همینه که هست ...

درد ها فراموش میشوند ، ولی همدرد ها هرگز !

روز انتقام

- مدت ها بود که دلم میخواست این حرف رو به یه بچه پررو بگم ولی منتظر بودم خودش شروع کنه ...

- امروز همون روزی بود که منتظرش بودم. 

    " ببین من ازت متنفرم . خیلی کم پیش میاد من از کسی متنفر باشم ولی از تو متنفرم "

با اینکه در طول عمرم هیچوقت به کسی این حرف رو نزده بودم ولی الان احساس سبکی میکنم ...

- سین بانو جان کاش تماس با من رو باز میزاشتی ...

                      ممنونم که اون روز با من ابراز همدردی کردید .

۱۹ ۶

سردرگم

به زور از خواب بیدارم میکنه و میگه : پاشو خوابالو من گشنمه.

بلند میشم و صبحانه آماده میکنم .

روزهای خوبی نیست ما سعی میکنیم از همه چی لذت ببریم ولی من کاملا نگران بودنش رو حس میکنم ...

یکی دو هفته دیگه درمورد این روزها مینویسم فقط الان باید منتظر بمونم و ببینم که تهش چی میشه...

تصمیم گرفتیم که بریم اطراف تهران، چند روزی رو دور از خونه باشیم . خیلی ترافیک بود ،وسط راه تصمیم مون عوض شد و برگشتیم خونه. 

دلم برف و بارون میخواد ...

۱۶ ۷

خط چشم

دنبال خط چشم ام میگردم ، نیست !

میشود تمام غصه ها را خط خطی کرد و خط چشم کشید و با رژ قرمز خنده را بر روی لب ها چسباند ...

۲۰ ۷

امروز

داداش ها رو آوردیم خونمون که امروز بریم گردش ...

ناهار رو برداشتیم و رفتیم چیتگر .

خیلی شیطونی کردیم و جیغ زدیم و خندیدیم و عکس گرفتیم ...

داداش بزرگه از خاطرات دورهمی هایی که با دوستاش داشتن تعریف کرد و باز هم خندیدیم ...

حالمان خوب است ، باور کنید :))

۱۷ ۶

تکرار و باز هم تکرار

یه کم با داداش بزرگه شوخی میکنم و میخندیم ولی بازم حالم همونه که بود ...

نمیدونم چرا از دیشب اشتهام کور شده و اصلا نمیتونم چیزی بخورم ...

کاش همیشه همه جا ساکت بود .

یه گوشه میشینم و به یه نقطه نا معلوم خیره میشم و به هیچی فکر نمیکنم ...

گوشی ،من ،هدفون ، موزیک ...

۱۷ ۶

شاید تکراری

دلتنگی های تکراری و حرف های تکراری و من ...

اذان مورد علاقه م رو گوش میکنم و به این فکر میکنم که الان اشکم درمیاد. 

من ،سجاده ام ،نماز و خدایی که همیشه هست ...

دلم از کسی نگرفته ، کسی دلم رو نشکسته ، شاید اصلا اتفاق خاصی هم نیوفتاده...

خدایا من یه نشونه میخوام ، اصلا معجزه میخوام ...

آهنگ میزارم و صداش رو هم بلند میکنم که راحت بشه گریه کرد ، کم آوردم ،اصلا نمیدونم واسه کدوم مشکل گریه کنم ؟!

خدایا ...

۱۰

سرماخوردگی

خسته از سرکار برمیگردم ،حس میکنم گلو م درد میکند. 

یک سرماخوردگی بی موقع !

میگه : تو که هیچوقت سرما نمیخوردی، خیلی ضعیف شدی....

خودم رو لوس میکنم و میگم : آره ،ضعیف شدم .

برام چای میریزه و قرص میاره، کلی هم بهم توجه میکنه .

چقدر خوب شد که سرما خوردم ، حداقل فهمیدم که چقدر برای او مهم هستم .

خداجون شکرت 

۲۸ ۶

تجدید خاطره

بعضی وقت ها میشه خاطرات رو مرور کرد و لذت برد. 

مثلا میشه رفت پارک و از همون بستنی فروشی خاطره انگیز بستنی خرید و تمام خاطره ها رو مرور کرد و لذت برد .

میشود زیر باران قدم زد و خندید و از روزهای خوب آینده گفت ...

۱۵ ۳

یک روز شلوغ

- از خواب بیدار میشم که برم سر کار ، بیشتر از هرروز دلم میخواد که پیش آقای همسر بمونم ولی ...

- یه کدورت کوچیک پیش میاد و پیش خودم فکر می کنم من دیگه با این آدم حرف نمیزنم .

- زل میزنم به شخص و میگم کپی شناسنامه کارت ملی ،پایان خدمت . به چشم های گرد شده ش نگاه میکنم و خنده م میگیره. این که مرد نیست ،دختره !!

- چهره آشنایی رو میبینم ولی یادم نمیاد کجا دیدمش ،یه امضای آشنا تر و اینکه کاملا روزی که رفتم سرپرستی رو یادش هست !! زودتر کارش رو راه میندازم و میگم سلام برسونید. 

- خوبه آدم روی حرفش بمونه ، مرد باید به حرفی که زده عمل کنه ...

- برمیگردم خونه ولی آقای همسر نیست . دلم براش خیلی تنگ شده ...

۲۵ ۶

چقدر خوب

کنار رودخانه بنشینی و پاهایت خنکی آب را حس کنند .

تمام خستگی هایت یکجا از بین میرود.

دلم برای صدای رودخانه و بلبل و جیرجیرک تنگ شده...

۱۷ ۷
همه عاشق شدن را بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان