم ، میفهمم که آدم ها وقتی پیر میشن احتیاج به توجه بیشتری دارن و باید بیشتر حواسمون بهشون باشه . اینم میفهمم که خیلی برای آدم دردناکه که بچه به دنیا بیاری ، بزرگش کنی ، ازدواج کنه و بره دنبال زندگیش . 

.

- من دارم سعی خودم رو میکنم ولی یهو تغییر کردن من مثل یهو خم کردن و زاویه 90 درجه ساختن با رشته ست ، یهویی نمیشه ،میشکنه ، نابود میشه . زمان میخوام ولی قول هم نمیدم همه چی باب میل تو باشه ...

.

- رفته بودم روی لبه دیوار و داشتم برگ مو میچیدم و به این فکر میکردم که اگه دامن شلواری م زیر پام گیر کنه از اون بالا میوفتم پایین و میمیرم .

فکر میکردم کاش توی یه شهر دور افتاده و دور از هر آشنا و فامیلی زندگی میکردیم عوضش یه باغچه داشتیم که توش سبزی می کاشتیم ...

.

- آش پخته بودم که واسه عصرونه بریم بیرون و یه روز واسه خودمون زندگی کنیم . میگفت بریم دریاچه ولی من میگفتم بریم چیتگر . 

خوش گذشت ،خیلی زیاد . گفتیم و خندیدیم و لذت بردیم .

۱۶ ۹
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان