همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

تفاوت از زمین تا ...

به وضوح لرزش دست هاش رو میدیدم ، از تصور مرگ میترسید. آدم هرچی پیر تر میشه بیشتر دلش میخواد نمیره!
اما من خیلی وقتها آرزوی مرگ میکردم ! نه اینکه فکر کنید توقع داشتم اونور برام فرش قرمز بندازن ها، نه . بعید نیست سرب داغ بریزن تو حلقم ولی همین که این وضعیت تموم بشه برام بُرد حساب میشه !
۶ ۸

جایِ خالی ...

خیلی وقت ها دلم برای مامانی تنگ میشه . همون روزهای اولی که آقاجون با این همسر جدید و نسبتا جوانش" صاد " ازدواج کرده بود من توی خوابم دیدمش که بهم گفت از اینکه اینو گرفته ناراحتم ! من به کسی نگفتم ، از اون خواب نزدیک سه سال میگذره و من هنوز به کسی نگفتم ...
به مردِ خونه میگم از " صاد " خیلی بدم میاد ! میگه چرا ؟ اونو جای مامانی ت میبینی ؟ میگم نه ، اون جای خودش رو داره ، کاری به من نداره ولی من ازش بدم میاد !
.
دعوت میشیم به مهمونی خانوادگی خونه پدربزرگ.
آقاجون از مامان میپرسه چایی میخوری ؟ صاد حتی یه نیم خیز بلند نمیشه که یعنی میرم الان میارم .
پدر بزرگ میخنده و میگه این تعارفی نیست !
زهر خند میزنم . تعارفی نیست رو وقتی میگن که بری مهمونی رودروایسی نداشته باشی . وقتی مهمون میاد خونه ت و فقط استراحت میکنی بهش میگن بی احترامی میگن آدم حساب نکردن و این اصلا خنده دار نیست ، هعی ....
.

۱۲

Quiz of kings

بعضی روزها هم پی ام میدم به سحر میگم بیا یه دست بباز بخندیم .
اونم میگه کوفت کثافتِ آشغال
۱۳ ۱۲

فرهنگ مهمانی از دید من !

- یه سری چیزها برای من خیییییلییییی مهمن! مثلا اینکه جایی دعوت بشم و بهم اون احترامی که باید گذاشته نشه دیگه اونجا نمیرم و اگه طرف خیلی اصرار کرد که پاشو بیا میرم نیم ساعت میشینم برمیگردم .
مثلا آخرین باری که با دعوت و برای شام یا ناهار رفتم خونه پدر بزرگم به جز جمعه گذشته آخر پاییز و قبل ترش عید نوروز بود !
این برای من قابل هضم نیست که یکی مهمون دعوت کنه و حتی کوچک ترین کارهای مهمونی رو هم از قبل انجام نده . ۹۰% زحمت هارو بندازه گردن مهمونِ بدبخت اون ۱۰% باقیمانده رو هم خودش به زور و با اکراه انجام بده ! خب مجبور که نیستی کسی رو دعوت کنی ، خودت به خودت زحمت بده ، غذاتو بپز ، بخور ، ظرف هات رو هم بشور !
من اگه بخوام برم مهمونی اونجا هم کار کنم ترجیح میدم نَرَم! آدم علاوه بر اینکه توی خونه و توی آشپزخونه خودش راحته این حق انتخاب رو هم داره که لباسی که توش راحته رو بپوشه بدون در نظر گرفتن اینکه چی رسمی و یا مناسب جمع مهمون هاست !
یه دوستی داشتم که میگفت مامانش صبح قبل از مهمون ها میره خونه ش تا کارهاش رو انجام بده و کمکش کنه ! مامان آدم گناه نکرده مامان شده که . اونم آدمه ، همون طوری که ما میریم مهمونی خانوم میشیم و میشینیم اونم حق داره حداقل یه روز در سال که میاد خونه دخترش بشینه و ازش پذیرایی بشه و به این فکر نکنه که حالا کی این ظرف ها رو بشورم ، کی خشک کنم ، کی بچینم توی کابینت !
نکته اخلاقی :
- اگه میخواین مهمون دعوت کنید کارهاتون رو از قبل انجام بدید . یه جوری با اکراه کار نکنید که طرف بهش بربخوره ، مهمون برای روی باز میاد خونه آدم نه برای سفره باز !
- هر آدمی حق داره در حد احترامی که به طرف مقابل گذاشته توقع احترام داشته باشه. در حد طرف مقابل احترام بزارید نه کمتر و نه بیشتر !
۱۵ ۷

مورد ۱۱

۱ - جا داره یادی بکنم از راننده اون پرشیا سفیده که راه کاملا باز بود بعد پشت ما میومد دستش رو هم گذاشته بود رو بوق! اینجانب به شخصه تا امروز نمیدونستم پرشیا بوق هم داره .
جناب اینجا دو تا قضیه مطرح میشه یک : خودت هم مثل من مبتدی بودی ها پس سعی نکن با این کار  ( بوق زدن ) به مبتدی ها استرس بدی . دو : اینکه قبل پرشیا یه چهارپا داشتی که باهاش رانندگی یاد گرفتی ، فقط چون زیاد باهاش در ارتباط بودی روی شخصیتت تاثیر گذاشته ، باشد که رستگار شوی !
.
۲- به داداش کوچیکه میگم به نظرت من رانندگی یاد میگیرم ؟ میگه اره بابا ، گاو نیستی که ، یاد میگیری !
.
۳ - میگه : اینجا بغل این پرایدِ پارک دوبل بکن ، یکی ام از بالا داره نگاهمون میکنه !
 میگم : نگاه کن ببین تخمه ای چیزی نیاورده بخوره؟
.
۴ - به داداش کوچیکه میگم چجوری پارک دوبل بکنم؟ ( واسه خودش شوماخره ) میگه اول آینه رو میدیم پایین که بتونیم جدول رو ببینیم . میگم نه با آینه نه ، بدون آینه . میگه همونجوری پارک میکنیم و میتونیم امیدوار باشیم به جدول نخوریم !
.
تمام شد ، خلاص :دی

۱۶ ۷

شاهکار

میگه صاحبکار شوهر مریم پسر کبری زابلی یه و رو میکنه به آقای همسر میگه همسایه روبرویی خونه فلان جا مون .
همسر میگه خونه روبرویی تون رو یادم نیست .
و مامان شروع میکنه به توضیح دادن که عه چطو یادت نیست ؟ همون خونه گندهه، پنجره ش تو کوچه ما بود و ...
من اشاره میکنم به داداش بزرگه و میگم این یه عمر توی اون خونه زندگی کرده کبری زابلی رو یادش نیست بعد تو چطور توقع داری که آقای همسر که فقط یکساعت اون خونه رو دیده همسایه خونه روبرویی رو یادش بیاد ؟
پ.ن : کبری زابلی اینا خیلی قبل تر از اینکه ما اساس کشی کنیم و بریم یه جای دیگه و حتی خیلی خیلی قبل تر از این که آقای همسر با من ازدواج کنه از اون خونه رفته بودند ! مامانه دیگه :/

همچنان به پدر و مادر خود نیکی کنید ولی اگه خواستید سرتون رو بکوبید به دیوار :|

۷ ۹

مارگزیده

رفتم آموزشگاه میگم اومدم یه جلسه کلاس بگیرم . مربیم خانوم باشه خانوم فلانی نباشه!
میخنده میگه سری پیش عجله داشتی اگه صبر میکردی با خانوم فلانی نمی افتادی.
میخندم!
یعنی خودشونم میدونن این آدم چجوریه :/
۳ ۵

دفاع در عمق !

اگه قبل تر از من میپرسیدید که میای بریم بلاگی ها رو ببینیم ؟ میگفتم نه ! اگه میپرسیدید  میای بریم جناب هولدن رو ببینیم ؟ میگفتم اصلا ! و اون زمان خودم هم نمیدونستم که اولین بلاگری که قراره ببینم همین جناب هولدن هست ...
.
دعوت شده بودم که برم دفاع ، برخلاف همیشه که وقتی جایی دعوت میشم نمیرم و کلی بهونه ریز و درشت میارم که کار دارم و نمیشه و ایشالله یه وقت دیگه ، این دفعه با کمال میل دوست داشتم برم ! صبح زود بیدار شدم ، کارهامو کردم و راس ساعت ۸ از خونه اومدم بیرون . قرار بود ساعت یک ربع به ۹ توی محل مورد نظر باشم ولی نه و ربع رسیدم . در اتاق بسته بود در نتیجه ۱۰ دقیقه هم موندم بیرون تا بالاخره یه مسلمون پیدا شد و در رو باز کرد و من رفتم داخل . دیگه تهِ ته دفاع بود ولی خوشبختانه به اون مرحله که همه دست میزنن رسیدم :)
اگه قرار باشه چهره جناب هولدن رو توصیف کنم میگم همون " پوکر فیس " معروف ولی امروز اصلا پوکر فیس نبود خیلی خوشحال بود ، فقط خندید و خندوند و خندیدیم . قبل تر من اصلا چنین احساسی درباره ش نداشتم که مثلا بگم خیلی بداخلاقه ، آدم استرس میگیره باهاش حرف بزنه یا همچین چیزهایی که بقیه بلاگر ها درباره ش میگن ، الان که دیگه حتی یک درصد هم چنین نظری ندارم . خیلی خوب و راحت بود انگار آدم با برادرش رفته باشه بیرون ...
از بانویی که همراهش بود براتون بگم . درست مثل اسمی بود که براش گذاشتیم ، همون قدر گرم و مهربون و خوشگل بود خوده خوده خورشید خانوم .
خیلی خوش گذشت خیلی خندیدیم و خلاصه همه چی عالی بود .
پ.ن :
۱ - اگه تا الان موفق به دیدن جناب هولدن نشدید و لیسانس دارید از الان به بعد هم موفق نمیشید چون یک عدد فوق لیسانس دار فووووووووقش جواب پی ام تون رو بده سر قرار وبلاگی نمیاد !
۲ - اگه قرار شد سر یه ساعت مشخص جایی باشید حداقل ۴۰ دقیقه زودتر از همیشه خونه رو ترک کنید چون ممکنه مثل من به ترافیک بخورید و خیلی دیر برسید . هیچم دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نیست !
۳ - با تشکر از جناب هولدن و بانو ، خانواده محترم رجبی و تمام فوق لیسانسه های قبل از این و بعد از این !
۱۳ ۲۳

ایزی لایف

یعنی جدا لازمه یه نفر بیاد توی یه پیام بازرگانی اعلام کنه که استفاده از " ایزی لایف " پیشنهاد پزشکم بود ؟
به کجا داریم میریم ؟
۱۲ ۸

مو

لوکیشن کنار منقل جوجه
من : اون مو نیست ؟
مامان : کو ؟ اگه چشمت میبیندش ورش دار من نمیبینمش.
 مو رو برداشتم . دو دیقه دیگه
من : اون مو نیس ؟؟؟
مامان : من اصلا روسری مو از سرم ورنداشتما، مو از کجا اومده؟
منو داداش کوچیکه درحال خنده های شیطانی نمودن :)))
دوباره من خطاب به داداش کوچیکه : پاشو پاشو بریم بیرون از آشپزخونه الان مامان میگه حالمون رو به هم زدی تو اگه نبودی مو عه رو نمیدیدیم میخوردیمش اینقدر حالمون به هم نمیخورد ...
۹ ۹
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان